کتاب اتفاقات عجیب و غریب، مجموعهای از خاطرات کوتاه و بلند است که هر کدام به نوبه خود، داستانی خواندنی و اموزنده را روایت میکنند. این خاطرات، گاهی خندهدار و بامزه هستند و گاهی هم تاملبرانگیز و اموزنده. نویسنده با زبانی ساده و روان و استفاده از واژههای عامیانه، توانسته است ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند. سبک نگارش کتاب به گونهای است که خواننده را به یاد خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود میاندازد. شخصیت اصلی کتاب، مامان گلی است که زنی مهربان، صبور و شوخطبع است. او با روایت خاطرات خود، تصویری واقعی و صمیمی از زندگی یک زن ایرانی را به تصویر میکشد.
زهرا هاشمی پور فخرآبادی ، نویسنده ایرانی متولد ۱۳۴۲ می باشد.
انها وقتی دیدند که من متوجه حضورشان شدهام، خودشان را عقب کشیدند. این کارشان برایم خیلی غیرعادی بود ولی توجه زیادی نکرده و کمکم موضوع را به فراموشی سپردم. چند روز بعد، یکی از همسایهها که خانم مسنی بود به نام فاطمه خانم، به خانه ما امد و پیغام همسایه بغلی را اورد و از من برای مجید، پسرشان خواستگاری کرد. مجید پسر خیلی خوبی بود. اهل کار، سر به زیر، اهل زندگی. یعنی همه شرایطی که یک مرد باید برای زندگی موفق داشته باشد را داشت. من چند بار او را اتفاقی در کوچه دیده بودم. با اینکه با او همکلام نشده بودم ولی نمیتوانستم او را بهعنوان همسر بپذیرم و با او ازدواج کنم. به هر حال در خانه ما این خواستگاری مطرح شد و پدر و مادرم که مقداری شناخت از مجید داشتند، نظرشان موافق بود ولی من هر چقدر با خودم کلنجار میرفتم که قبول کرده و با او ازدواج کنم، نمیتوانستم. فاطمه خانم در خلوت با من صحبت کرد و جریان خواستگاری را با اب و تاب و خوشحالی تعریف کرد...