کتاب آبنبات دارچینی

Cinnamon candy
کد کتاب : 24774
شابک : 978-0940328570
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 396
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 9

معرفی کتاب آبنبات دارچینی اثر مهرداد صدقی

"آبنبات دارچینی" سومین اثر از مجموعه داستان های طنز آبنبات است که به قلم نویسنده ی خوش ذوق معاصر "مهرداد صدقی"، در ادامه ی داستان های آبنبات هل دار و آبنبات پسته ای به نگارش درآمده است. وی که خود نویسنده ای خراسانی و اهل بجنورد می باشد، بیش از همه سعی داشته تا در این مجموعه کتاب ها، مخاطب را با فرهنگ و حال و هوای زادگاه خود آشنا کند و برای این کار، بستر طنز و تفریح را برای خوانندگان خود برگزیده است. قهرمان ماجراجوی "آبنبات دارچینی"، همان محسن بازیگوش دو داستان قبلی است که مخاطب سیر شکل گیری شخصیتش را به تماشا نشسته و قدم به قدم او را در ماجراهای خنده دار و مفرحش همراهی کرده است. حالا "مهرداد صدقی" داستان "آبنبات دارچینی" را به سال های هفتاد و دو تا هفتاد و چهار رسانده و اتفاقاتی را برای محسن و اطرافیانش رقم می زند که زندگی او و دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد.
"مهرداد صدقی" در "آبنبات دارچینی" کوشیده تا صرفا داستانی طنز را ارائه نکرده باشد و همراه با تکامل شخصیتی محسن، مسائل مهم تری را نیز تحت پوشش داستان قرار بدهد. البته او بیان داشته که هدفش نوشتن طنز یا نوشتن اثری آموزشی نیست و هر سبک و سیاقی که کتاب به خود گرفته، در خلال داستان رقم خورده است. پردازش قصه نسبت به دو کتاب قبلی از پیشرفت قابل توجهی برخوردار بوده و مخاطبان این اثر را تا کنون بهترین کتاب این مجموعه می دانند. "آبنبات دارچینی" پس از انتشار در مدت اندکی با استقبال چشمگیر مخاطبان همراه شد و زمزمه ها حاکی از آن است که طرفداران داستان های آبنبات، خواستار ادامه دادن این مجموعه، به قلم دلنشین و طنزآمیز "مهرداد صدقی" می باشند.

کتاب آبنبات دارچینی

مهرداد صدقی
مهرداد صدقی متولد ۱۳۵۶ هستم، در مدارس مختلف بجنورد دانش آموز بوده ام (ابتدایی: امام خمینی و قدس. راهنمایی: ابوریحان بیرونی. دبیرستان: دانش و حسن آبادی) اما خاطرات مدرسه امام خمینی، ابوریحان بیرونی و دبیرستان دانش برایم شیرین تر است.در سال ۷۵ در رشته صنایع چوب و کاغذ دانشگاه گرگان پذیرفته شدم و در همین دانشگاه مقاطع ارشد و دکترا را هم ادامه دادم. در حال حاضر عضو هیات علمی دانشگاه گنبد کاووس هستم.
قسمت هایی از کتاب آبنبات دارچینی (لذت متن)
با تمام شدن کره محلی، تازه می خواستم در بحث مشارکت کنم که موضوع عوض شد و آقاجان و مامان شروع کردند به صحبت کردن درباره ماشین جدید ملیحه و آقای دکتر. آقاجان گفت: «حالا که وسیله هست، من مگم پنج شنبه جمعه همه با هم دسته جمعی یکی دو شب با ماشینشان بریم طبر». من، چون خیلی درس داشتم و امتحانات پایان سال نزدیک بود، بلافاصله از پیشنهاد آقاجان استقبال کردم. با خودم گفتم آدم دو روز هم به خاطر سفر درس نخواند غنیمت است. حتی خودم را گول زدم که برای اینکه خیلی هم از درس عقب نمانم کتاب هایم را برمیدارم و توی باغ های طبر زیر سایه درخت ها هم میوه دزدی می خورم هم درس می خوانم؛ اما ته دلم می دانستم آنجا وقت نمی شود و اتفاقا وقتی کتاب همراهت باشد تفریح لذت بیشتری دارد. بی بی، در اعلام موافقت برای رفتن به طبر، گفت: «ای چی خوبه اگه بریم! باز از همون جا از گلبه رقیه کره محلی تازه مگیریم. ای خوش میآد دور هم کره و فتیرمسکه بخوریم»! مامان گفت: «ها دیگه ... به خصوص که خیلی وقتم هست کره محلی نخورده» وقتی می خواستم بروم، بی بی گفت: «محسن جان، برام آب می آری قرصم بخورم»؟ وقتی لیوان آب را به دست بی بی دادم، پرسید: «از فشاری جا کردی یا از یخچان»؟ - از یخچال. - ها ... خوبه. البته روز قبل هم که برایش آب بردم همین سوال را کرد و وقتی گفتم: «از فشاری». باز هم گفت: «ها ... خوبه». تا دبیرستان حداقل یک ربع تا بیست دقیقه راه بود. آن پنج دقیقه تفاوت بستگی به مسیری داشت که انتخاب می کردم. روزهایی که بیشتر وقت داشتم و تنها بودم عمدا راهی را انتخاب می کردم که از جلوی خانه دریا رد شوم. چند سالی می شد که مثل پرستوها کوچ کرده بودند و رفته بودند جنوب؛ اما هنوز به یادش بودم. به او که فکر می کردم در حال خیال پردازی می دیدم به دبیرستان رسیده ام و رویاهای شیرینم را در کلاس درس دنبال می کردم. روزهایی که دیر می شد یا با سعید به دبیرستان می رفتیم حتی مستقیم ترین مسیر هم طولانی به نظر می رسید.