کتاب 68 پاریس،پراگ،مکزیک

Los 68: París-Praga-México
کد کتاب : 27521
مترجم : زهرا نعیمی
شابک : 978-6229666401
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 137
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2005
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 11 بهمن

معرفی کتاب 68 پاریس،پراگ،مکزیک اثر کارلوس فوئنتس

کتاب 68؛ پاریس، پراگ، مکزیک، اثری است کارلوس فوئنتس که حوادث سال شصت و هشت میلادی در این سه شهر را مورد بررسی قرار می دهد. سال های که در آن جوانان خیابان را به هدف جنگیدن برای حقوق خود به تصرف درآوردند اما حاصل آن سرکوب بسیار شدید توسط مقامات بود که از نتایج آن، به جا ماندن میراثی بود که منجر به تغییرات اجتماعی و سیاسی پس از آن شد.
در 68؛ پاریس، پراگ، مکزیک چشم اندازی تازه را از معنای جوان بودن ارائه می کند که در آن فرد حاضر است برای چیزهایی که دوست دارد بجنگد. در این اثر داستان سه جنبش دانشجویی و در واقع سه انقلاب به مخاطب معرفی شده است، که نخست در شهر پاریس، دومی در پراگ و سومی در مکزیک اتفاق می افتد. این کتاب نه تنها تاریخچه ی وقوع این اتفاقات را به تصویر می کشد، بلکه یک خط داستانی جالب و جذاب ارائه می کند که دنبال کردن آن بسیار راحت است. اثر به هیچ عنوان شبیه یک کتاب مرجع تاریخی نیست و نویسنده موفق شده چنان حسی به خواننده منتقل کند که خود را در قالب سه تن شریف و آگاه جوان، در بحبوحه ی اعتراضات و سرکوب ها ببیند. چنان که خواننده آرزو می کند ای کاش جوانان و نوجوانان این دوره هم نیمی از عشق و اشتیاق شخصیت های این کتاب را برای زندگی و جنگیدن در راه اهداف مقدس و آرمان های خود داشتند. آرمان هایی همچون مبارزه با فاشیسم و سرمایه داری که مردم را به سمت مصرف گرایی و فقر بیشتر سوق می داد. این بخش ناتمام از تاریخ اگر چه در ظاهر با شکست رو به رو گشت اما نتیجه ی آن در دراز مدت پیروزی های قابل توجهی را به همراه داشت.

کتاب 68 پاریس،پراگ،مکزیک

کارلوس فوئنتس
کارلوس فوئنتس (به اسپانیایی: Carlos Fuentes Macías) (زاده ی ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ - درگذشته ی ۱۵ مه ۲۰۱۲) نویسنده ی مکزیکی و یکی از سرشناس ترین و پر آوازه ترین نویسندگان اسپانیایی زبان بود. آثار او به بسیاری از زبان ها ترجمه شده اند.پدر وی از دیپلمات های مشهور مکزیک بود و از این رو کودکی اش در کشورهای مختلفی سپری شد. در سال ۱۹۳۶ خانواده اش در شهر واشنگتن دی سی اقامت گزید و این باعث شد که با زبان انگلیسی نیز آشنا شود.در سال ۱۹۵۹ با بازیگر سینما ریتا ماسدو ازدواج کرد، که این ازدواج تا سال ۱۹۷۳ ...
قسمت هایی از کتاب 68 پاریس،پراگ،مکزیک (لذت متن)
روس ها زمانی در پراگ محبوب بودند؛ زیرا در سال ۱۹۴۵ آزادیخواهانی محسوب می شدند که شیاطین هیتلری را شکست داده بودند. حالا چگونه می توان باور کرد که با تانک هایشان وارد پراگ شوند، آن هم برای نابود کردن کمونیست ها با پرچم کمونیسم، درست زمانی که باید پیروزی کمونیسم چک را بر پایه ی اندیشه ی انترناسیونالیسم سوسیالیستی جشن بگیرند؟ چگونه می شود این را فهمید؟ خشم آن زمان برملا شد که دخترکی به سرباز شوروی که روی تانکش نشسته بود دسته گلی می دهد؛ سرباز نزدیک می شود، دخترک به صورت سرباز تف می اندازد. حسرت زمانی دیده شد که بسیاری از سربازان شوروی می پرسیدند ما کجاییم؟ اگر آمده ایم کمونیسم را از چنگال امپریالیسم نجات دهیم، چرا از ما این گونه استقبال می شود؟ با تف و لعنت، با مانع های آتش؟ ما کجاییم؟ سربازان آسیایی می پرسیدند به ما گفته اند می رویم تا شورشی در یکی از جمهوری های شوروی را سرکوب کنیم. ما کجاییم؟ اینجا کجاست؟ همان طور که آراگون گفت: «ما که همه ی عمرمان را به امید آینده می گذرانیم.» اینجا کجاست؟ خشم حضور دارد و طنز نیز، درست مانند چشمان کوندرا. از قطارهایی که به شدت تحت مراقبت قرار دارند نیروهای پشتیبانی جماهیر شوروی از راه می رسند و سوت زنان گرداگرد شهر را می پیمایند و دوباره به نقطه ی شروع می رسند. در مقابل هجوم نیروهای خارجی، مقاومت از طریق فرستنده ها و گیرنده های رادیویی تنظیم می شد، ارتش شوروی را حسابی دست انداخته بودند: سوزن بانان ریل ها، قطارها را از مسیر منحرف می کردند، کامیون های نظامی تابلوهای اشتباه نصب شده در جاده را دنبال می کردند و رادیوی مقاومت چک غیر قابل دسترس بود. سرباز خوب شوایک مقابل مانور مهاجمان ایستاده و این مهاجمان را مضطرب می کند. سپهبد گرچکو، فرماندهی نیروهای پیمان ورشو، بیهوده دستور به مسلسل بستن نمای موزه ی ملی پراگ را صادر کرد و شهروندان سرزمین کافکا اسمش را نقاشی دیواری گرچکو گذاشتند. سربازی آسیایی، که تابه حال در شیشه ای ندیده است، در فروشگاه مترو در میدان واتسلاو با در شیشه ای برخورد می کند و در خرد می شود؛ چکسلواک ها بنری نصب می کنند که می گوید: «هیچ چیز جلودار سرباز شوروی نیست.» دسته ی سربازان روس شبی به مارین باد می روند. آنجا فیلمی کابویی در فضای باز در حال پخش است. با شنیدن صدای تیراندازی گری کوپر، نگاتیو فیلم ها را پاره می کنند و به سوی پرده ی نمایش شلیک می کنند. گری کوپر زخمی از گلوله ای خنده دار و در عین حال تلخ، در خیابانی روستایی همچنان قدم می زند. تماشاگران مارین باد شب بدی را می گذرانند و روز بعد، درست مثل رمان والس خداحافظی کوندرا، همه چیز را فراموش می کنند.