گروه محکومین

In the Penal Colony

مشخصات کتاب گروه محکومین
مترجم :

قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1919
سری چاپ :3
تعداد صفحه :111
شابک :9789643512248
زودترین زمان ارسال :6 فروردین

معرفی کتاب گروه محکومین اثر فرانتس کافکا | ایران کتاب

راجع به کافکا و آثارش هدایت در همین کتاب، پیام کافکا چیزی باقی نگذاشته و آنچه تفسیر و توضیح درباره شخصیت و کارها و حتی زندگی کافکا بوده، به شیواترین بیان به رشته تحریر درآورده است، چنانکه دیگر نکته ای باقی نمانده تا کسی بتواند در این زمینه قلم بزند و افاضه فضل کند. اما با خواندن این مقاله جامع، خواننده به نزدیکی حیرت انگیز اندیشه ها و تفکر این دو نویسنده بزرگ که هر یک مایه مباهات کشور خود هستند پی می برد. نزدیکی این دو نویسنده چنان است که هر خواننده ای با خواندن یک اثر از کافکا و اثری از هدایت بی هیچ شبهه ای آن را درمی یابد. هدایت به خاطر همین ویژگی مشترک، دست به ترجمه آثار کافکا نیز زده است.

آدمیزاد یکه و تنها و بی پشت و پناه است و در سرزمین ناسازگار گمنامی زیست می کند که زاد و بوم او نیست، با هیچ کس نمی تواند پیوند و وابستگی داشته باشد. خودش هم می داند… می خواهد چیزی را لاپوشانی بکند، خودش را به زور جا بزند، گیرم مچش باز می شود: می داند که زیادی است. حتا در اندیشه و تکرار و رفتارش هم آزاد نیست. از دیگران رودرباستی دارد، می خواهد خودش را تبرئه کند. دلیل می تراشد، از دلیلی به دلیل دیگر می گریزد، اما اسیر خودش است، چون از خطی که به دور او کشیده شده نمی تواند پایش را بیرون بگذارد. گمنامی هستیم در دنیایی که دام های بیشماری در پیش ما گسترده اند، و فقط برخوردمان با پوچ است. همین تولید بیم و هراس می کند. در این سرزمین بیگانه به شهرها و مردمان کشورها و گاهی زنی برمی خوریم، اما باید سر به زیر دالانی که در آن گیر کرده ایم بگذریم. زیرا از دو طرف دیوار است و در آنجا ممکن است هر آن جلومان را بگیرند و بازداشت بشویم چون محکومیت سربسته ای ما را دنبال می کند و قانون هایی که به رخ ما می کشند، و کسی هم نیست که ما را راهنمایی بکند. باید خودمان کار خودمان را دنبال کنیم. به هر کس پناه می بریم از ما می پرسد: “شما هستید؟” و به راه خودش می رود. پس لغزشی از ما سر زده که نمی دانیم، و یا به طرز مبهمی از آن آگاهیم. این گناه وجود ماست. همین که به دنیا آمدیم در معرض داوری قرار می گیریم، و سرتاسر زندگی ما مانند یک رشته کابوس است که در دندانه های چرخ دادگستری می گذرد. بالاخره مشمول مجازات اشدی می گردیم و در نیمروز خفه ای، کسی که به نام قانون ما را بازداشت کرده بود گزلیکی به قلب مان فرو می برد و سگ کش می شویم. دژخیم و قربانی هر دو خاموشند.

کتاب گروه محکومین