کتاب سکوت دختران

The Silence of the Girls
کد کتاب : 30213
مترجم :
شابک : 978-9647196789
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 440
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 12 آذر

نامزد جایزه کتاب کاستا سال 2018

نامزد جایزه زنان برای ادبیات داستانی سال 2019

معرفی کتاب سکوت دختران اثر پت بارکر

کتاب «سکوت دختران» رمانی نوشته ی «پت بارکر» است که اولین بار در سال 2018 وارد بازار نشر شد. این رمان، داستان «ایلیاد» است اما به شکلی که قبلا هیچ وقت آن را نشنیده ایم: از زبان «بریسئیس»، ملکه ی «تروجان» و زندانی «آشیل». با این که این شخصیت کلمات اندکی را در حماسه ی «هومر» به زبان می آورد و در طول تاریخ به حاشیه رانده شده، اما همچنان نقشی مهم را در رویدادهای «جنگ تروجان» ایفا می کند. او در صفحات کتاب «سکوت دختران» زندگی می یابد و حتی در زمانی که میان دو تن از قدرتمندترین جنگویان یونان اسیر شده، تلاش می کند تا روابطی را میان سایر زنان اسیر در زندان شکل دهد و یک اجتماع را به وجود آورد. داستان «بریسئیس»، داستان هزاران زنی است که در پشت صحنه ی رویدادهای اردوگاه نظامی یونان زندگی می کردند. کتاب «سکوت دختران»، صدای زنی خارق العاده است—و داستانی کهن را به شیوه ای نوین روایت می کند.

کتاب سکوت دختران

پت بارکر
پت بارکر (Pat Barker‎؛ زادهٔ ۸ مهٔ ۱۹۴۳) رمان‌نویس اهل بریتانیا است. وی همچنین به خاطر اثر جادهٔ ارواح برندهٔ جوایزی همچون جایزه ادبی من بوکر شده‌است.کارهای او به عنوان مستقیم، صریح و آشکار توصیف شده است. در سال 2012 ، The Observer تریلوژی Regeneration را به عنوان یکی از "10 بهترین رمان تاریخی" معرفی کرد.پت بارکر در سال 1943 در تورنابی-تیس متولد شد. او در دانشکده اقتصاد لندن تحصیل کرده و معلم تاریخ و سیاست بوده است.
نکوداشت های کتاب سکوت دختران
Brilliantly written, filled with moments of terror and beauty.
با نثری درخشان، سرشار از لحظات هراس و زیبایی.
Barnes & Noble

Masterful and moving.
استادانه و تکان دهنده.
Economist

An important, powerful, memorable book that invites us to look differently at The Iliad.
کتابی مهم، قدرتمند و به یاد ماندنی که از ما دعوت می کند به شکلی متفاوت به «ایلیاد» بنگریم.
Guardian Guardian

قسمت هایی از کتاب سکوت دختران (لذت متن)
ابتدا مرا بیرون آوردند. تا آن روز، هرگز بدون تور روی صورت و چنین غیرمنتظره از خانه بیرون نرفته بودم. سر پایین انداختم و چشم به صندل هایم دوختم که گل آن زیر نور خورشید برق می زد. در دل گفتم: قرار است آن ها چه بلایی سر من و سایر زنان و دختران «تروا» بیاورند؟

«نستور» آنجا بود؛ پیرمردی هفتادساله. به سویم آمد و با من حرف زد. لحنی نه چندان مهربانانه، اما پرشکوه و بی پروایانه داشت: «زندگی گذشته ات را فراموش کن که اکنون برای همیشه به پایان رسیده-اگر این کار را نکنی، خودت را سیه روزتر از آنچه که اکنون هستی، خواهی کرد. گذشته را فراموش کن. زندگی تو هم حالا همین است که می بینی.»

چشمانم را بستم. مردانی که آنجا گرد آمده بودند، فریاد می زدند: «آشیل! آشیل!» بعد صدای فریادها بلندتر شد و دریافتم که او آمده است.