کتاب کنفوسیوس

Konfuzius
کد کتاب : 33822
مترجم :
شابک : 978-0001240544
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 83
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1957
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 13 آذر

معرفی کتاب کنفوسیوس اثر کارل یاسپرس

کتاب "کنفوسیوس" از "کارل یاسپرس" پیرامون مشهورترین فیلسوف و متفکر سیاسی است که در چین باستان زندگی می کرد و مانند بسیاری از اندیشمندان بزرگ دیگر، در طول زندگی خود بیشتر نادیده گرفته شد. دیدگاه ها و باورهای منحصر به فرد و متفاوت او مخاطبان و فیلسوفان را متقاعد می کند که در مورد همه چیز از زندگی او بیشتر بیاموزند. کتاب "کنفوسیوس" به هشت قسمت تقسیم می شود. "کارل یاسپرس" بیوگرافی وی را در کنار فعالیت ها و شکست های او در بخش اول ارزیابی می کند. در بخش دوم، که به بررسی اندیشه اصلی "کنفوسیوس" می پردازد، با اصول رستگاری که با سایر دیدگاه های فلسفی از فیلسوفان معاصر وی متفاوت بوده، آشنا می شویم.
بخش سوم ایده های اخلاقی سیاسی و اجتماعی "کنفوسیوس" را بررسی می کند؛ اصولی که او از آنها پیروی کرد و به پیروان خود نیز القا کرد. در اینجا مشخص می شود که کنفوسیوس چقدر به اخلاق، آداب و مشارکت اجتماعی در این زمینه اهمیت می دهد. فرضیه هایی که نتیجه مفاهیم و ایده های مشابهی است که در بخشهای قبلی به کار رفته، در بخش چهارم مورد بحث قرار می گیرد.
بخش بعدی به دیدگاه کنفوسیوس در مورد جهان و بشریت می پردازد، دیدگاهی که این تصور را ایجاد می کند که گویی این معلم بزرگ در این عصر زندگی می کرده است و همه آنچه او می گوید به منظور نشان دادن تمدن قرن 21 است تا چین باستان. "کارل یاسپرس" شخصیت "کنفوسیوس" را در بخش ششم تجزیه و تحلیل می کند و برای این کار از اطلاعات به دست آمده از نوشته های شخص او و همچنین ویژگی های ارائه شده توسط شاگردانش استفاده می کند.
در قسمت هفتم به مخالفان این فیلسوف نامدار اشاره شده است. این متفکر درخشان به دلیل دیدگاه های منحصر به فرد و متفاوت خود، تعداد زیادی از مخالفان را به خود جلب کرد و در بخش پایانی، تأثیر قابل توجه "کنفوسیوس" بر تاریخ مورد بررسی قرار می گیرد.

کتاب کنفوسیوس

کارل یاسپرس
کارل تئودور یاسپرس (۲۳ فوریه ۱۸۸۳–۲۶ فوریه ۱۹۶۹)، روان‌پزشک و فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی بود.کارل یاسپرس در ۲۲ فوریه ۱۸۸۳ در شهر اولدنبورگ آلمان به دنیا آمد و پسر مدیر یک بانک بود. بعد از پایان دوره دبیرستان، سه نیمسال در دانشگاه هایدلبرگ و مونیخ حقوق خواند و سپس به تحصیل در رشته پزشکی در برلین، گوتینگن و هایدلبرگ مدت پنج سال پرداخت. در سال ۱۹۰۹ دکترای خود را در پزشکی گرفت و در سال ۱۹۱۳ قبل از آغاز جنگ جهانی اول استادیار روانپزشکی دانشگاه هایدلبرگ و در سال ۱۹۲۱ استاد رسمی دانشگا...
قسمت هایی از کتاب کنفوسیوس (لذت متن)
« بازیابی کنفوسیوس تاریخی از درون روایات کهن چه بسا محال جلوه کند. هرچند وی خود آثار خویش را انشا کرده است سطری هم از او در دست نداریم که به یقین کلمه به کلمه از آن او باشد. اختلاف نظر بین چین شناسان حتی در نکته های مهم بسیار است: بنابر قول فرانکه، کنفوسیوس از یی کینگ خبر نداشته؛ ول بنابر روایات، آخرین سال های عمر خویش را به مطالعه آن وقف کرده است. بنا بر قول فورکه، لائو-تسو، که او را استاد سالخورده و گران قدر کنفوسیوس می دانستند، سال ها پس از کنفوسیوس به جهان آمده است. امروز دلایل خردپسندی له و علیه این نظر وجود دارد. بااین همه از مهم ترین متن ها، چهره ی تاریخی کنفوسیوس، هرچند ابهام، بیرون می آید. این چهره، در یگانگی خود، غالبا با چهره هایی که چین از او ساخته فرق دارد...»

دو راهی بزرگ: کنفوسیوس خود را بر سر دو راهی بزرگ می بیند: ترک دنیا و گوشه نشینی یا با مردم در جهان زیستن و به جهان شکل بخشیدن. تصمیم او روشن است: «در میان پرندگان و بهایم صحرا که نمی توان آشیان گزید. اگر بخواهم از مصاحبت مردم کناره گیرم، به من بگوئید پس با چه کسی زندگانی کنم.» و رأی او این است: «کسی که تنها در فکر صفای زندگی خود باشد، در ارکان جامعه خلل می افکند.» در ایام فتنه خیز چه بسا چنین نماید که یگانه راه حل به کنج عزلت پناه جستن و رستگاری خویش را گوش داشتن است. کنفوسیوس نظر خود را دربارة دو انزواجوی از این نوع چنین بیان می کند: «آنان صفارا در دگرگونی خود یافته اند و گوشه گیری را مناسب اوضاع زمانه شناختند. اما من از این قماش نیستم. در نظر من چیزی وجود ندارد که به هر اوضاع و احوالی ممکن یا نا ممکن باشد.» تساهل او در برابر زاهدان، عزم خود وی را سست نمی کند:« هر گاه کرة زمین بنظام می بود، به من برای تغییر آن نیازی نبود. » کنفوسیوس در این خیز که به سوی انسان و عالم انسانی پروازش می داد به پروردن اندیشه هائی پرداخت که باید به منزلة اساس آئین فکری او در آنها تأمل کرد. این اندیشه ها مربوط است به طبیعت انسان، - سپس لزوم نظامی اجتماعی، - سپس دانستن چگونگی وجود حقیقت در زبان، - سپس شکل اولیه ی اندیشه ی ما که در ریشه ها و شاخه های خود، و در اصل منشأ مطلق و پدیده ی نسبی خود حقیقت است، - و سر انجام مفهوم احد که همه چیز را فرا می گیرد و همه چیز به آن مربوط می شود. انسان و جماعات انسانی مشغله ی فکری دائمی کنفوسیوس است.

فطرت انسان: فطرت انسان ژن نامیده می شود. ژن هم صفت انسانی است و هم صفت اخلاقی. معنای نشانه ی نوشتاری این واژه «انسان و دو» است، به سخن دیگر: انسان بودن یعنی ارتباط داشتن. به پرسش مربوط به سرشت انسان، ابتدا با روشن ساختن هستی او (آن که هست و همچنین آن که باید باشد) میتوان پاسخ داد، سپس با توصیف جنبه های متکثر موجودیت او. اول: انسان باید انسان شود. زیرا آدمی چون دیگر جانوران نیست که همان اند که هستند و زندگی آنها را غرایزشان، بی آن که اندیشه ی آگاهانه ای در کار باشد، سامان می دهد. انسان برای خود نیز مایه ی تلاش است. از این رو معنای وجود خویش را از راه زیستن با جانوران نمی تواند کشف کند. جانوران به سائقه ی نیروهائی کور فراهم می آیند، به یکدیگر می پیوندند یا از هم می گریزند. امّا آدمیان جماعات خود را بنا می کنند و ورای غرایز، الزامی واحد آنها را به یکدیگر نزدیک می سازد: الزام انسان بودن. انسان بودن شرط هرگونه تعینی در نظام خیر است. تنها آن که در ژن است می تواند براستی مهر و کین بورزد. ژن همه چیز را دربرمی گیرد، فضیلتی از فضایل نیست بلکه روح همه ی فضایل است. ژن که جوهر انسانی است پیوسته در قرب آدمی است و برای هرکسی که بجد جویای آن باشد همواره حاضر است. از ژن در صور جزئی - پارسائی، فرزانگی، هنر فراگیری، و عدالتخواهی - که به خود می گیرد توصیف هایی شده است که ناشی از همین معنی است.