کتاب خداحافظ دنیا

Khodahafez Donya
(خاطرات شهید مدافع حرم، حاج محمد شالیکار)
کد کتاب : 35079
شابک : 978-6008200567
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 328
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3

وداعا ایتها الدنیا
Goodbye worldly
ذکریات عن الشهید المدافع عن… محمد شالیکار (عربی)
کد کتاب : 35219
مترجم : مصطفی بدوی
شابک : 978-6008857938
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 344
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
مصیب معصومیان
مصیب معصومیان متولد 6مرداد 1347 روستای بیشه سر از توابع شهرستان بابل تحصیلات ابتدایی در دبستان«بهشت آیین»همان روستا و مقطع متوسطه را در مدرسه شهید محمد محسن پور روستای همجوارمان(آغوزبن) خانواده ی 12 نفره ی ما شلوغ و پر جمعیت به حساب می آمد. با اینکه پدر و مادر عزیز ایشان اصرار به درس خواندن و ادامه تحصیل ایشان داشتند اما بخاطر کمتر شدن فشار مالی و امرار معاش درس را رها کرده و به کار فنی مشغول شد، اما چندی بعد به پیشنهاد برادر شهیدش«محمد علی» سال 1362 وارد حوزه شد و مدت...
قسمت هایی از کتاب خداحافظ دنیا (لذت متن)
هفت ماهه بود که بیمار شد. یک بیماری سخت. از شدّت تب، نفسش بند می آمد. صورتش کبود می شد و دستش یخ می کرد. دو ماه تمام شب و روز، حالش بد و بدتر می شد. او را در یکی از بیمارستان های ساری بستری کردیم. کار ما در این مدت شده بود توسّل به خدا و اهل بیت (ع). تا این که در آن شرایط سخت بیماری که درمان ها جواب نمی داد و امیدها کم رنگ شده بود، حالش آرام آرام خوب شد. برای ما مثل روز روشن بود که فقط لطف و عنایت خدا، پسرم را از این بیماری مهلک نجات داد. نور امیدی که در آن ناامیدی تابید و دل ما را روشن کرد، از ناحیهٔ فضل الهی بود و لا غیر. دست های سردش از محبت خدا گرم شد. انگار دست های کوچک او را خدا با نور کرامتش گرم می کرد. دوباره رنگ شادابی به صورت نوزادم برگشت و گونه هایش گل انداخت. آرام شد. دیگر گریه نمی کرد، دیگر صدایش از فرط بی حالی، حالت خفگی نداشت. هرچه بزرگ تر می شد، مثل بچه های دیگر شلوغ تر و پرسروصداتر می شد. اصلا یکجا بند نمی شد.