باور کن، سقوط را و جنون را و خون را که شتک زده است به شلوار کتان کبریتی ات. تحمل کن، وزنت را، خودت را، دردت را، بغضت را، ترست را، خشمت را. فقط سه پله مانده است، سه پله تا دهانه غار قیرفام. سه پله تا که شولای شعبده تاریکی، پنهانت کند از چشمان هیز تیز جهان. نفست فریاد عطش است و نگاهت غریو آتش
حدودا دو ماه طول کشید تا بتونم تمومش کنم یه سری کلمه قلمبه سلمبه رو کنار هم گذاشتن و شده این کتاب. ابدا ارزش این قیمت رو نداره . من منتظر چیزی شبیه دشت مشوش بودم ولی اون کجا و این کتاب بی محتوا کجا....