کتاب زیباترین کتاب جهان

The Most Beautiful Book in the World
مجموعه هشت داستان کوتاه
کد کتاب : 56167
مترجم :
شابک : 978-6227349313
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 204
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2006
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 4 آبان

معرفی زیباترین کتاب جهان اثر اریک امانوئل اشمیت

داستان های کوتاه جای گرفته در کتاب پیش رو به قلم نویسنده، نمایش نامه نویس و فیلسوف فرانسوی که در سال 1960 دیده به جهان گشود و آثارش تاکنون به 43 زبان زنده دنیا ترجمه شده، به رشته تحریر درآمده اند. امانوئل اشمیت با قلمی ساده، روان و دلنشین به روایت پرده ای کوتاه از زندگی شخصیت هایی گوناگون که فضا و روزگاری مخصوص به خود را تجربه می کنند روی آورده و در روزگاری که از نوشتن منع شده بود لذت نوشتن مخفیانه را به جانش سر ریز کرده و خواننده را از این لذت بی نصیب نگذاشته است.
وندا وینیپک، یک روز خوب بارانی، متجاوز، جعلی، بهانه های خوشبختی، شاهدخت پابرهنه، اویت تولموند و زیباترین کتاب های جهان عناوین داستان های جای گرفته در این کتاب است.

کتاب زیباترین کتاب جهان

اریک امانوئل اشمیت
اریک امانوئل اشمیت، زاده ی 28 مارس 1960، نویسنده، نمایشنامه نویس و فیلسوف فرانسوی است. آثار اشمیت تا به حال به 43 زبان منتشر شده و نمایشنامه هایش نیز در بیش از 50 کشور روی صحنه رفته است. او مدرک دکتری خود در فلسفه را در سال 1987 از دانشگاه سوربون دریافت نمود. اشمیت از سال 2002 تاکنون در بروکسل زندگی می کند و در سال 2008، شهروند بلژیک شده است.
قسمت هایی از زیباترین کتاب جهان (لذت متن)
بی قرار دیدن دوباره او بود. در اتوبوس حامل گروه که از انتهای جاده به پشت روستای سیسیلی می رفت، نمی توانست به چیز دیگری فکر کند. شاید تنها دلیل ماندن در این گروه آمدن دوباره به این منطقه بود. در غیر این صورت، اصلا چرا باید قبول می کرد که دوباره بیاید؟ از این نمایش خوشش نمی آمد، چون نقش کوتاهی در آن داشت و بابت این همه زحمت، قرار بود چندرغاز عایدش شود، اما تنها چاره همین بود، یا باید به این نوع کار کردن تن می داد یا به کل از این حرفه بیرون می زد و دنبال کاری می گشت که به قول خانواده “شغل به درد بخوری” باشد. خیلی سال بود که دیگر نمی توانست با فراغ بال نقش ها را انتخاب کند، دوران درخشش او همان یکی دو سال اول شروع به کارش بود که جذابیت اعجاب انگیز چهره اش نواقص کار بازیگری اش را پنهان می کرد. همان موقع ها بود که او را دید، زنی مرموز در این شهر که همچون تاجی بر سر کوهستان می درخشید. آیا تغییری کرده؟ البته که تغییر کرده، اما نه خیلی زیاد. فکر نمی کرد خودش آن قدرها تغییر کرده باشد. فابیو سعی کرده بود اندام یک بازیگر پیشرو را کماکان حفظ کند، گرچه دیگر نه آنقدر جوان بود و نه آنقدر چشمگیر که بازیگر پیشرو باشد. نه، اگر این مدت نقش خوبی گیرش نیامده بود، به خاطر افول زیبایی چهره اش نبود -چون هنوز از نگاه زنان مرد جذابی بود- واقعیت آن است که استعداد بازیگری او به خوبی چهره اش نبود. صحبت درباره این موضوع با همکاران و کارگردانان برایش آزاردهنده نبود، چون معتقد بود چهره و استعداد دو ودیعه الهی هستند، که او از یکی از این دو نعمت برخوردار است، ولی از دیگری بی بهره باشد. خب مشکل چه بود؟ همه که نباید در کار خود عالی باشند، به کمتر از عالی هم قانع بود و برایش کفایت می کرد.