جلد هفتم «الحکمهی الاشراقیه» در واقع بخش الهیات «المشارع و المطارحات» شهابالدین یحیی سهروردی است؛ اثری که برای فهم نسبت شیخ اشراق با فلسفهٔ مشائی اهمیت ویژهای دارد. سهروردی در اینجا هنوز به زبان فلسفهای سخن میگوید که ابنسینا کاملترین نمایندهٔ آن بود، اما دیگر درون آن آرام نگرفته است. مفاهیم را میپذیرد، براهین را بازسازی میکند، با آرای پیشینیان وارد مناظره میشود و درست از خلال همین گفتوگو نقاطی را آشکار میکند که بعدتر در «حکمهیالاشراق» به یک دستگاه متفاوت فلسفی تبدیل خواهند شد. محمد ملکی این بخش را در مجموعهٔ کامل مصنفات سهروردی با تصحیح و تحقیق تازه و همراه با توضیحات و تعلیقاتی از علی عابدی شاهرودی و شماری از حکمای مشاء و اشراق منتشر کرده است. خود سهروردی جایگاه «المشارع و المطارحات» را روشن کرده بود: خوانندهای که هنوز در علوم بحثی ورزیده نشده، نباید مستقیما سراغ «حکمهیالاشراق» برود. «تلویحات» و سپس «مشارع و مطارحات» بخشی از این آمادگیاند. این سخن نشان میدهد تصویر رایج از اشراق بهعنوان طرد برهان و جایگزینی آن با شهود، از اساس ناکافی است. سهروردی میخواهد خواننده ابتدا توان فلسفی مشائی را تا آخرین حد تجربه کند؛ فقط در آن صورت است که نقد آن و عبور از آن معنایی جدی پیدا میکند. در بخش الهیات، مسئلههایی چون وجود و ماهیت، وجوب و امکان، علت و معلول، وحدت و کثرت، واجبالوجود، علم الهی، نفس و مراتب واقعیت به میدان اصلی مناقشه تبدیل میشوند. سهروردی هنوز از بسیاری از ابزارهای ابنسینایی استفاده میکند، اما در همان حال دربارهٔ جایگاه «وجود» تردیدی بنیادی ایجاد میکند. آنچه در فلسفهٔ مشاء یکی از مفاهیم محوری متافیزیک است، نزد او بهتدریج جای خود را به زبانی میدهد که در آن ماهیت، نور، ظهور و نسبتهای اشراقی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. این تغییر در «المشارع» هنوز کاملا به صورت نظام نهایی اشراق درنیامده، و همین امر متن را از نظر تاریخ شکلگیری اندیشهٔ سهروردی مهم میکند. مسئلهٔ علم نیز همین وضعیت گذار را نشان میدهد. سهروردی در بحث ادراک و خودآگاهی به سوی نوعی معرفت پیش میرود که بعدها با «علم حضوری» صورتبندی میشود. دانستن همیشه به معنای داشتن صورتی از شیء در ذهن نیست؛ در برخی موارد، معلوم خود نزد عالم حاضر است. همین حرکت است که بعدها امکان میدهد معرفت و هستی در زبان نور به هم نزدیک شوند: چیزی شناخته میشود چون برای آگاهی آشکار است، نه صرفا چون مفهومی از آن ساخته شده است. «المشارع و المطارحات» همچنین کتابی آرام و بیطرفانه نیست. سهروردی در آن با فلاسفهٔ پیش از خود وارد جدال میشود و گاه بهصراحت آرای آنان را رد میکند. این وجه مناظرهای به خواننده نشان میدهد حکمت اشراق از مجموعهای مکاشفات بیتاریخ پدید نیامده؛ حاصل نزاعی فلسفی با مسائل مشخص سنت مشاء است. حتی جایی که سهروردی به افلاطون یا حکمت قدیم نزدیک میشود، این بازگشت از دل مسئلههایی صورت میگیرد که فلسفهٔ اسلامی تا عصر او دربارهٔ آنها بحث کرده بود. اهمیت جلد هفتم مجموعه نیز از همینجا ناشی میشود. کسی که فقط «حکمهیالاشراق» را بخواند، ممکن است دستگاه نوری سهروردی را همچون جهانی کامل و ناگهان پدیدآمده ببیند. «المشارع و المطارحات» اجازه میدهد فرایند ساختهشدن آن جهان را ببینیم: جایی که هنوز زبان مشاء حضور دارد، اما درون همان زبان شکافهایی ایجاد شده است. بهترین راه خواندن این مجلد شاید جستوجوی پاسخهای نهایی نباشد. ارزش آن در لحظهٔ گذار است؛ لحظهای که فیلسوف هنوز در خانهٔ قدیمی ایستاده، اما دیگر مطمئن نیست مفاهیم آن خانه میتوانند تمام آنچه را دیده است در خود جا دهند. «حکمهیالاشراق» از همین نارضایتی آغاز میشود.
درباره شهاب الدین یحیی سهروردی
شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهابالدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید (۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل شهر سهرورد شهرستان خدابنده استان زنجان است.