«الحکمهی الاشراقیهی، جلد چهارم» از مجموعهٔ مصنفات شهابالدین یحیی سهروردی، با تصحیح و مقدمهٔ محمد ملکی، دو اثر «المقاومات» و «اللمحات فی الحقائق» را در اختیار خواننده میگذارد. اهمیت این دو متن در این است که ما را با سهروردی پیش از تبدیل شدنش به تصویر آشنای «فیلسوف نور» روبهرو میکنند؛ یا دقیقتر، با متفکری که هنوز زبان و مسائل فلسفهٔ مشائی را عمیقا در اختیار دارد، اما آرامآرام محدودیتهای همان دستگاه را آشکار میکند. اگر «حکمهیالاشراق» صورت مشهور و نسبتا کامل فلسفهٔ اشراقی سهروردی باشد، متنهای این جلد برای فهمیدن راهی اهمیت دارند که به آنجا رسیده است. «اللمحات فی الحقائق» اثری فشرده در سنت فلسفی رایج عصر سهروردی است و مباحث اصلی حکمت نظری از منطق و طبیعیات تا الهیات را با زبانی که هنوز پیوند آن با فلسفهٔ ابنسینایی آشکار است دنبال میکند. همین موضوع ممکن است در نگاه نخست خوانندهای را که از سهروردی انتظار جهان نورها، اشراق و شهود دارد غافلگیر کند. اما شناخت سهروردی بدون این لایه تقریبا ناممکن است. نقد او بر مشائیان حاصل ناآشنایی با فلسفهٔ ابنسینا نبود؛ برعکس، از دل تسلط بر همان سنت شکل گرفت. بخش مهمی از نیروی «حکمهیالاشراق» از این واقعیت میآید که نویسنده دقیقا میداند چه دستگاهی را نقد میکند. «المقاومات» این تنش را آشکارتر میکند. این متن در شبکهٔ آثار فلسفی بزرگ سهروردی، بهویژه در ارتباط با «التلویحات» و دیگر نوشتههای مشائی و اشراقی او، معنا پیدا میکند. سهروردی در این آثار بارها به مسائل پیشین خود بازمیگردد، مواضع را اصلاح میکند و بعضی مبانی رایج فلسفهٔ مشاء را دوباره میسنجد. پژوهش جدید دربارهٔ ترتیب آثار او نیز نشان داده است که نباید زندگی فکریاش را با یک خط ساده تقسیم کرد: نخست «دورهٔ مشائی»، سپس یک گسست ناگهانی و بعد «دورهٔ اشراقی». نوشتههای او روی یکدیگر کار میکنند و بعضی از آنها همزمان یا با بازنگریهای متوالی شکل گرفتهاند. از همین جهت، جلد چهارم برای فهم خود مفهوم «اشراق» اهمیت ویژهای دارد. اشراق نزد سهروردی جایگزین استدلال به معنای کنارگذاشتن عقل نیست. او منطق مینویسد، دربارهٔ طبیعیات و مابعدالطبیعه استدلال میکند و با اصطلاحات فنی فلسفهٔ زمان خود وارد بحث میشود؛ اختلاف زمانی آغاز میشود که برهان بهتنهایی برای توضیح همهٔ صورتهای معرفت کافی فرض شود. دستگاه اشراقی بعدتر معرفت حضوری، خودآگاهی بیواسطه و مراتب نور را وارد این چارچوب میکند. برای دیدن شدت این تغییر، باید ابتدا دستگاهی را شناخت که سهروردی از درون آن حرکت کرده است. این مسئله در مابعدالطبیعه نیز روشن است. سهروردی در آثار اشراقی خود بسیاری از مفروضات هستیشناسی ابنسینایی را بازآرایی میکند و به جای آنکه «وجود» را مرکز زبان فلسفی قرار دهد، شبکهای از نور، ظهور، شدت و ضعف را میسازد. اما این تحول یک جهش شاعرانه از فلسفه به عرفان نیست. پشت آن منازعهای دقیق دربارهٔ تعریف، ماهیت، وجود، علم و شیوهٔ دسترسی ذهن به واقعیت قرار دارد. «المقاومات» و «اللمحات» برای خوانندهای که میخواهد این تحول را بهجای نتیجهٔ نهایی، در حال شکلگیری ببیند، ارزش خاصی دارند. امتیاز مجموعهای که محمد ملکی تصحیح کرده نیز همین بازگرداندن این آثار به متن عربی و به منظومهٔ کاملتر نوشتههای سهروردی است. چنین کتابی طبیعتا مدخل عمومی مناسبی برای آشنایی نخستین با شیخ اشراق نیست. زبان فنی، ساختار مدرسهای مباحث و وابستگی هر رساله به دیگر آثار فلسفی سهروردی خوانندهای را میطلبد که دستکم با مفاهیم پایهٔ فلسفهٔ اسلامی و فلسفهٔ ابنسینا آشنا باشد. از سوی دیگر، کسی که فقط ترجمهها و شرحهای عمومی «حکمهیالاشراق» را خوانده، در این جلد با سهروردی متفاوتی روبهرو خواهد شد: فیلسوفی کمتر افسانهای و بسیار جدیتر در مناظره با سنت فلسفی پیش از خود. شاید ارزش اصلی این جلد همین باشد. نور در فلسفهٔ سهروردی ناگهان از تاریکی پدید نمیآید؛ پشت آن سالها کار با منطق، طبیعیات و مابعدالطبیعهای قرار دارد که او سرانجام بخشی از مبانیاش را ناکافی مییابد. برای فهم یک انقلاب فلسفی، گاهی باید همان زبانی را خواند که انقلاب علیه آن شکل گرفته است.
درباره شهاب الدین یحیی سهروردی
شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهابالدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید (۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل شهر سهرورد شهرستان خدابنده استان زنجان است.