1. خانه
  2. /
  3. کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا

کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا

پیشنهاد ویژه
3.2 از 1 رأی

کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا

black Centipede and desert stories
انتشارات: روزبهان
٪20
120000
96000
معرفی کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا
کتاب «هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا» اثری شاخص از نادر ابراهیمی است که نخستین بار در اواخر دهه‌ی چهل شمسی به بازار نشر عرضه شد. این مجموعه‌ی داستانی که حاصل تجربه‌های زیسته‌ی نویسنده در مناطق کویری و بیابانی ایران است، شامل ده داستان کوتاه می‌شود که هر یک دریچه‌ای به دنیای ساده و در عین حال پیچیده‌ی زندگی صحرانشینان می‌گشاید. ابراهیمی در دوره‌ای از زندگی خود به عنوان تعمیرکار ماشین‌آلات کشاورزی در دل صحراها روزگار گذرانده و همین مواجهه‌ی مستقیم با طبیعت خشن و مردم بومی، بن‌مایه‌ی اصلی نگارش این اثر قرار گرفته است.
نویسنده با زبانی صمیمی و روان، مجموعه‌ای را گردآوری کرده که در آن پیوند میان انسان و سرزمین به زیبایی ترسیم شده است. این اثر نه تنها به توصیف فیزیکی بیابان می‌پردازد، بلکه روحی را که در کالبد این مناطق جریان دارد، به مخاطب معرفی می‌کند. ساختار رقعی و حجم متناسب کتاب، آن را به گزینه‌ای مناسب برای درک سبک ابتدایی نویسندگی ابراهیمی تبدیل کرده است.
درونمایه‌ی اصلی این مجموعه بر محوریت تقابل میان دنیای سنتی صحرا و نفوذ تدریجی مدرنیته استوار است. داستان‌هایی نظیر «باد، باد مهرگان» و «مردی که آفتاب می‌بخشید» به خوبی نشان‌دهنده‌ی عمق نگاه اجتماعی نویسنده به روابط انسانی در بستری محروم اما با اصالت هستند. یکی از بخش‌های کلیدی این کتاب، سه داستان صحرایی است که بعدها به عنوان مقدمه‌ای برای شاهکار بزرگ ابراهیمی، یعنی رمان «آتش بدون دود»، شناخته شدند. در این روایت‌ها فضای ترکمن‌صحرا با تمام جزئیاتش، از اسب‌ها و دشت‌های بی‌کران گرفته تا آیین‌های کهن مردم بومی، بازنمایی می‌شود. داستان «هزارپای سیاه» که نام کتاب نیز از آن وام گرفته شده، روایتی است که با مفاهیمی همچون عشق دوران کودکی و مواجهه با واقعیت‌های تلخ زندگی گره خورده است. نویسنده با استفاده از نمادها، تصویری از پایداری و در عین حال شکنندگی موجودات در برابر شرایط سخت اقلیمی ارائه می‌دهد. در این نوشته‌ها، بیابان تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه شخصیتی زنده است که بر رفتارهای اجتماعی و تصمیمات سیاسی شخصیت‌ها تاثیر می‌گذارد. پیوند عمیق میان خاطرات شخصی نویسنده و وقایع داستانی، به این اثر هویتی دست‌اول و متمایز بخشیده است.
سبک نگارشی نادر ابراهیمی در این مجموعه، بازتابی از تعهد او به ساده‌نویسی و پرهیز از تکلف‌های رایج ادبی زمانه است. او با استفاده از جملات کوتاه و صریح، موفق شده است فضایی شاعرانه خلق کند که در آن جزئیات زندگی روزمره مانند آب، خاک و خون، معنایی فراتر از کلمات پیدا می‌کنند. شخصیت‌هایی که ابراهیمی خلق می‌کند، افرادی واقعی هستند که با تمام تضادهای درونی‌شان در برابر بادهای مهرگان ایستادگی می‌کنند. توجه به زبان بومی و اصطلاحات خاص مناطق صحرانشین، به غنای فرهنگی متن افزوده و آن را به سندی از تاریخ شفاهی و مردم‌شناسی تبدیل کرده است. این کتاب نشان‌دهنده‌ی گذار نویسنده از تجربه‌های ابتدایی به سوی پختگی در روایت‌های بلندتر است و به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک مشاهده‌ی ساده در محیط کار، می‌تواند به یک اثر هنری ماندگار با مفاهیم عمیق انسانی بدل شود.
ابراهیمی با مهارتی خاص، زیبایی‌های بصری بیابان را با رنج‌های درونی قهرمانان داستان پیوند می‌زند تا مخاطب را به درک جدیدی از مفهوم بقا برساند. تاکید بر آیین‌های کهن و احترام به طبیعت، از ویژگی‌های بارز این مجموعه است که آن را برای نسل‌های مختلف خواندنی نگه داشته است. هر قصه در این کتاب، بخشی از یک جورچین بزرگ است که در نهایت تصویری از انسان ایرانی در مواجهه با چالش‌های اقلیمی و اجتماعی ارائه می‌دهد. استفاده‌ی نویسنده از عناصر طبیعی به عنوان استعاره‌هایی برای حالات روحی، قدرت تخیل او را در عین پایبندی به واقع‌گرایی نشان می‌دهد.
درباره نادر ابراهیمی
درباره نادر ابراهیمی
نادر ابراهیمی (زاده ۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران – درگذشته در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۸۷، تهران)، داستان‌نویس معاصر ایرانی بود. او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌ است. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از اندک‌شمار سخنوران ایرانی به‌شمار می‌رود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بوده‌اند. نادر ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید. نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته‌است. او همچنین توانسته‌است نخستین مؤسسه غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن‌ها صرف کرد؛ ولی چنان‌که باید، شناخته و به‌کار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
قسمت هایی از کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا

من عاشق تقی بودم. اسمش را می گذارم عشق؛ اگر عشق، دوست داشتن نباشد، جذب شدن و کشیده شدن باشد؛ چون نمی توانستم نگاهش نکنم. تا وقتی که دست و پایش را می گرفتند و می بستند و می بردند توی زیرزمین من همانطور با نگاهم می پاییدمش. اسمش را گذاشته بودم عشق، چون برای دیدنش مدرسه نمی رفتم. هیچ کجا نمی رفتم. کیفم را بر می داشتم و آهسته از پله ها می رفتم بالا و سینه خیز خودم را می کشیدم تا کنار پشت بام و تقی را می دیدم که دارد به خودش می پیچد و فریاد می کشد: هزارپا... هزارپا... هزارپا...

مقالات مرتبط با کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا
توصیه های «جویس کارول اوتس» درباره هنر خلق «داستان کوتاه»
توصیه های «جویس کارول اوتس» درباره هنر خلق «داستان کوتاه»
ادامه مقاله
6 دلیل برای خواندن داستان های کوتاه
6 دلیل برای خواندن داستان های کوتاه

ضرباهنگ سریع، طرح داستانیِ یک وجهی، و وجود ایجاز از ویژگی های «داستان های کوتاه» هستند

نظر کاربران در مورد "کتاب هزارپای سیاه و قصه های صحرا"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

عادی بود عادیِ عادی

1401/06/19 | توسطImfarza
0
| |