پرده ها را کنار می زنم. نور تند خورشید چشم را می زند. از همین ساعات اولیه ی روز، فریاد تابستان شنیده می شود. برگ های درخت هلو و سیب باغچه، زیر نور می درخشند. همیشه تابستان با همه ی گرما و خشونتی که دارد انگار با درختان مهربان تر از هر موجود دیگری رفتار می کند. شاید هم درختان از گرمای سوزان، تصویری زیبا می سازند تا چشم سایر موجودات را نوازش کنند. -سلام. جانم؟ -سلام. شرمنده از بس نگرانم هنوز چشام رو باز نکرده زنگ زدم. بیام یا نه؟ هه. معلومه با این صدای گرفته ات. خوبه در مورد همه چی باهات حرف زده بودم. ساعت ۱۰ اینجا باش.
هرچند داستان تلخی بود، اما قصهای بود که بسیار جذاب پیش رفت.
هرچند داستان تلخی بود، اما قصهای بود که بسیار جذاب پیش رفت.
«چشمان ستاره» رمانی جنایی و تلخ است که مخاطب را از همان نخست درگیر میکند. داستان پر از پیچش و اتفاقات غیرقابلپیشبینی است و مسیر روایت مدام عوض میشود؛ فضای دلهرهخیزی که هیچحدسی درباره اش درست از آب در نمیآید. شخصیت اصلی مظلوم و دردمند است و همین حس، همراه با موضوعهای انتقام و بخشش، آدم را به تأمل دربارهٔ زندگیهای عجیب و سرِ تصمیمهایش دعوت میکند. حجمِ انبوهِ پیچش در برخی جاها پایانِ غیرقابلپیشبینی به وجود میآورد و همان چیزی است که پس از پایانخوانی مدتها در ذهن میماند و هر بار از یک زاویهٔ دیگر به آن نگاه میکند. این رمانِ پرتنش و روانشناختی، برای علاقهمندِ داستانهای معمایی و جنایی، یک انتخابِ متفاوت است؛ از کشفِ دنیای روایتِ آن، استعدادِ کمترشناختهیِ نویسنده نیز روشن میشود.
کتاب چشمان ستاره یک داستان دقیقا شبیه زندگی واقعیه و به شما میآموزه که زندگی شیرین شما خیلی راحت میتونه با یک انتخاب به تلخترین زندگی تبدیل بشه لقبی که برای خانم مقصودی میشه انتخاب کرد نویسنده قضاییه چون انگار این کلمات از فضا شروع به باریدن کردن و بر زمین جاری شدن این کتاب پر از غافلگیری و اتفاقات متعدده شما تا پایان داستان نمیتونی پیش بینی کنی که آخرش چی میشه و بسیار جذاب و یک کلاس درسه واقعا . با تشکر فرآوان از زحمات ایشون
واقعاً تکاندهنده و تلخ بود! صحنههای خیلی ملموس و تأثیرگذاری داشت؛ نمیدونم چرا دلم میخواست داستان یه جور دیگه تموم میشد. به نظرم هرمز درست و حسابی به حقش نرسید.
تو این کتاب چیزی که بیشتر از همه درگیرم کرد، این بود که شخصیت اصلی خیلی مظلوم بود. در کل، داستان خیلی تلخی بود که خوب نوشته شده بود و احساسات آدم رو به چالش میکشه...
«چشمان ستاره» واقعاً پر از اتفاقای غیرمنتظره و لحظههای پرتنشه؛ طوری که بعضی جاها با خودم گفتم اگه ناراحتی قلبی داشته باشی، شاید بهتر باشه سراغش نری! داستان مدام مسیرش عوض میشه و نمیذاره خیالت راحت باشه. در کل، برای طرفدارای داستانهای معمایی یا جنایی میتونه انتخاب متفاوتی باشه.
چشمان ستاره از اون کتاباست که از همون اول یهو هولت میده وسط داستان 👀 فضای ماجرا خیلی دارکه و اصلاً نمیذاره حدس بزنی چی میشه. هر بار ، یهو یه اتفاق میافته و کلاً نظرت عوض میشه. خلاصه بهنظرم یه داستان جناییِ، خفنه.
چشمان ستاره یه داستان جناییِ تلخ و سنگینه که از همون اول آدم رو درگیر خودش میکنه. فضای داستان واقعاً تاریکه، ولی چیزی که باعث میشه نتونی کتاب رو زمین بذاری، اینه که اصلاً قابل پیشبینی نیست. مدام فکر میکنی فهمیدی قراره چی بشه، ولی داستان یه مسیر دیگه جلوت میذاره. به نظرم از اون کتابهاست که وقتی شروعش کردی اینقدر جذبت میکنه که نصف روزه تمومش میکنی.
«چشمان ستاره» واقعاً یه کتاب غیرقابلپیشبینی بود. اولش آدم فکر میکنه همچین چیزی اصلاً نمیتونه واقعی باشه، ولی هرچی جلوتر میره، میبینه اتفاقات داستان اونقدر ملموس و باورپذیر شدن که دیگه نمیتونی به راحتی ازشون بگذری. مخصوصاً آخر کتاب که اصلاً انتظارش رو نداشتم و برای من خیلی جذاب بود. به نظرم اگر مثل من به داستانهای جنایی علاقه دارید، حتماً این کتاب رو بخونید.
کتاب «چشمان ستاره» واقعاً فضای دلهرهآوری داشت. از اول تا آخرش یه جور نگرانی و دلشورهٔ بزرگ همراهم بود. ولی داستان انقدر پرکشش بود که اصلاً نمیتونستم بذارمش کنار. برای همین در عرض یک ساعت تمومش کردم. وقتی کتاب رو بستم، بیشتر از هر چیز به این فکر میکردم که چقدر تو دنیا زندگیهای عجیبوغریب وجود داره و گاهی بعضی انتخابها چطور میتونن مسیر زندگی آدمها رو عوض کنن. ممنون از خانم مقصودی بابت این داستان تلخ و تأثیرگذار.
«چشمان ستاره» برای من از اون کتابهایی بود که هم به خاطر فضای جنایی و پرتنشش جذاب بود و هم به خاطر فضای روانشناختی و نگاه انسانی داستان خیلی منو درگیر کرد. موضوع انتقام و بخشش هم باعث میشد موقع خوندن مدام به تصمیمها و انتخابهای شخصیتها فکر کنم. ولی چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم مونده، مخصوصاً پایان داستانه؛ هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم و هر بار از یه زاویهٔ دیگه بهش نگاه میکنم. در کل، کتابی بود که بعد از تموم شدن مدتها فکرم درگیرش بود.
عااالی بود واقعا واقعا خودم تحت تاثیر قرار گرفتم