کتاب پسرانی از جنس روی

Zinky boys
  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

معرفی کتاب پسرانی از جنس روی اثر سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ

نیروهای شوروی بین سال های 1979 تا 1989، درگیر جنگی ویرانگر در افغانستان شدند که باعث مرگ بیش از 50هزار نفر و از دست رفتن جوانی و انسانیت ده ها هزار نفر دیگر شد. کتاب پسرانی از جنس روی، خاطرات تأثیرگذار و صادقانه ی سربازان، افسران، پرستاران، مادران، پسران و دخترانی است که از جنگ و تأثیرات جاودان آن سخن گفته اند. این کتاب، داستانی واقعی و شوکه کننده است و مخاطب را بدون شک، متوجه شباهت این جنگ با جنگ آمریکا و ویتنام می کند. در این جنگ، جسد سربازان شوروی در تابوت هایی از جنس روی به کشور بازگردانده می شد در حالی که دولت شوروی، اساساً وجود چنین درگیری و جنگی را انکار می کرد. سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ در کتاب پسرانی از جنس روی، از حقیقت جنگ شوروی و افغانستان پرده برمی دارد و شرحی فوق العاده خواندنی و تأثیرگذار از یکی دیگر از تجارب مشقت بار و خونین بشر ارائه می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی پسرانی از جنس روی


ویژگی ها کتاب پسرانی از جنس روی

سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2015

مشخصات کتاب پسرانی از جنس روی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-376-125-4
تعداد صفحه :424
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1989
سری چاپ :3
دسته بندی های مرتبط کتاب پسرانی از جنس روی
نکوداشت های کتاب پسرانی از جنس روی
A unique, harrowing, and powerful insight into the realities of war.
نگاهی منحصر به فرد، دلهره آور و تأثیرگذار به واقعیت های جنگ.
Goodreads

A masterpiece of reportage, probably her best book.
شاهکاری در شرح وقایع، می توان این اثر را بهترین کتاب نویسنده دانست.
New York Review of Books New York Review of Books

A powerful, lyrical, and poignant portrait of a brutal chapter in modern history.
تصویری قدرتمند، شعرگونه و گزنده از فصلی خونین در تاریخ مدرن.
Library Journal Library Journal

بخش هایی از کتاب پسرانی از جنس روی (لذت متن)
در جنگ، مردان تغییر شکلی را تحمل می کنند؛ آن ها خودشان هستند و نیستند. به هر حال آن ها هرگز به ما نیاموختند که «تو هرگز کشته نخواهی شد!» در مدرسه و دانشگاه، رزمنده های قدیمی می آمدند برای ما تعریف می کردند که چطور آدم کشته اند. همه ی آن ها یونیفرم های تشریفاتشان را می پوشیدند و مدال هایشان را به سینه می زدند. هرگز نشنیدم که کسی بگوید در جنگ نباید آدم بکشید. می دانستم که فقط در مورد کسانی که در زمان صلح کشته اند قضاوت می کنند. آن ها در زمان صلح، قاتل بودند؛ اما در زمان جنگ به آن می گفتند «انجام وظیفه در برابر وطن»، «دلیلی مقدس و مردانه» و «دفاع از وطن».

برای آن هایی که در جنگ هستند، مرگ راز نیست. کشتن به سادگی چکاندن یک ماشه است. به ما یاد دادند برای اینکه زنده بمانیم باید اوّلین کسی باشیم که شلیک می کند. این قانون جنگ است. فرمانده می گفت: «اینجا باید بلد باشین دو تا کار رو انجام بدین: خودتون رو به سرعت جابه جا کنین و با دقّت شلیک کنین. امّا فکر کردن، اون وظیفه منه.»

هرجایی که به ما می گفتند شلیک می کردیم. یاد گرفتم که از دستورات پیروی کنم. از خون هیچ کس نمی گذشتم. می توانستم به راحتی بچّه ای را بکشم چون همه با ما سر جنگ داشتند؛ مردها، زن ها، پیرمردها، بچّه ها. شما ستونی هستید که از روستایی می گذرید. موتور کامیون اوّل زه می زند. راننده می رود پایین و کاپوت را می زند بالا… بچّه ای حدودا ده ساله چاقویی را در کمرش فرو می کند… سمت قلبش. سرباز روی موتور ولو می شود… ما پسرک را آبکش می کنیم… اگر آن لحظه به ما دستور می دادند، روستا را با خاک یکسان می کردیم.