مهدی جواهریان نویسنده ایرانی متولد سال 1357 میباشد.
داستان یه نقاش پیر هست توی زمان قاجار که از دنیا و اهل دنیا بریده و یه گوشه ای توی کنج خلوت خودش داره نفسهای آخر خودشو میکشه که یهو یه اتفاقی میفته که همه چی رو زیر و رو میکنه... نثر کتاب خیلی جالبه.... در عین حال که به نظر میرسه که یه نفر توی زمان قاجار این متن رو نوشته، اما در عین حال هم خیلی ثقیل نبود و راحت میشد خوندش... پیرنگ خوبی داره و برخلاف اولش که فکر میکنید با یه داستان خشک فلسفی مواجه هستید و قراره داستان کلاً توی فکر و خیال و فلش بک بگذره، اما یهو یه اتفاقی میفته و داستان جلو میره... با این که حجم خیلی کمی داره و داستان بلند (نوولا) محسوب میشه، اما تونسته چند تا مفهوم جالب رو هم بگه که مثلا چقدر محبوب بودن و منفور بودن بین مردم، میتونه وابسته به چیزهای الکی و بیخودی باشه... آخرش هم که سر و ته داستان رو با یه اتفاق تاریخی واقعی هم میاره... با توجه به حجمش هم به راحتی توی کمتر از 2 ساعت میشه تمومش کرد
این ظرافتِ قلم و چگونگی چینش کلمات من رو به یاد شهریار مندنی پور میاندازه ناخودآگاه و برعکس خیلی از کتابهای ایرانی که با جزئیات سرسامآور بهتون سردرد میدن....درخت خون به اندازه از همه چیز استفاده میکنه! کتاب از همون اول شما رو درگیر میکنه که حسن خیلی بزرگی محسوب میشه.
مهدی جواهریان در کتاب درخت خون با زبان کهن کتاب را در سه فصل به تحریر در آورده است در قسمتهای ازکتاب از نثر مسجع استفاده شده و اشرارت ظریفی توجه خواننده را جلب میکند روزگار هنرمندی را به تصویر میکشد که تمام زندگی دنبال ستایش شدن است اما آنگاه که صدای تشویق مردم میآید غم دل اجازه شادی از او میگیرد --این کتاب به نظر من شبیه به آثار کلاسیک بی نظیر است و معنایابی در آن اتفاق میافتد_