در کتاب «راه ذن برای غلبه بر خشم» نوشتهی لئونارد شف و سوزان ادمیستون، موضوع اصلی یک مشکل خیلی آشناست: چرا بعضی رفتارهای دیگران میتوانند در چند ثانیه ما را عصبانی کنند؟ کتاب از همان ابتدا سراغ خود خشم میرود، اما بهجای اینکه فقط توصیه کند «آرام باش»، تلاش میکند نشان دهد خشم چطور ساخته میشود. یکی از ایدههای مرکزی کتاب این است که بسیاری از عصبانیتهای روزمره از خواستهها و انتظارهایی میآیند که در ذهن ما کاملا طبیعی به نظر میرسند. انتظار داریم رانندهای حق تقدم را رعایت کند، کسی که با ما قرار دارد سر وقت برسد، همکارمان کارش را درست انجام دهد یا دیگران با ما همانطور رفتار کنند که به نظرمان درست است. وقتی اتفاق دی اگر در یک پارکینگ منتظر جای پارک باشید و رانندهای بیاید و جای شما را بگیرد، احتمالا عصبانی میشوید. اما اگر ببینید یک گاو وسط جای پارک ایستاده، احتمالا واکنش کاملا متفاوتی خواهید داشت. گاو همان جای پارک را گرفته، اما شما از گاو انتظار ندارید قوانین پارکینگ را رعایت کند. بنابراین مسئله فقط رفتار بیرونی نیست؛ انتظاری که پشت واکنش ما قرار دارد هم اهمیت دارد. شف و ادمیستون با همین مثال ساده، بحثی را باز میکنند که در تمام کتاب ادامه پیدا میکند: برای کاهش خشم، باید ببینیم چه چیزی را از دیگران یا از زندگی طلب میکنیم و چرا تصور میکنیم این خواسته حتما باید برآورده شود. یکی از بخشهای کاربردی کتاب تقسیمکردن خواستههای انسان به شکلهای مختلف است. همهی خواستهها مشکلساز نیستند و قرار نیست خواننده به کسی تبدیل شود که هیچ توقعی از زندگی یا اطرافیانش ندارد. مسئله زمانی شروع میشود که یک خواسته به «تقاضا» تبدیل میشود؛ یعنی ذهن ما به این نتیجه میرسد که طرف مقابل حتما باید مطابق انتظار ما رفتار کند. اگر این اتفاق نیفتد، خشم بهسرعت بالا میرود. برای مثال ممکن است دوست داشته باشیم همسرمان به ما احترام بگذارد. این خواسته میتواند برای یک رابطه اهمیت زیادی داشته باشد اما انتظار اینکه هر انسان دیگری، حتی یک فرد غریبه همیشه با ما محترمانه رفتار کند، چیز دیگری است. کتاب از خواننده میخواهد این تفاوتها را ببیند و خواستههای خود را دقیقتر بشناسد. گاهی چیزی واقعا مهم است، اما امکان کنترل آن وجود ندارد. گاهی هم موضوعی کوچک است که ذهن ما آن را بیش از اندازه بزرگ کرده است. همینجا مفهوم «دکمههای خشم» مطرح میشود؛ یعنی نقاط حساسی که وقتی دیگران روی آنها دست میگذارند، واکنش ما شدیدتر از خود موقعیت میشود. غرور، حسادت، نیاز به تأیید، احساس بیاحترامی یا این باور که دیگران باید مطابق قواعد ما رفتار کنند، میتوانند چنین نقشی داشته باشند. نکتهی مهم این است که کتاب خشم را صرفا یک هیجان بد معرفی نمیکند. خشم میتواند به ما نشان دهد که چیزی برایمان مهم بوده یا احساس کردهایم حقی از ما گرفته شده است. مسئله زمانی جدی میشود که خشم کنترل رفتار را به دست بگیرد و ما را به واکنشی بکشاند که بعدا خودمان هم از آن راضی نیستیم. یکی از نکتههای مهم کتاب «راه ذن برای غلبه بر خشم» این است که میان اتفاق و واکنش ما فاصلهای وجود دارد؛ هرچند وقتی عصبانی هستیم، این فاصله تقریبا دیده نمیشود. کسی حرفی میزند، ما آن را بیاحترامی تلقی میکنیم، بدنمان منقبض میشود، ذهنمان شروع به ساختن جواب میکند و خیلی زود ممکن است وارد بحث شویم. تمرینهای مطرحشده در کتاب کمک میکنند این روند را زودتر تشخیص دهیم. قرار نیست احساس خشم را با زور از بین ببریم. قرار است آن را ببینیم و بفهمیم چه چیزی پشت آن قرار دارد. در این نگاه، ذهنآگاهی یعنی توجهکردن به چیزی که همین حالا در ذهن و بدن ما اتفاق میافتد، بدون اینکه فورا بر اساس آن عمل کنیم. این مکث کوچک میتواند تفاوت زیادی ایجاد کند. کتاب همچنین به خشم دیگران توجه دارد. وقتی فردی با ما بدرفتاری میکند، معمولا تمام توجه ما روی رفتار او میرود؛ اما نگاه ذن پیشنهاد میکند شرایط و رنج احتمالی پشت رفتار او را هم ببینیم. این کار به معنی پذیرفتن رفتار نادرست یا چشمپوشی از آسیب نیست. تمرینهای کتاب برای همین طراحی شدهاند که فرد بتواند این روند را در زندگی روزمره تشخیص دهد و میان خواسته، انتظار، برداشت و واکنش خودش تفاوت بگذارد. شاید به همین دلیل استعارهی گاو در پارکینگ تا پایان ایدهی اصلی کتاب را همراه خود نگه میدارد: گاهی برای تغییر احساس، لازم نیست خود موقعیت را تغییر بدهیم؛ کافی است متوجه شویم چه انتظاری از آن موقعیت داشتهایم. البته این نگاه قرار نیست همهی مشکلات خشم را با یک ترفند ساده حل کند. کتاب حاضر بیشتر دربارهی تمرین مداوم است؛ دیدن واکنش، شناختن خواستهی پشت آن، مکثکردن و انتخاب پاسخی ک
درباره لئونارد شف
لئونارد شف یک وکیل شاغل در توسان، آریزونا - و یک بودایی ذن است.