کتاب داستان های کوتاه ادبیات آمریکای لاتین (2جلدی)

South American Short Stories
جلد اول: رو به آسمان در شب جلد دوم: آن شب مرده ها بیرون آمدند
کد کتاب : 7845
مترجم :
شابک : 9782000624011
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 753
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 2004
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب داستان های کوتاه ادبیات آمریکای لاتین (2جلدی) اثر مجموعه ی نویسندگان

داستان های کوتاه ادبیات لاتین مجموعه ای از داستان های کوتاه شامل دو جلد است. جلد اول با نام «رو به آسمان در شب» و جلد دوم با نام «آن شب مرده ها بیرون آمدند». همانطور که نام این مجموعه پیداست شامل داستان های کوتاهی از آمریکای لاتین است که توسط قاسم صنعوی گزیتش و ترجمه شده اند. در آمریکا و کشورهای اسپانیایی زبان داستان کوتاه از توجه زیادی برخوردار است. به عکس اروپا که در قرن هجدهم داستان کوتاه را رها کرد این نوع از ادبیات در نیمه ی دوم قرن نوزدهم در آمریکای لاتین به اوج شکوفایی خود می رسد که از اثرات کسب و تحکیم استقلال در این کشورها بود. جلد اول این مجموعه شامل داستان هایی از آرژانتین، اکواتور، اوروگوئه، برزیل، بولیوی، پاراگوئه و پاناما است و جلد دوم نیز شامل داستان های کوتاهی از پرو، دومینیکن، شیلی، کلمبیا، کوبا، گواتمالا، مکزیک و ونزوئلا. در بین این داستان های کوتاه، داستان هایی از نویسندگان نام آشنایی مانند خورخه لوئیس بورخس، گابریل گارسیا مارکز، یوسا، کارلوس فونتس و ... نیز دیده می شود.

کتاب داستان های کوتاه ادبیات آمریکای لاتین (2جلدی)

قسمت هایی از کتاب داستان های کوتاه ادبیات آمریکای لاتین (2جلدی) (لذت متن)
در تاریکی اعماق رستوران، ژامائیکی چون ماری قد راست می کند: به نرمی و بدون کمترین صدا. دست ها تکیه داده به پیشخوان، خم شده، باقی می ماند. دو متر جلوتر در روشنایی، زن کاملا شق و رق، با صورت کش آمده، مثل این که باد را ببوید، قرار گرفته است: او هم صدایی شنیده. صدایی خفیف ولی خیلی واضح که از سمت چپ می آید و کاملا از آواز زنجره ها متمایز است. این صدا، بار دیگر طولانی تر، شنیده می شود: شاخه های بیشهٔ کوچک به صدا در می آیند و می شکنند، چیزی به کلبه نزدیک می شود. ژامائیکی زمزمه کنان می گوید: «تنها نیست. چند نفرند.»

پانتاچا در کناره گالری قد راست کرد، چشم به خورشید دوخت؛ و با قدرت وانا کو پامپا را در سازش دمید. حال نوای موسیقی در جان کو مونه روها نفوذ می کرد. مثل این بود که صدای رنج هایشان است. آئیاراچی از راه آن گلوی سوزان، از میدان داغ، به آسمان سر می کشید، به جایی دور می رفت، کر کالس ها و کوه های خشک را می لیسید، مرارت کومونه روها را که آفتاب زود خشم و مرد اعیان لعنتی آزارشان می داد، به هر سو می برد. - پانتالئون، به درگاه خدا دعا کن که خورشید را ملامت کند.

شن ها نمای کافه رستوران محقر را می لیسند و همان جا به پایان می رسند: از شکافی که از آن به عنوان در استفاده می کنند یا از میان جگن ها، نگاه بر سطحی سفید و بی حال می لغزد تا جایی که به آسمان بر می خورد. در پشت رستوران، زمین سفت و سخت است و در نقطه ای که کمتر از یک کیلومتر با آنجا فاصله دارد، تپه های تیره، یکی بلندتر از دیگری، و همه کاملا پیوسته به هم، آغاز می شوند؛ قله ها چون پیکان یا چون تبر در ابرها فرو می روند: در سمت چپ، بیشه ای است انبوه، پر پیچ و خم، که در امتداد ش شن کشیده شده است و مدام بزرگ تر می شود تا آن که در میان دو قله گرد کوه، خیلی دور از کلبه، از نظر محو می شود؛ خار و خس، علف های خودرو و گیاهی خشک و بالارونده که همه جا محوطه مسیل وار، مارهای بی زهر و باتلاق های کوچک را می پوشاند. ولی بیشه عبارت از ابتدای یک جنگل و شبه جنگلی است ؛