کتاب «فرانقدهایی بر ناخودآگاه سیاسی» شامل سه مقاله از فریدریک جمیسن، تری ایلگتون و سارا دنیوس است. مقالهی نخست، از جیمسن، عنوان «فرانقد» را به خود اختصاص داده است. جیمسن در این مقاله مفهوم «فرانقد» را که پیشتر در مقالهای در سال ۱۹۷۱ مطرح کرده بود، بسط میدهد. فرانقد نزد وی، به نوعی «نقد نقد» است؛ تلاشی برای نشان دادن اینکه هر تفسیری خود پیشاپیش در بستری سیاسی و تاریخی قرار دارد و هیچ خوانشی «خنثی» نیست. همچنین او با نقد رویکردهای رقیب (از ساختارگرایی تا ساختارشکنی) میکوشد نشان دهد تفسیر مارکسیستی نه به عنوان یک گزینه در میان گزینههای دیگر، که همچون افق نهایی فهم عمل میکند. مقالهی دوم، «سیاستشناسی سبک در نوشتار فردریک جیمسن» اثر تری الگتون، نوشتهی خود جیمسن را مورد بررسی قرار میدهد. ایگلتون، منتقد مارکسیست بریتانیایی، بحث میکد که ساختار جملات، نحوهی استدلالورزی و حتی بلاغت متن جیمسن چه نسبتی با محتوای سیاسی و دیالکتیکی اندیشهاش دارد. به بیان وی، سبک جیمسن نه یک ظرف خنثی، که خود عرصهای برای اجرای دیالکتیک است: جستوخیز مدام میان امر انتزاعی و انضمامی، و کوشش برای در آغوش کشیدن تمامیت، بیآنکه در دام تقلیلگرایی بیفتد. پس از این، مقالهی «در جستوجوی تمامیت روایت و تاریخ در ناخودآگاه سیاسی» نوشتهی سارا دنیوس، قرار دارد. سارا دنیوس، شاگرد سابق جیمسن، مفهوم «تمامیت» و نقش «روایت» در پیوند زدن تاریخ به متن را مورد توجه قرار داده است. او با ردیابی مفاهیمی چون «علیت ساختاری» آلتوسر، «غیاب» لاکان و «واسازی» دریدا نزد جیمسن، استدلال میکند که «ناخودآگاه سیاسی» از یک سو تاریخ را بهمثابهی «امر واقع» بدون غایت معرفی میکند و از سوی دیگر، اصرار دارد که تاریخ تنها از طریق روایتپردازی و نمادینسازی ایدئولوژیک قابل فهم است. دنیوس با بیانی روشن (در عین دشواری ذاتی بحث)، این تناقضنمای مولد را میکاود. با این اوصاف، میتوان گفت که مقالات کتاب انگار که گفتگویی را میان خود شکل میدهند. با این حال میبایست تذکر داد که خواننده با کتابی تخصصی روبهرو است. احتمالا اگر خوانندهای با ناخودآگاه سیاسی جیمسن آشنا نباشد و با مباحث پایهای مارکسیسم غربی، روانکاوی لاکانی و ساختارشکنی پیشتر دستوپنجه نرم نکرده باشد، بخش بزرگی از بحث برایش نامفهوم خواهد ماند.