کتاب شکار و تاریکی

La belva nell'ombra
کد کتاب : 9634
مترجم :
شابک : 9786009585885
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 108
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1928
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 19 مرداد

معرفی کتاب شکار و تاریکی اثر ادوگاوا رانپو

کتاب شکار و تاریکی از زبان خود نویسنده ی آن روایت می شود و قهرمان رمان خود نویسنده یعنی رانپو است. ادوگاوا رانپو به عنوان نویسنده ای که داستان های پلیسی می نویسد وقتی با یک زن جذاب به نام شیزوکو روبرو می شود تبدیل به یک کارآگاه می شود. این زن اعتراف می کند توسط مرد عاشقی که او عشقش را رد کرده مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و این مرد او را تهدید به قتل او و شوهرش می کند. رانپو تصمیم می گیرد معما را حل کند. بنابراین نویسنده خود را درگیر داستانی مرموز می کند که هویت مقصر داستان هر لحظه گرایزان تر می شود. درست وقتی به نظر می رسد که جستجوی این مرد قاتل به هیچ نتیجه ای نمی رسد، جزئیاتی کوچک به کار می آید تا کارآگاه پی ببرد که تمام نتیجه گیری هایش بر پایه ی یک خطا بوده است و مجرم نزدیک تر از چیزی است که او تصور می کرد و ...
ادوگاوا رانپو از پایه گذاران ادبیات پلیسی در ژاپن است که داستان های کوتاه و رمان های زیادی منتشر کرده است. نام اصلی این نویسنده هیرائی تارو است که بخاطر علاقه و ادای دینش به ادگار آلن پو این نام مستعار را برای خودش برگزیده است.

کتاب شکار و تاریکی

ادوگاوا رانپو
نام اصلی ای ادوگاوا رانپو «هیرائی تارو» بود و به دلیل علاقه و ارادتی که به ادگار آلن پو نویسنده مشهور آمریکایی رمان‌های معمایی داشت؛ این نام مستعار را برای خود انتخاب کرد. در دوران نوجوانی و جوانی ادوگاوا رانپو رمان‌های آلن پو و سایر رمان‌های معمایی و جنایی به ژاپنی ترجمه می‌شد و طرفداران زیادی داشت اما نویسنده ژاپنی مطرحی در این ژانر فعالیت نمی‌کردند. ادوگاوا رانپو یکی از پیشتازان این ژانر در ژاپن است که شاید در زمان خود به اندازه کافی در دنیا شناخته نشد ...
نکوداشت های کتاب شکار و تاریکی
خواندن این رمان مثل دیدن سریال است. وقتی یک فصل تمام می شود، تشنۀ خواندن فصل بعدی هستید و هر بار تصور می کنید با خواندن صفحه ای دیگر راضی خواهید شد.
ژاپن تایمز

قسمت هایی از کتاب شکار و تاریکی (لذت متن)
خم شدم تا اتاق زیر پایم را ببینم، آنگاه توانستم مستی و از خودبی خودی شوندی را حس کنم. غرابت دنیایی که از ورای سوراخ زیر شیروانی دیده می شود فراتر از تصور است. شیزوکو درست زیر پایم قرار داشت و سرش پایین بود؛ هرگز تصور نکرده بودم زاویه ای که از آن به فرد نگاه می کنیم تا این حد بتواند روی نظرمان اثر بگذارد.

من بیشتر به این امید آمده بودم که توجیهاتش و دلایل بی گناهی ا ش را بشنوم، اما رفتار او فقط سو ءظنم را تقویت کرده بود و چون در تنگنا قرارم داده بود چاره ای نداشتم جز این که با لحن دادستانی بیرحم با او حرف بزنم و از آنجایی که به رغم خواهش و تمنایم، لج کرده و هیچ پاسخی نداده بود، به این نتیجه رسیده بودم که سکوت او علامت گناهکار بودنش است. اما رأیی که بر اساس دریافتی درونی و استبدادی باشد چه ارزشی دارد؟

فورا شیفته اش شدم. رنگ پوستش بسیار سفید بود و من تا آن زمان نظیرش را ندیده بودم (اگر پریان دریایی قصه ها وجود داشته باشند، بی شک به او شباهت دارند). چهره اش شکل بیضی چهره های قدیم را داشت؛ ظرافتی نازک و شکننده تمام چین و شکن های اجزای صورتش را در بر می گرفت؛ ابروهایش، بینی اش، و حتی گردن و شانه هایش…