رمان «قندیل» نوشته کیانوش گلزار راغب، روایتی مستند و روانشناختی از چگونگی جذب جوانان به گروههای مسلح و پیامدهای ناشی از آن است. این اثر که حاصل ده ساعت مصاحبه با یکی از اعضای جداشده گروه پژاک با نام مستعار بهار و ماهها پژوهش میدانی است، تلاش میکند لایههای پنهان تبلیغات و مکانیسمهای شستوشوی مغزی در این تشکیلات را کنکاش کند. داستان در قالب روایتی خطی و اولشخص پیش میرود و مخاطب را با سیر تحول دختری از یک خانواده سنتی در سنندج همراه میکند که در پی یافتن هویت، استقلال و فرار از فشارهای اجتماعی، فریب وعدههایی چون برابری زن و مرد و زندگی آرمانی را میخورد. نویسنده در این کتاب هشتفصلی، تضاد عمیق میان تبلیغات رسانهای این گروهها و واقعیتهای میدانی را به تصویر میکشد. بهار که تحت تاثیر تصاویری از رقص و پایکوبی نیروهای مسلح در کوهستان و شعارهای آزادیخواهانه جذب این ساختار شده است، پس از ورود به کوههای قندیل با فضایی کاملا متفاوت روبهرو میشود. روایت کتاب به شکلی دقیق نشان میدهد که چگونه آموزشهای سختگیرانه، فشارهای روانی، ممنوعیت روابط عاطفی و انتقادهای جمعی، فردیت اعضا را از بین برده و آنها را به ابزارهایی در دست تشکیلات تبدیل میکند. در کنار بیان این تجربیات تلخ، نویسنده به تحلیل زمینههای اجتماعی و روانی آسیبپذیری جوانان پرداخته و نشان میدهد که چگونه احساس حقارتهای دوران کودکی، کمبودهای عاطفی و ناآگاهی از ماهیت واقعی این شبکهها، مسیر ورود به بحرانهای بیبازگشت را هموار میکند. «قندیل» روایتی بی پرده از تقابل آرزوهای جوانی با جبر حاکم بر ساختارهای شبهنظامی ارائه میدهد. خواننده در طول مطالعه این خاطرات، با دغدغهها، تردیدها و در نهایت پشیمانی و تلاش برای رهایی شخصیتی مواجه میشود که نمایانگر سرنوشت بسیاری از قربانیان این مسیر است. این کتاب منبعی قابل توجه برای درک بهتر آسیبهای اجتماعی، نقش مخرب تبلیغات هدفمند و اهمیت آگاهیبخشی در محیطهای خانوادگی و اجتماعی به شمار میرود.
درباره کیانوش گلزار راغب
کیانوش گلزار راغب متولد سال ۱۳۴۴ هجری شمسی می باشد. او یکی از رزمندگانی است که چهارده ماه در زندان کومله به سر برد. پس از آزادی و در سالهای بعد توانست خاطرات خود را در کتاب «شنام» بنگارد.