1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به کتاب «دل تاریکی» اثر «جوزف کنراد»

نگاهی به کتاب «دل تاریکی» اثر «جوزف کنراد»

Heart of Darkness

رمان کوتاه «دل تاریکی»، مفهوم «سفر قهرمان» و ژانر «داستان ماجرایی» را به بازی می گیرد.

کشورهای اروپایی در طول دو دهه پایانی قرن نوزدهم برای کسب ثروت و قدرت با یکدیگر رقابت می کردند. این رقابت به «تقلا برای آفریقا» انجامید—دوره‌ای که قدرت های اروپایی در طول آن تلاش کردند تا هرچه بیشتر از سرزمین های آفریقا را به مستعمره خود تبدیل کنند. اگرچه استعمارگران اروپایی ادعا می کردند که هدفشان «متمدن کردن» قاره آفریقاست، رفتارشان نشانگر چیزی دیگر بود: آن ها فقط به دنبال کسب ثروت بودند و اهمیتی نمی دادند که چگونه به آن دست می یابند یا چه کسانی در این راه کشته می شوند. یکی از بی‌رحم‌ترین مستعمرات اروپایی در برخورد با مردم بومی آفریقا، «کنگوِ بلژیک» بود که داراییِ پادشاه بلژیک، «لئوپولد اول»، به حساب می آمد. «جوزف کنراد» در سال 1890 در یک کشتی بخار در «کنگو بلژیک» کار کرد و رمان کوتاه «دل تاریکی» دست‌کم تا حدی بر اساس تجربه های او در آنجا نوشته شده است.




رمان های «جوزف کنراد» در دوره گذار میان «عصر ویکتوریا» (با هنجارهای سخت‌گیرانه و تمرکز بر جامعه منظم) و «مدرنیسم» (با هدف در هم شکستن این هنجارها و ابداع شیوه های ادبی تازه برای خلق تصویری کامل‌تر از زندگی انسان) قرار می گیرند. آثار «کنراد»، به‌خصوص ساختارشکنی های او در به‌کارگیری زمان و روایت های غیرخطی، نقش مهمی در این تحول داشتند. کتاب «دل تاریکی» را همچنین می توان متعلق به ژانر «ادبیات استعمار» در نظر گرفت که در آن، نویسندگان اروپایی به بازنمایی استعمار و امپریالیسم کشورهای اروپایی در آفریقا و خاور دور، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، پرداختند.

رمان کوتاه «دل تاریکی» الهام‌بخش فیلم «اینک آخرالزمان» بوده است. این فیلم، پیرنگ و مضامین اصلی داستان «دل تاریکی» را به تصویر می کشد، اما روایت خود را از آفریقا به ویتنام منتقل می کند تا دورویی و بیهودگی تلاش های نظامی ایالات متحده در این کشور را بازتاب دهد.




استعمار

داستان شخصیت اصلی رمان «دل تاریکی»، «چارلز مارلو»، در «کنگو بلژیک» رخ می دهد: بدنام‌ترین مستعمره اروپایی در آفریقا به خاطر طمع بی‌حد استعمارگران بلژیکی و رفتار بی‌رحمانه آن ها با مردم بومی. رمان از طریق به تصویر کشیدن سنگدلی مأموران استعمار در مواجهه با بومیان آفریقایی، دوروییِ تمام‌عیار استعمارگران را آشکار می کند. استعمار آفریقا با این استدلال توجیه می شد که انجام این کار نه‌تنها برای اروپا ثروت به ارمغان می آورد، بلکه بومیانِ «وحشیِ» آفریقا را نیز متمدن و باسواد خواهد کرد. اما رمان کوتاه «دل تاریکی» نشان می دهد که در عمل، استعمارگران اروپایی از این آرمان ها فقط به عنوان نوعی پوشش استفاده می کردند تا با خشونت هرچه تمام‌تر هر میزان ثروتی را که می توانستند از آفریقا غارت کنند.

برخلاف بسیاری از رمان هایی که بر شرارت های ناشی از استعمارگری تمرکز دارند، کتاب «دل تاریکی» بیش از آن که به مرگ و ویرانی جسمانی تحمیل شده بر سیاه‌پوستان بپردازد، آسیب هایی را مورد کاوش قرار می دهد که استعمار بر روح و روان استعمارگران سفیدپوست وارد می کند. اگرچه این تمرکز بر استعمارگران سفیدپوست تا حدی باعث از بین رفتن توازن در روایت می شود، اما به داستان فرصت می دهد تا نقد خود از استعمار را تا سرچشمه اصلی آن، یعنی تمدن اروپا، گسترش دهد.


تمدن

رمان کوتاه «دل تاریکی» تمدنی اروپایی را به تصویر می کشد که از بسیاری جهات فاسد شده است. داستان، جامعه اروپا را از درون تهی نشان می دهد: «مارلو» سفیدپوستانی را که در آفریقا می بیند، از «مدیر کل» گرفته تا «کورتز»، انسان هایی پوچ و توخالی می خواند، و از شهر اروپاییِ بی‌نام با عنوان «شهر مقبره‌گون» یاد می کند. «مارلو» در سراسر داستان به این موضوع می پردازد که آنچه اروپاییان «تمدن» می نامند، سطحی و ظاهری است—نقابی که از ترس قانون و شرمساری اجتماعی ساخته شده تا دلی تاریک را پنهان کند، همان‌گونه که مقبره‌ای سفید و زیبا، اجساد در حال پوسیدن را در خود پنهان می کند.

«مارلو»، و پیرنگ کلی داستان، این نکته را مورد توجه قرار می دهد که در جنگل های آفریقا، جایی که «تنهایی مطلق، بدون حضور حتی یک مأمور پلیس» حکم‌فرماست، انسان متمدن وارد جهانی می شود که در آن هیچ محدودیتی وجود ندارد و میل جنون‌آمیز به قدرت بر او چیرگی می یابد. قدرت درونی می تواند به انسان یاری برساند تا در برابر وسوسه‌ی سلطه‌جویی مقاومت کند، اما تمدن در واقع باعث تضعیف این نیروی درونی می شود چون به انسان ها القا می کند که دیگر نیازی به آن ندارند. انسان متمدن تصور می کند که در همه ابعاد وجودش متمدن شده است. بنابراین، هنگامی که افرادی مانند کاراکترهای داستان ناگهان خود را در تنهایی جنگل می یابند و زمزمه های امیال تاریک درون خود را می شنود، دیگر توان مقابله با آن را ندارند و به هیولایی خونخوار تبدیل می شوند.


حقیقت

رمان کوتاه «دل تاریکی»، مفهوم «سفر قهرمان» و ژانر «داستان ماجرایی» را به بازی می گیرد. در سفرهای ماجراجویانه و اکتشافی، کاراکتر «قهرمان» از مجموعه‌ای از آزمون های دشوار عبور می کند تا به شیء یا شخصی ارزشمند دست یابد، و در طول این فرآیند به درکی عمیق‌تر از جهان یا روح انسان می رسد. به نظر می رسد شخصیت اصلی رمان «دل تاریکی»، «مارلو»، نیز در حال تجربه‌ی همین گونه از سفر است: او در مسیر حرکت خود در امتداد رود کنگو، از «توقفگاه هایی» عجیب و هراس‌انگیز عبور می کند تا به شخصی به نام «کورتز» برسد—کسی که در دل جنگل تاریک و در میان «تن‌پروری و طمع‌کاریِ» دیگر مأموران «کمپانی بلژیکی»، همچون تجسمی از تمدن و اخلاق اروپایی می درخشد.

اما با پیشروی روایت هرچه بیشتر مشخص می شود که سفر اکتشافی «مارلو» از بسیاری جهات موفقیت‌آمیز نبوده است. این سفر به او می آموزد که در دل همه چیز، فقط تاریکی نهفته است. به عبارت دیگر، نمی توان دیگران دیگران را به درستی شناخت، و حتی شناختن خویشتن نیز چندان ممکن نیست. حقیقتی بنیادین و قطعی وجود ندارد.


کار

در جهانی که حقیقت دست‌نیافتنی است و دل انسان ها یا سرشار از طمع است و یا تاریکی بدوی، شخصیت اصلی داستان، «چارلز مارلو»، فقط می تواند به واسطه کار کردن به نوعی از آرامش دست یابد. او بیان می کند که توانست از تأثیرات زندگی در جنگل بگریزد، اما نه به خاطر پایبندی به اصول اخلاقی یا آرمان های والا، بلکه به این دلیل که کاری برای انجام دادن داشت که ذهن و وقتش را مشغول به خود مشغول نگه داشته بود.

کار و وظیفه شاید تنها چیزی باشد که «مارلو» در رمان کوتاه «دل تاریکی» نگرشی کاملا مثبت به آن دارد. در حقیقت، او بارها کار یا اشیای مرتبط با آن (مانند میله های فلزی) را «واقعی» می خواند، در حالی که به نظرش جنگل و انسان های حاضر در آن را «غیرواقعی» هستند. برای «مارلو»، کار همانند نوعی راهنما و چارچوب است—تکیه‌گاهی که به او امکان می دهد انسانیت خود را حفظ کند. به همین دلیل است که وقتی تنبلی، کار بی‌کیفیت، یا ماشین‌آلات متروک و زنگ‌زده را می بیند، ناراحت و خشمگین می شود. از نظر «مارلو»، هنگامی که انسان ها از کار صادقانه دست می کشند، این یعنی یا در دل تاریکی سقوط کرده‌اند یا اسیر طمع‌کاری شده‌اند.





مقالات مرتبط با "نگاهی به کتاب «دل تاریکی» اثر «جوزف کنراد»"
مجموعه «فریاد عاصی آذرخش»: آثار منتشرنشده «احمد شاملو»
مجموعه «فریاد عاصی آذرخش»: آثار منتشرنشده «احمد شاملو»

مجموعه «فریاد عاصی آذرخش» آثار منتشرنشده و پراکنده «احمد شاملو» در مطبوعات دوران مختلف را به مخاطبین ارائه می کند.

ایران‌کتاب نُه‌ساله شد
ایران‌کتاب نُه‌ساله شد

خانواده‌ی بزرگ ایران کتاب، شاکریم که برای نهمین بار در کنار شما عزیزان «اول مرداد» که زاد روز همبستگی میان ما، شما و کتاب‌هاست را جشن می‌گیریم.

بررسی کتاب «خاک خوب» اثر «پرل باک»
بررسی کتاب «خاک خوب» اثر «پرل باک»

رمان «خاک خوب» به تلاش های شخصیت اصلی برای شکل دادن و مراقبت از خانواده‌اش می پردازد.

نکاتی از کتاب «سپیددندان» اثر «جک لندن»
نکاتی از کتاب «سپیددندان» اثر «جک لندن»

زندگی «سپیددندان» با اراده‌ای سرسخت برای زنده ماندن گره خورده است.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "نگاهی به کتاب «دل تاریکی» اثر «جوزف کنراد»" ثبت می‌کند