1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به کتاب «مادام بواری» اثر «گوستاو فلوبر»

نگاهی به کتاب «مادام بواری» اثر «گوستاو فلوبر»

Madame Bovary Analysis

«اِما بواری» عشق را نه احساس محبت و علاقه نسبت به فردی مشخص، بلکه مجموعه‌ای از تعاملات لذت‌بخش می‌داند.

بسیاری از نویسندگان و منتقدان بیان کرده‌اند که «ادبیات مدرنیستی»، آن‌گونه که امروز می‌شناسیم، بدون رمان «مادام بواری» و ویژگی‌های منحصربه‌فرد آن شکل نمی‌گرفت: جزئیات دقیق روان‌شناختی، دقت و زیبایی نثر، هماهنگی ظریف ساختار، و نوآوری در سبک «گفتار غیرمستقیم آزاد»—تکنیکی که نویسنده در آن، بازتابی از شخصیتِ موردنظر را در سبک، لحن و ضرباهنگ روایت می‌آفریند.




«ولادیمیر ناباکوف» زمانی گفت که بدون «گوستاو فلوبر»، نه «جویس» وجود داشت، نه «پروست» و نه «چخوف». خود «فلوبر» به سبک واقع‌گرایانه‌ای علاقه داشت که در فرانسه در حال ظهور بود و نمونه برجسته‌اش رمان‌های «بالزاک» به چشم می‌خورد. او می‌کوشید آرمان‌ها و تندروی‌های «رمانتیک» را با صداقت و واقع‌بینیِ «رئالیسم» به تعادل برساند، و خود نیز اغلب میان این دو گرایش در گذار بود. باور بر این است که «فلوبر» بر شکل‌گیری «رمان نو» در فرانسه تأثیرگذار بوده است—جنبشی ادبی در میانه قرن بیستم که نویسندگان در آن، تمرکز بر سبک و واقعیت را مهم‌تر از پیرنگ، شخصیت‌پردازی و تفسیر روایی برمی‌شمردند.



تجربه

همه ما در تلاش برای تفسیر تجربه‌های خود، هم از جزئیات و هم از تصورات انتزاعی استفاده می‌کنیم، و میزانی قابل‌توجه از ادراکِ حواس خود را در قالب مفاهیم انتزاعی ساده‌تر، مانند مفهوم «درخت»، و مفاهیم انتزاعی پیچیده‌تر، مانند مفهوم «وفاداری»، سازمان می‌دهیم. ما همچنین تجربه‌های تازه را بر اساس اندیشه‌های انتزاعی تفسیر می‌کنیم که از پیش شکل گرفته‌اند و در عین حال، اندیشه‌های انتزاعی خود را تغییر می‌دهیم تا با تجربه‌هایمان سازگار شوند.

انسان‌ها در چرخه‌ای میان «تجربه» و «تصور انتزاعی» در گذار هستند و هر یک را با دیگری هماهنگ می‌کنند تا پیوند میان این دو حفظ شود—پیوندی که آن را دانش می‌نامیم. اما تعادل میان تصور انتزاعی و تجربه در هر فرد متفاوت است. رمان «مادام بواری» به کاوش در روان‌شناسیِ کاراکتری می‌پردازد که همواره هنگام تصمیم‌گیری‌های خود، تصور انتزاعی را بر تجربه ترجیح می‌دهد، و تصورات انتزاعی‌اش را نیز نه بر اساس زندگی شخصی خود، بلکه از رمان‌های عاشقانه و پراحساس به دست می‌آورد.

«اِما بواری»، مانند «دن کیشوت»، مجموعه‌ای از قواعد را از یک ژانر ادبی برمی‌گیرد و سپس آن قواعد را بر واقعیتی پیچیده تحمیل می‌کند که تقریبا همیشه فراتر از آن قواعد و در تضاد با آن‌هاست. اما برخلاف کاراکتر «دن کیشوت»، «اِما بواری» هرگز یاد نمی‌گیرد که تصورات انتزاعی خود را بر اساس تجربه‌هایش تغییر دهد. او هر چیزی را که با قواعد رمان‌های عاشقانه سازگار نباشد، نادیده می‌گیرد و هر آنچه را خارج از قلمرو این قواعد بداند، بی‌اهمیت می‌شمارد. این امر یعنی او چشمش را بر روی هر چیزی می‌بندد که به شکل مستقیم با عشق، زیبایی و لذت مرتبط نباشد، و همین‌طور بر روی هر عشقِ بی‌شباهت به رابطه‌های به تصویر کشیده شده در رمان‌ها. او به همین خاطر احساس می‌کند که تقریبا تمام زندگی‌اش به نوعی غیرواقعی است: ازدواجش، فرزندش، محل زندگی‌اش و تمام خواسته‌هایش.


تضاد

«گوستاو فلوبر» که حتی پیش از آموختن خواندن و نوشتن، کاملا با داستان «دن کیشوت» آشنا بود، مانند «سروانتس»، پدیده‌های زیبا و زشت، والا و حقیر، و تراژیک و پیش‌پاافتاده را در کنار هم قرار می‌دهد.

در رمان «مادام بواری»، این تضاد بر بی‌معنایی هر دیدگاهی تأکید می‌کند که زشتی و رنج را نادیده می‌گیرد. تمام جزئیات آزاردهنده در روایت انگار مجازاتی برای مخاطبین، نویسنده و اغلب شخصیت‌های اصلی به خاطر غفلت آن‌هاست. این‌گونه جزئیات، نکوهشی از نگرش مبهم و خیال‌پردازانه‌‌ی «رمانتیک» هستند—دیدگاهی که برای حفظ انسجام خود ناچار است بسیاری از واقعیت‌ها را نادیده بگیرد و در نتیجه، آسودگی عاطفی را بر حقیقت ترجیح می‌دهد.

محکوم کردن نگرش «رمانتیک» همچنین ارتباطی نزدیک با مسئله‌ی انتزاع و واقعیت دارد. فردی مانند «اِما بواری» که بر اساس انتزاع‌های تقلیدی و ازپیش‌آماده زندگی می‌کند، در اساس فردی ریاکار است: چنین شخصی باورهایی مشخص را برای خود برمی‌گزیند، بدون این که آن‌ها را در عمل یا تجربه‌ی واقعی سنجیده باشد.

اما رمان به شکل قطعی، واقعیت‌های پیش‌پاافتاده و روزمره را مهم‌تر در نظر نمی‌گیرد. سوی دیگرِ «واقع‌گرایی»، بی‌اعتنایی به هر چیز ناملموس است: «واقع‌گراییِ» افراطی، هر آرمانی را خیال‌پردازیِ احمقانه و بی‌اهمیت برمی‌شمرد، از جمله آرمان‌هایی همچون زیبایی، مهربانی و عشق. «فلوبر» به این نکته می‌پردازد که بهترین و در عین حال دشوارترین نوع زندگی، آن است که می‌کوشد میان شواهد و باورها، واقعیت و فانتزی، و جهان بیرون و تخیل، نوعی هماهنگی را بیافریند.


عشق

از آنجا که رمان‌های عاشقانه‌ی موردعلاقه‌ی «اِما بواری» به جای تجربه، تصویری ظاهری از پدیده‌ها را توصیف می‌کنند، عشق برای «اِما» با شکل ظاهری عشق و برخی جلوه‌های خاص آن یکسان است. رمان‌های درجه‌سوم او، بی‌بهره از شخصیت‌های چندوجهی و فقط سرشار از کلیشه‌های بی‌روح‌اند. بنابراین، «اِما بواری» عشق را نه احساس محبت و علاقه نسبت به فردی مشخص، بلکه مجموعه‌ای از تعاملات لذت‌بخش می‌داند. عشق برای او عبارت است از میل، رابطه جنسی و نامه‌های پرآب‌وتاب و شاعرانه: او متوجه نمی‌شود که این‌ها تنها جنبه‌های ظاهری یک احساس هستند.

عشقی که در قالب لذت درک شود، معطوف به خود و محصور در خود است. چنین عشقی در اساس تعامل با خویشتن است که در آن، شخص دیگر صرفا نقش وسیله یا ابزار را ایفا می‌کند. در طرف مقابل، احساسی مانند عشق «شارل بواری» به سوی معشوق معطوف است و در ویژگی‌ها، علایق و به شکل کلی حال خوبِ شخص دیگر ریشه دارد. این گونه از عشق شادی به همراه می‌آورد، اما این شادی تنها پیامدی فرعی است که از بودن در کنار معشوق سرچشمه می‌گیرد. «اِما» و «شارل» تجسمی از دو قطب متضاد عشق هستند، که در زندگی واقعی همواره با یکدیگر در هم می‌آمیزد.

از آنجا که عشق در کتاب‌ها تنها در خانه‌های اشرافی جریان دارد، «اِما بواری» احساس می‌کند عشقِ درست باید او را به زندگیِ درست پیوند دهد—زندگی اشرافی و مرفه که همیشه آرزویش را داشته است. «اِما» عشقی حقیقی و جاودانه می‌خواهد، اما بنیان شکننده‌ی لذت‌های زودگذر که در مواجهه با واقعیت‌های رابطه رنگ می‌بازد، سبب می‌شود روابط عاشقانه‌اش همواره ناامیدکننده باشد.


زبان

«گوستاو فلوبر» در چندین بخش از رمان «مادام بواری» تأکید می‌کند که گفتار انسان اغلب هیچ حقیقتی را درباره‌ی گوینده یا موضوع سخن منتقل نمی‌کند، بلکه یا از سوژه‌ی خود فراتر می‌رود یا نمی‌تواند به آن به دست یابد. زبان سرشار از کلیشه و انتزاع است، ابزاری که به گوینده فرصت می‌دهد شنونده را به باور به چیزی کاملا متفاوت از حقیقت متقاعد کند. ازاین‌رو، زبان اغلب عاملی برای دورویی به شکل عمدی یا غیرعمدی است: «زبان در واقع ماشینی است که پیوسته احساسات را تقویت می‌کند.»

سخنرانان و نویسندگان ماهر—متخصصان فنون بلاغی—به‌سادگی زبان را در جهت اهداف خود به کار می‌گیرند. در طرف مقابل، افراد مهربان اما نه‌چندان سخنور مانند «شارل بواری» اغلب نمی‌توانند عمق و ظرافت احساسات خود را به دیگران انتقال دهند. برای آنان، زبان نمی‌تواند به شکل کامل حقیقت را بیان کند. دیگران به اشتباه تصور می‌کنند که حرف‌های ساده و بی‌تکلف آن‌ها، نشانه‌ی حماقت است: «... گویی فراوانیِ روح گاهی در فرسوده‌ترین استعاره‌ها سرریز نمی‌شود، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند میزان دقیق نیازها، اندیشه‌ها و رنج‌های خود را بیان کند.» داستان به مخاطبین یادآوری می‌کند که زبان بازتابی ناکامل از باورها و احساسات گوینده است.

اگر هدف نویسنده فریب دیگران یا دستیابی به منفعت شخصی باشد، زبان سرچشمه‌ای بی‌پایان است که می‌توان از آن بهره گرفت؛ اما اگر مقصود نویسنده بیان حقیقت باشد، زبان به بازی پیچیده‌ای تبدیل می‌شود که فرد در آن محکوم به شکست است. «فلوبر» این نکته را به واسطه استفاده از نثری دقیق، موشکافانه، و هدفمند و خودداری از کلیشه‌های زبان‌شناختی و ادبی نشان می‌دهد.





مقالات مرتبط با "نگاهی به کتاب «مادام بواری» اثر «گوستاو فلوبر»"
کتاب «شرق بهشت»؛ اقتباسی تازه از اثری کلاسیک
کتاب «شرق بهشت»؛ اقتباسی تازه از اثری کلاسیک

کتابخانهٔ آمریکا این رمان را اثری بلندپروازانه در مقیاس و ساختار می‌داند که تاریخ پرتلاطم یک خانواده را طی نسل‌ها روایت می‌کند.

آشنایی با مجموعه «ماجراهای نارنیا» اثر «سی. اس. لوئیس»
آشنایی با مجموعه «ماجراهای نارنیا» اثر «سی. اس. لوئیس»

جهان شگفت‌انگیز «نارنیا» سرزمینی سرشار از جادو، جادوگران، حیوانات سخنگو، و شخصیت‌های اسطوره‌ای است.

کتاب «کشتن مرغ مقلد»؛ در جستجوی عدالت
کتاب «کشتن مرغ مقلد»؛ در جستجوی عدالت

«هارپر لی» نشان می‌دهد حقیقتِ قابل اثبات الزاما به حکم عادلانه منجر نمی‌شود.

کتاب «جاناتان استرنج و آقای نورل»؛ جادوی یک داستان بلند
کتاب «جاناتان استرنج و آقای نورل»؛ جادوی یک داستان بلند

هر دو شخصیت اصلی برای اثبات تعریف خود از جادو، دیگران و حتی نزدیک‌ترین افراد زندگی‌شان را در معرض پیامدهایی خطرناک قرار می‌دهند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "نگاهی به کتاب «مادام بواری» اثر «گوستاو فلوبر»" ثبت می‌کند