1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. شعر، نوش‌دارویی برای اندوه

شعر، نوش‌دارویی برای اندوه

Power of Poetry

«زیگموند فروید» می نویسد: «نه من، بلکه شاعران بودند که ناخودآگاه را کشف کردند.»

«شعر‌درمانی» امروزه در بسیاری از محیط‌های مربوط به سلامت روان برای درمان و رشد فردی به کار گرفته می شود. بیماران شعر می خوانند و می نویسند تا راه هایی تازه را برای ذهن‌آگاهی یا آرامش بیابند. شعر می تواند به آن ها نشان دهد که چه کارهایی را می توانند برای بهبود خود انجام دهند، و شیوه هایی جدید را برای کنار آمدن با مشکلات بیافریند. شعر قادر است به شکلی ایمن، انسان را به قلمروهای ناخودآگاه هدایت کند که در شرایط عادی ممکن است هراس‌انگیز به نظر برسند. در حقیقت، هر شعر ما را به جهانی موازی می برد.




درک این حقیقت که شعر دارای نیرویی شفابخش است، ریشه‌ای کهن در روان انسان دارد. «شمن ها» اشعاری را در قالب دعا می خواندند تا برای قبیله یا افراد، کمک و یاری به ارمغان آورند. در مصر، در هزاره چهارم پیش از میلاد، شعرها بر پاپیروس نوشته و در محلولی حل می شدند، سپس افراد آن را می نوشیدند تا بیماری‌شان فروکش کند. در سده نخست میلادی، پزشکی رومی به نام «سورانوس» به تجویز نمایشنامه—که از شعر تشکیل شده بود—برای درمان شهرت داشت. او به بیماران مبتلا به شیدایی توصیه می کرد تراژدی تماشا کنند و به بیماران دچار به افسردگی، کمدی را پیشنهاد می داد.

برای قرن های متمادی، پیوند میان شعر و طبابت در ذهن انسان ها باقی ماند. «بیمارستان پنسیلوانیا» که در سال 1751 توسط «بنجامین فرانکلین» تأسیس شد، از کتاب‌درمانی، مطالعه و نوشتن به عنوان درمان های مفید برای بیماران روان‌شناختی استفاده می کرد. دکتر «بنجامین راش»، «پدر روان‌پزشکی آمریکا»، به اثربخشی موسیقی و ادبیات باور داشت. در تمام این نمونه ها، قدرت احساس‌برانگیز شعر و مسیری که شعر به احساسات و پالایش عاطفی (کاتارسیس) می گشاید، به عنوان راهی برای درمان مورد توجه قرار می گرفت.

شعر همچنین می تواند مسیری برای رشد معنوی باشد، همان‌گونه که راهی برای رشد عاطفی و درمان است. هنگامی که شعر به عنوان یک تمرین معنوی در نظر گرفته می شود، مراحل «سفر قهرمان» را بازتاب می دهد: مفهومی مرکزی و جهانی که در اسطوره های تمام فرهنگ ها دیده می شود. سه مرحله‌ی «سفر قهرمان» عبارت‌اند از: ترک خانه، عبور از دشواری ها، و بازگشت به خانه همراه با رهاوردهای تازه. زمانی که با ذهنی آگاه به نوشتن شعر می پردازیم، از «خانه»، از جهان اینجا و اکنون خود، آغاز می‌کنیم. سپس به گستره های پیچیده، پرتلاطم و در عین حال توان‌بخشِ تخیل خود می رویم—با تمام هراس ها و تمایلات موجود در آن.

وقتی از شعر به عنوان ابزاری برای درمان و دگرگونی استفاده می کنیم، به این درک می رسیم که نه فقط هنگام نوشتن، بلکه همیشه یک «شاعر» هستیم. چالش اصلی این است که به خود یادآوری کنیم از نگاه شاعرانه‌مان بهره ببریم، نگاهی که به اینجا و اکنون توجه دارد، نه به واقعیتی از پیش تعریف‌شده یا محدودکننده. به این صورت وقتی شعر می نویسیم، آنچه از ذهن ما بیرون می آید، حقیقی است: تجسمی از صدای اصیل خودمان که سرشار از انرژی منحصربه‌فرد و سرزنده‌ی ماست—چیزی که کشف و بیان کردن‌اش لذت‌بخش است. بنابراین، خلاقیت عبارت است از یافتن همان چیزی (در درون و در جهان) که شاعر انگلیسی، «جرارد منلی هاپکینز»، آن را «ارزشمندترین طراوت نهفته در ژرفای چیزها» نامید.

نگاه شاعرانه، دانش و بینشی را برمی انگیزد که پیش از آغاز نوشتن، در ناخودآگاه ما نهفته بود. متوجه می شویم که داستان یا مشکلات ما معنایی تازه پیدا می یابد، نگرشی غافلگیرکننده را آشکار می سازد، یا ژرفایی غیرمنتظره را نمایان می‌کند. 

«زیگموند فروید» می نویسد: «نه من، بلکه شاعران بودند که ناخودآگاه را کشف کردند.» گاهی شعر، حتی اثری که خودمان آفریده‌ایم، را نمی توان به شکل کامل توضیح داد یا به تفسیر کشید. در حقیقت، بهترین شعرها ژرفایی بی‌انتها دارند، و هرگز معنای خود را به شکل کامل آشکار نمی کنند، شاید حتی برای خود شاعر.


دل‌شکستگی و هنر

در فرهنگ ها و قرن های گوناگون، اندوه و مفهوم «دل‌شکستگی» همواره الهام‌بخش آفرینش هنری بوده است. انسان ها پس از مرگ عزیزان خود، مرثیه می سرایند؛ پس از خیانت، ترانه می نویسند؛ و پس از جنگ، دوری از وطن، جدایی، بیگانگی و عشق ناکام، به استعاره، موسیقی، تصویر و داستان پناه می برند. برخی تجربه ها چیزی فراتر از صرفا توضیح و تفسیر را طلب می کنند.

اگرچه اغلب واژه «دل‌شکستگی» را برای اشاره به پایان روابط عاشقانه به کار می بریم، این احساس می تواند شکل های گوناگونی داشته باشد: مرگ یکی از عزیزان، خیانت یک دوست، فروپاشی خانواده، از دست رفتن آینده‌ای که در ذهن تصور کرده بودیم، یا درک دردناک این واقعیت که یک شخص، مکان یا بخش از زندگی ما دیگر در دسترس نیست. دل‌شکستگی نه فقط اندوه، بلکه گسستی در دلبستگی، آرزو، هویت و معناست. شاید به همین دلیل باشد که زبان عادی اغلب در مواجهه با پیامدهای آن ناتوان به نظر می رسد.

ممکن است بتوانیم بگوییم: «دلم برایش تنگ شده است» یا «عصبانی هستم»، اما این جمله ها اغلب برای بیان تجربه واقعی ما بیش از اندازه محدود و ناکافی‌اند. دل‌شکستگی در اغلب اوقات فقط یک احساس نیست، و آمیزه‌ای از عشق و دلخوری، بی‌تابی و آسودگی، ناباوری و پذیرش، و سوگ و رهایی را در بر می گیرد. مغز در تلاش است تناقض های گوناگون را همزمان در کتار یکدیگر نگه دارد، و این کاری نیست که به‌آسانی از عهده آن برآید.

شعر، برخلاف توضیح ها و تفاسیر معمول، نیازی به شفافیت عاطفی پیش از بیان شدن ندارد. شعر این فرصت را فراهم می کند تکه های پراکنده همچنان پراکنده بمانند و تناقض ها بدون این که فورا به انسجامی اجباری تبدیل شوند، در کنار هم وجود داشته باشند.

درد اجتماعی، طردشدگی و از بین رفتن دلبستگی که هنگام دل‌شکستگی تجربه می کنیم، با سامانه های عصبی مرتبط با پردازش رنج و درد ارتباط دارند. پژوهش های مربوط به تصویربرداری از مغز نشان داده اند که تجربه‌ی بیگانگی می تواند نواحی از مغز را فعال کند که با برخی جنبه های پردازش درد جسمانی همپوشانی دارند. این نکته به این معنا نیست که دل‌شکستگی دقیقا مانند یک آسیب جسمی است، اما به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا فقدان عاطفی ممکن است از نظر جسمی نیز بسیار دردناک باشد. هر کس که تاکنون دل‌شکستگی را تجربه کرده است، می داند این تجربه می تواند خواب، اشتها، تمرکز، انگیزه، و بسیاری از جنبه های دیگر را تحت تأثیر قرار دهد.

به شکل خاص، شکست در روابط عاشقانه با فعالیت در سامانه های مغز مرتبط با پاداش، انگیزش، اشتیاق و دلبستگی تأثیرگذار در نظر گرفته شده است. به همین دلیل است که دل‌شکستگی می تواند ذهن را تا این اندازه به خود درگیر کند. مغز تنها در حال سوگواری برای آنچه رخ داده نیست، بلکه می کوشد با فقدان فرد یا آینده‌ای کنار آید که به شکلی عمیق با احساس پاداش، تعلق خاطر، و روایت ما از خویشتن پیوند خورده بود.

کسی که در زندگی ما حضور داشت، اکنون غایب است.؛ کسی که احساس امنیت می بخشید، اکنون دیگر آرامش‌بخش نیست؛ آینده‌ای که ممکن جلوه می کرد، دیگر اینگونه نیست؛ و نسخه‌ای از خودِ ما که در ارتباط با آن شخص یا آن آینده وجود داشت، اکنون از میان رفته است.

دل‌شکستگی از نظر شناختی و زیستی، مسئله‌ای مربوط به یکپارچه‌سازی تجربه ها و روایت از خویشتن است، و همین امر آن را تا این اندازه رنج‌آور می کند. نه‌تنها اتفاقی دردناک رخ داده، بلکه مغز در تلاش است مدل خود از واقعیت را به‌روزرسانی کند. اینجاست که هنر و شعر به یاری ما می آید. شاید نتوانیم بگوییم: «من در حال سوگواری برای فروپاشی یک چارچوب دلبستگی و بی‌ثباتی هویت‌ام هستم.» اما شاید بتوانیم بنویسیم: «هنوز برای یک صندلی خالی، سفره می چینم.» اگرچه این جمله ممکن است مبهم به نظر برسد، اما درحقیقت بسیار به تجربه واقعی ما نزدیک‌تر است.

استعاره به ذهن فرصت می دهد تجربه های عاطفی را ترجمه کند. پژوهش های شناختی نشان می دهد که زبان صرفا مجموعه‌ای از برچسب های انتزاعی نیست، بلکه با ادراک، تجربه جسمی و شبیه‌سازی ذهنی پیوند دارد. وقتی از زبان مبتنی بر تصویر استفاده می کنیم، مسیر دیگری را برای آفرینش معنا در اختیار مغز قرار می دهیم. به همین دلیل است که شعر می تواند حقیقتی به نظر برسد، حتی زمانی که دقیقا با واقعیت های خارجی منطبق نباشد.

شعر قادر است چیزی را در خود جای دهد که توضیحات و تفاسیر روشن و مشخص از عهده آن برنمی آید: سنگینی اندوه، چرخه تکرارشونده خاطرات، تناقضِ دلتنگی برای کسی که به ما آسیب زده است، یا ناراحتی عجیب ناشی از رهایی.





مقالات مرتبط با "شعر، نوش‌دارویی برای اندوه"
بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»
بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»

«شکسپیر» در نمایشنامه «اتللو»، مفهوم «واقعیت غیرقابل اعتماد» را به شیوه های گوناگون به بازی می گیرد.

نگاهی به کتاب «بازی تاج و تخت» اثر «جورج آر. آر. مارتین»
نگاهی به کتاب «بازی تاج و تخت» اثر «جورج آر. آر. مارتین»

رمان «بازی تاج و تخت» جهانی را به تصویر می کشد که نیروی محرکه‌ی آن، ستیزه و جنگ است.

نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»

«سولژنیتسین» بر تاب‌آوری روح انسان و تلاش های خارق‌العاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.

بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»
بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»

منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجسته‌ترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "شعر، نوش‌دارویی برای اندوه" ثبت می‌کند