ایرانکتاب نُهساله شد!

همۀ تولدها، با جشن آغاز نمیشوند
و زمان، همیشه بدانسان که در تقویم میگذرد، در زندگی نمیگذرد.
گاهی یک روز بیانتهاست و بیکران؛ همچون زروان، ایزد زمان
و گاهی سالها، همچون فروغِ یک آن است...
در چنین روزهایی، برای بیان آنچه که بر ما رفته شاید واژهها کافی نباشند و کلمات به سکوت ختم شوند. اما هیچ سکوتی هرگز پایان ماجرا نیست.
چون آنچه انسان را تا به امروز رسانده، نه حافظۀ تنها
بلکه بیش از هر چیز، روایت بوده است.
روایتِ آنچه دیده،
آنچه از سر گذرانده، و
آنچه که نخواسته از یاد برود...
و هر نسل، با هر روایتی چیزی را به نسل بعدی سپرده است؛
تجربهای، قصهای، و گاهی فقط جملهای که سالها بعد، در اندیشۀ انسانی دیگر، جانی دوباره گرفته و بدل به نوری شده است برای ادامۀ راه.
شاید از همین روست که هنوز مینویسیم؛ مینویسیم تا بمانیم و نقشی بر چهرۀ زمان بنگاریم.
از همین روست که هنوز میخوانیم؛ میخوانیم که هر بار جهان را از چشمِ آن دیگری ببینیم.
و کتاب، پلی میان همین دیدارهاست،
دیدارِ دو انسان، که شاید هرگز همدیگر را ندیده باشند،
اما از میان چند واژه، یکدیگر را بفهمند.
ما در این نُه سال، اگر دلگرم بودهایم، به همین دیدارها بوده است؛
❤️ خانوادهی بزرگ ایرانکتاب، سپاسگزاریم که در این مسیر با ما همداستاناید.