چه جفت تماشاییای میشدیم! خیلی چیزهایمان به هم نمیخورد، ولی چه باک! تو مثل سدیم بودی: نرم و براق و کمطاقت و نایاب. و من کلر: گاز، کارآمد، خطرناک و ولگرد. تو در اوربیتال آخرت یک الکترون بیشتر نداشتی. آن را هم سر دست گرفته بودی: حراج. من یکی کم داشتم. دنبال همین میگشتم. با هم اگر جفت میشدیم، حاصل نمک بود: شورین و خوشکام و سفیدبخت. با هم ترکیب اگر میشدیم، هر یک صفات خود را کنار میگذاشت؛ مثل گوگرد و آهن؛ که پس از ترکیب، دیگر نه این جذب آهنربا میشود و نه آن میسوزد. داشت میشد؛ و نشد. مشتم را سست گرفتم، از دستم پریدی، نمیخواستی بروی اصلا. نمیتوانستی هم بمانی.