1. خانه
  2. /
  3. کتاب حکایت دجال

کتاب حکایت دجال

3.3 از 1 رأی

کتاب حکایت دجال

مکاشفه ای در نقد واپسین انسان
Kratka povest o Antihristu
٪15
110000
93500
معرفی کتاب حکایت دجال
«حکایت دجال: مکاشفه‌ای در نقد واپسین انسان» اثر ولادیمیر سرگیه‌ویچ سالاویوف از یک تناقض نگران‌کننده آغاز می‌شود: اگر شر دیگر با چهره‌ای زشت و آشکار ظاهر نشود چه؟ اگر به جای جنگ، صلح بیاورد؛ به جای فقر، رفاه؛ به جای تعصب، وحدت؛ و به جای تهدید، با زبان انسان‌دوستی و خیر عمومی سخن بگوید؟ در جهان آخرالزمانی سالاویوف، دجال دقیقا از همین راه خطرناک می‌شود. شر در اینجا مقابل خیر نمی‌ایستد، بلکه شکل آن را تقلید می‌کند. متن اصلی این کتاب اثری مستقل در آغاز کار سالاویوف نبود. «حکایت کوتاه دجال» بخش پایانی «سه گفت‌وگو دربارهٔ جنگ، پیشرفت و پایان تاریخ جهانی» است؛ یکی از آخرین نوشته‌های او که در ۱۹۰۰، همان سال مرگش، به صورت کتاب منتشر شد. سالاویوف در مقدمه توضیح می‌دهد که مسئلهٔ اصلی این گفت‌وگوها ماهیت شر است: آیا شر فقط نقصی موقت است که با پیشرفت خیر خودبه‌خود محو می‌شود، یا نیرویی واقعی است که می‌تواند انسان را فریب دهد و حتی از صورت خیر استفاده کند؟ «حکایت دجال» پاسخ روایی و آخرالزمانی او به همین پرسش است. دجال سالاویوف هیولایی ابتدایی نیست. شخصیتی فرهیخته، جذاب، موفق و به‌شدت خودآگاه است؛ انسانی که خود را در مقام نجات‌دهندهٔ تاریخ می‌بیند. او صلح جهانی برقرار می‌کند، گرسنگی و بحران‌های اجتماعی را کاهش می‌دهد، نظم سیاسی فراگیر می‌سازد و می‌خواهد اختلاف‌های دینی را نیز در ساختاری واحد حل کند. پژوهش‌های جدید دربارهٔ اثر بر همین نکته تأکید کرده‌اند: سالاویوف شر نهایی را در سیمای یک «نیکوکار بشریت» تصویر می‌کند، نه در صورت یک ویرانگر آشکار. مشکل او این نیست که هیچ خیر اجتماعی پدید نمی‌آورد؛ مشکل این است که خیر را به ابزاری برای تصاحب کامل انسان تبدیل می‌کند. در نتیجه، تنش اصلی کتاب میان «خیر» و «خیر بدل» است. سالاویوف با نوعی بدگمانی دینی به این فرض می‌نگرد که رفاه، صلح و سازمان عقلانی جامعه به‌تنهایی برای نجات انسان کافی‌اند. دجال تقریبا همهٔ خواسته‌های مادی و سیاسی بشر را برآورده می‌کند، اما در برابر این بخشش‌ها یک چیز می‌خواهد: پذیرش خودش به‌عنوان مرجع نهایی. در این معنا، مسئلهٔ کتاب علیه رفاه یا صلح نیست؛ علیه وضعیتی است که در آن قدرت ادعا می‌کند می‌داند خیر نهایی همه چیست و حق انتخاب معنوی انسان را نیز در نظامی کامل و بسته جذب می‌کند. پژوهشی معاصر این وجه از متن را به‌درستی نوعی نقد پدرسالاری اخلاقی و حبس انسان در «قفس طلایی» رفاه توصیف کرده است. زیرعنوان فارسی «مکاشفه‌ای در نقد واپسین انسان» راهی نیچه‌ای برای خواندن کتاب پیشنهاد می‌کند، اما باید میان این عنوان و متن اصلی فرق گذاشت. «واپسین انسان» اصطلاح نیچه در «چنین گفت زرتشت» است و سالاویوف در این حکایت مستقیما شرحی بر آن مفهوم نمی‌نویسد. بااین‌حال پیوند با نیچه واقعی است. سالاویوف در ۱۸۹۹ مقاله‌ای مستقل دربارهٔ «ایدهٔ ابرانسان» نوشت و با اندیشهٔ نیچه درگیر شد؛ پژوهش دانشگاهی نیز «حکایت دجال» را پاسخی به ایدهٔ ابرانسان دانسته است. دجال او شخصیتی با خصلت‌های ابرانسانی است: فوق‌العاده بااستعداد، خودبنیاد و مشتاق جایگزین شدن با امر الهی. بنابراین زیرعنوان فارسی تفسیری است، نه عنوان اصلی اثر، اما از یک زمینهٔ واقعی فکری نیرو می‌گیرد. این کتاب همچنین نقطه‌ای مهم در تحول فکری خود سالاویوف است. او در دوره‌های پیشین امید بیشتری به وحدت تاریخی و حرکت تدریجی بشر به سوی تحقق «خداـانسانی» داشت. در سال‌های پایانی، نگاهش به پیشرفت تیره‌تر شد. شر برای او دیگر چیزی نبود که صرفا با تکامل اخلاقی و اجتماعی از میان برود. «سه گفت‌وگو» نیز بخشی از جدال او با صلح‌طلبی تولستوی بود؛ سالاویوف معتقد بود اگر شر نیرویی واقعی باشد، عدم مقاومت مطلق می‌تواند راه را برای پیروزی آن باز کند. پژوهش‌های مربوط به دورهٔ متأخر او این تغییر را یکی از نقاط اصلی فلسفهٔ پایانی‌اش می‌دانند. با این همه، همین مبنای مسیحی مرز فلسفی کتاب را نیز تعیین می‌کند. استدلال سالاویوف برای خواننده‌ای که مسیح، رستاخیز و حقیقت نهایی مسیحیت را مقدمات پذیرفته‌شده نمی‌داند، الزام‌آور نیست. از یک منظر سکولار، صلح جهانی، رفع فقر یا همکاری ادیان ذاتا نشانه‌های «شر بدل» محسوب نمی‌شوند و برای نقد آنها باید نشان داد دقیقا کجا آزادی، تکثر یا خودآیینی انسان قربانی می‌شود. ارزش ماندگار داستان زمانی بیشتر می‌شود که آن را پیشگویی لفظ‌به‌لفظ آینده نخوانیم، بلکه هشداری دربارهٔ خیر تحمیلی و قدرتی بدانیم که با زبان نجات سخن می‌گوید. «حکایت دجال» شر را در نقطه‌ای جست‌وجو می‌کند که تشخیص آن دشوارتر است: جایی که انسان تقریبا همه‌چیز دارد و دیگر چیزی برای اعتراض نمی‌بیند. سالاویوف می‌پرسد اگر صلح، رفاه و آسایش به بهای واگذاری آخرین امکان نه گفتن به دس
درباره ولادیمیر سرگیه ویچ سالاویوف
درباره ولادیمیر سرگیه ویچ سالاویوف
ولادیمیر سرگئیویچ سولویوف (روسی: Влади́мир Серге́евич Соловьёв؛ همچنین با نام رومیایی سولوویف؛ 28 ژانویه [16 ژانویه] 1853 - 13 اوت [31 ژوئیه] 1900) فیلسوف، متکلم، منتقد، شاعر و پدر روسی بود. نقش مهمی در توسعه فلسفه و شعر روسی در پایان قرن نوزدهم و در رنسانس معنوی اوایل قرن بیستم داشت.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب حکایت دجال" ثبت می‌کند