«نمایشنامه نویسی: ساختار، شخصیت، چگونه و چه بنویسیم» نوشتهی استیون جفریز یکی از کاربردیترین و در عین حال اندیشیدهشدهترین راهنماهای معاصر در حوزهی نمایشنامهنویسی است؛ کتابی که نهتنها به «چگونه نوشتن» میپردازد، بلکه به شکلی جدیتر میپرسد «چرا» و «چه» باید نوشت. این اثر که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات Nick Hern Books منتشر شده، حاصل دههها تجربهی جفریز در تدریس و هدایت کارگاههای نمایشنامهنویسی در تئاتر رویال کورت لندن است؛ نهادی که نقشی کلیدی در شکلگیری تئاتر معاصر بریتانیا داشته است. جفریز کتاب خود را بر چهار محور اصلی بنا میکند: ساختار، شخصیت، چگونه نوشتن و چه نوشتن. این تقسیمبندی ساده، در عمل به چارچوبی انعطافپذیر تبدیل میشود که به نویسنده امکان میدهد هم به بنیانهای درام مسلط شود و هم از گرفتار شدن در نسخههای فرمولی بپرهیزد. در بخش ساختار، جفریز بهروشنی نشان میدهد که ساختار نه یک الگوی ثابت، بلکه مجموعهای از انتخابهاست. او نویسنده را تشویق میکند که به جای تقلید از مدلهای کلاسیک یا معاصر، ساختاری را برگزیند که با مادهی دراماتیک، ریتم درونی و تأثیر احساسی نمایشنامه همخوان باشد. ساختار، در نگاه او، ابزار هدایت تجربهی تماشاگر است، نه قفسی محدودکننده. در بخش شخصیت، کتاب از سطح توصیههای کلی فراتر میرود و به تحلیلی دقیق از چگونگی شکلگیری شخصیتهای زنده میرسد. جفریز بر این باور است که شخصیت درامپردازانه حاصل ترکیب سه مولفه است: مسیر و انتخابها، گسترهی تجربه و عمق عاطفی. شخصیتها زمانی جان میگیرند که در دل تعارضها قرار گیرند و کنشهایشان پیامد داشته باشد. در اینجا، او از سنتهای کلاسیک مانند ارسطو و همچنین از مفاهیم روانشناختی مدرن بهره میگیرد، بیآنکه متن را به بحثی انتزاعی تبدیل کند. بخش «چگونه بنویسیم» عملیترین فصل کتاب است. جفریز با تمرکز بر دیالوگ، صحنهپردازی و زیرمتن، نشان میدهد که زبان در تئاتر صرفا ابزار انتقال معنا نیست، بلکه خود کنش است. دیالوگ خوب، شخصیت را افشا میکند و تعارض را پیش میبرد، نه اینکه آن را توضیح دهد. تمرینها و مثالهای این بخش، بازتاب مستقیم تجربهی تدریس او هستند و به خواننده امکان میدهند مفاهیم را بلافاصله در عمل بیازماید. در نهایت، بخش «چه بنویسیم» به یکی از دشوارترین مسائل نویسندگان میپردازد: انتخاب مادهی مناسب. جفریز با معرفی ایدهی «نه داستان» تلاش میکند به نویسنده کمک کند منابع الهام خود را شناسایی و غربال کند. او تأکید میکند که هر ایدهای ارزش تبدیل شدن به نمایشنامه را ندارد و باید پیش از نوشتن، ظرفیت دراماتیک آن سنجیده شود. از نظر سبک، کتاب لحنی صمیمی اما دقیق دارد؛ نه آکادمیک خشک است و نه صرفا انگیزشی. نقطهی قوت اصلی آن، پیوند مداوم نظریه و عمل است. جفریز تئاتر را هنری زنده میداند و بارها یادآوری میکند که نمایشنامه برای اجرا نوشته میشود، نه برای باقی ماندن صرف بر صفحه. شاید محدودیت کتاب در این باشد که تمرکز آن بیشتر بر سنت تئاتر معاصر بریتانیاست، اما اصول مطرحشده بهسادگی قابل تعمیم به بافتهای دیگر هستند. در جمعبندی، «نمایشنامه نویسی: ساختار، شخصیت، چگونه و چه بنویسیم» کتابی است که هم برای نویسندگان تازهکار و هم برای نمایشنامهنویسان باتجربه ارزش خواندن دارد. اهمیت آن در ارائهی دستورالعملهای قطعی نیست، بلکه در آموزش نحوهی فکر کردن دراماتیک است؛ مهارتی که زیربنای هر متن نمایشی ماندگار بهشمار میآید.