نباید پیش از خواندن کتاب نسبت به ایده کلی کتاب قضاوت کنم. ولی بسیار بعید میدانم ایده دروغین بودن حملهی اسکندر مقدونی به ایران درست باشد؟ گاهی بیش از اندازه وطنپرست بودن کار را به اینجا میکشاند که بخواهیم تلخیهای تاریخ را پاک کنیم حالا چه آنها را دروغ بپنداربم چه مخفیشان کنیم
جدا از این گفتهی شما، یه چیز دیگه هم من بگم اونم اینکه اسکندر چطور هخامنشیان رو تحقیر کرد یا شکست خوردن هخامنشیان جلوی اسکندر چطور اونها و در پیامدش ما ایرانیان رو تحقیر میکنه؟ هر امپراتوریای روز خوب و بد داره و آغاز و پایانی داره. اسکندری که به پرشیا اومد و تخت جمشید سوزوند، خودش در فرهنگ پارسی حل شد. فارغ از این زندگانی اسکندر بسیار کوتاه بود و این فتوحات براش خوشیای و موندگاری نداشت. هر امپراتوری و تمدن بزرگی در تاریخ شکست خورده چون چرخ گردون بلاخره یک روز به سوده و یه رپز دیگه به پایان، و این به معنای تحقیر هخامنشی یا ما نیست، چرخ روزگاره. هخامنشیان با حدود ۲۰۰ سال امپراتوری ( که بسیار کم هست از نظر زمانی بین امپراتوریهای پس از خودشون ) چنان جایگاه و شکوه و تاثیراتی گذاشتن هم بر سرزمین خودشون و هم بر جهان که صدتا اسکندر هم نمیتونه به پاشون برسه. اسکندری که - بزرگ - خوانده میشه چون هخامنشیان رو تونست شکست بده، که خودش هم به فرهنگ پارسی گرویید و همین باعث اختلافات بسیاری بین خودش و یونانیان پیرامونش شد. به هر روی خود این کتاب بسیار عجیبه، که اگر کسی چه غربی و شرقی همچین نظری داره که شکست هخامنشیان از اسکندر به معنای خوار شدنشون هست و تضعیف جایگاهشون، این دیگه حماقت و خواری اونهاست نه هخامنشیان و ما.