کتاب زندانی لاس لوماس

The Prisoner of Las Lomas

مشخصات کتاب زندانی لاس لوماس
مترجم :
شابک : 978-9642090198
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 144
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1989
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 25 مهر

معرفی کتاب زندانی لاس لوماس اثر کارلوس فوئنتس

زندانی لاس لوماس داستانی است از احوال جامعه مکزیک و انقلاب مکزیک و بازتاب آن در جامعه. فوئنتس از جمله نویسندگانی است که به خوبی به کنه انقلاب آشنا است. او هیچ گاه از موافقان انقلاب نبود چرا که به خوبی آگاه بود که انقلاب نه تنها فرزندان خود را می خورد بلکه باعث پرورش عده ای تازه به دوران رسیده نوکیسه نیز می گردد.
زندانی لاس لوماس داستان یکی از این نوکیسه گانی است که به لطف نابسامانی های اقتصادی – سیاسی جامعه به ثروتی رسیده است. نوکیسه گانی که فارغ از آشوب ها و نابسامانی های اجتماع در محدوده ای خاص، دنیای رنگی خود را ساخته اند و از پشت پنجره های قصرهای زیبای خود ناظر دنیای آدمیان بدبخت هستند.
این گروه فرصت طلب که روز به روز بر ثروتشان افزوده می شود و ضمن این از جامعه سنتی خود فاصله می گیرند و بر شکاف بین خود و قشر فقیر جامعه می افزایند. اما نکته جالب این که فوئنتس ضمن نقد این قشر تازه به دوران رسیده از طبقه فرودست جامعه نیز طرفداری نمی کند. فوئنتس در این داستان این سوال را در ذهن خواننده خود ایجاد می کند که:
اصولا انسان هایی که از روستا به شهر آمده اند آیا در خور توجه و همدردی هستند یا نه؟

منبع : سایت کافه بوک

کتاب زندانی لاس لوماس

کارلوس فوئنتس
کارلوس فوئنتس (به اسپانیایی: Carlos Fuentes Macías) (زاده ی ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ - درگذشته ی ۱۵ مه ۲۰۱۲) نویسنده ی مکزیکی و یکی از سرشناس ترین و پر آوازه ترین نویسندگان اسپانیایی زبان بود. آثار او به بسیاری از زبان ها ترجمه شده اند.پدر وی از دیپلمات های مشهور مکزیک بود و از این رو کودکی اش در کشورهای مختلفی سپری شد. در سال ۱۹۳۶ خانواده اش در شهر واشنگتن دی سی اقامت گزید و این باعث شد که با زبان انگلیسی نیز آشنا شود.در سال ۱۹۵۹ با بازیگر سینما ریتا ماسدو ازدواج کرد، که این ازدواج تا سال ۱۹۷۳ ...
قسمت هایی از کتاب زندانی لاس لوماس (لذت متن)
داستانی که می خواهم تعریف کنم آن قدر باورنکردنی است که شاید بهتر باشد از همان اول شروع کنم و یکراست تا پایان ماجرا بروم. اما گفتنش آسان است. همین که دست به کار می شوم، می بینم ناچارم از معمایی شروع بکنم. آن وقت می فهمم مشکل یکی دوتا نیست. آه، گندش بزنند! کاریش نمی شود کرد. این داستان با رازی شروع می شود. اما باور کنید امید من این است که شما وقتی به آخرش می رسید همه چیز را درک کرده باشید، مرا درک کرده باشید.

روز واقعه در سانتا ائولالیا حضور داشته بود و از حقیقت ماجرا خبر داشت. اما از نظر او این ماجرا صرفا چیز خنده داری بود و اهمیتی نداشت. فقط به درد وراجی های دوستانه می خورد. بنابراین از اطلاعات گران قیمتی که دستش بود استفاده ای نکرد . من استفاده کردم و همان وقت فهمیدم که اطلاعات سرچشمه ی قدرت است، اما مهم این است که راه استفاده از آن را بدانی، یا اگر موقعیت اقتضا نمی کند از آن استفاده نکنی. سکوت هم می تواند مایه ی قدرت شود.

امروز که همه چیز شتابان تنزل می کند، با حسرت به یاد روزهایی می افتیم که اوضاع رو به ترقی داشت. آدمْ مبتذل و راضی باشد بهتر است تا مفلوک و فرهیخته. این را دیگر من نباید به شما بگویم.