کتاب کنستانسیا

Constancia

مشخصات کتاب کنستانسیا
مترجم :
شابک : 978-9642090686
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 136
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1989
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 26 شهریور

معرفی کتاب کنستانسیا اثر کارلوس فوئنتس

کنستانسیا روایت زندگی زن و مردی است که ۴۰ سال در کنار هم با عشق زندگی کرده اند، اما در دوران میان سالی با حوادثی روبه رو می شوند که مسیر زندگی شان را تغییر می دهد. داستانی هرچند کوتاه، اما بسیار پرمفهوم و البته درک آن کمی سخت است .

راوی داستان، دکتر ویتبی هال، یک پزشک امریکایی است که با همسر اندلسی خود، کنستانسیا، در شهری به نام ساوانا واقع در جنوب امریکا زندگی می کند. محوریت داستان یک هنرپیشه ی روس تبعیدشده به امریکا به نام موسیو پلوتنیکوف است و اولین پاراگراف از کتاب با جمله ای از او آغاز می شود که در حقیقت ذهن مخاطب را در فضایی مابین خیال و واقعیت درگیر می کند: «موسیو پلوتنیکوف، بازیگر سالخورده ی روس، روز مرگش به سراغ من آمد و گفت سال ها خواهد گذشت و من روز مرگ خودم به دیدار او خواهم رفت.»

کتاب کنستانسیا

کارلوس فوئنتس
کارلوس فوئنتس (به اسپانیایی: Carlos Fuentes Macías) (زاده ی ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ - درگذشته ی ۱۵ مه ۲۰۱۲) نویسنده ی مکزیکی و یکی از سرشناس ترین و پر آوازه ترین نویسندگان اسپانیایی زبان بود. آثار او به بسیاری از زبان ها ترجمه شده اند.پدر وی از دیپلمات های مشهور مکزیک بود و از این رو کودکی اش در کشورهای مختلفی سپری شد. در سال ۱۹۳۶ خانواده اش در شهر واشنگتن دی سی اقامت گزید و این باعث شد که با زبان انگلیسی نیز آشنا شود.در سال ۱۹۵۹ با بازیگر سینما ریتا ماسدو ازدواج کرد، که این ازدواج تا سال ۱۹۷۳ ...
قسمت هایی از کتاب کنستانسیا (لذت متن)
تاریخ ما سرانجام به کجا می کشد، مسئولیت فردی من در قبال بیدادی که خودم مرتکب نشده ام تا کجا می تواند، یا باید، کشیده شود؟

از دنیا تقلید نکنیم، بلکه دنیاهای جدیدی بسازیم که در دسترس همه باشد، منحصر به فرد و غیرتکراری، دنیایی درون دنیایی دیگر…

دور و بر ما را معما گرفته و آن اندک چیزی که به یاری عقل می دانیم صرفا استثنایی است در دنیایی سراسر معما. عقل ما را به حیرت می اندازد و حیرت کردن - درشگفت شدن- مثل شناوربودن در دریای پهناوری است که دوتادور جزیره ی منطق را گرفته - اینها را در این بلندی سیزده هزارپایی با خود می گویم. به یاد ویوین لی در آنا کارنینا می افتم، به یاد صحنه ی ساخته شده برای آخرین امپراتور پیسکاتور، که همسایه ی بازیگرم توصیف کرده بود، می افتم و حالا می فهمم که چرا هنر دقیق ترین (و ارزشمندترین) نماد زندگی است. هنر معمایی را پیش می کشد اما راه حل این معما خود معمای دیگری است.