کتاب «فقر و نابرابری» به ویراستاری دیوید بی. گروسکی و راوی کانبور، گردهمایی سنگینی از مقالات برجستهترین نظریهپردازان معاصر است که تلاش میکند تا خطکشیهای سنتی علوم انسانی را در مواجهه با شکافهای طبقاتی بازتعریف کند. این اثر آکادمیک نگاه یکبعدی اقتصاد کلاسیک به پدیده محرومیت را به چالش میکشد. گروسکی به عنوان جامعهشناس ساختارگرای دانشگاه استنفورد در کنار کانبور، اقتصاددان نامآشنای دانشگاه کورنل، بستری فراهم کردهاند تا متفکرانی در سطح آمارتیا سن، مارتا نوسبام، فرانسوا بورگینیون و ویلیام جولیوس ویلسون، تعاریف کهنه از خط فقر مطلق و نسبی را زیر ذرهبین ببرند. واقعیت این است که در جهان امروز با وجود پدیدههای پیچیدهای چون جهانیسازی و تغییرات شتابان فناوری، نابرابریهای جدیدی متولد شدهاند که دیگر نمیتوان آنها را صرفا با بالا و پایین شدن آمارهای درآمدی یا میزان مصرف ماهانه تبیین کرد. ارزش اصلی کتاب در همین است؛ پنجرهای جدید رو به فهم ساختارهایی باز میکند که فقر را فراتر از حسابهای بانکی، در لایههای پنهان جامعه بازتولید میکنند. نویسندگان مستقیما به سراغ مبانی مفهومی و فلسفی سنجش نابرابری میروند و مخاطب را با رویکرد چندبعدی فقر مواجه میسازند. سهم عمدهای از سنگینی بحث بر دوش «رویکرد قابلیتها» (Capabilities Approach) است که توسط آمارتیا سن و مارتا نوسبام بسط یافته است. در این زاویه دید فقر دیگر مترادف با کمبود پول نیست، بلکه به معنای محرومیت از تواناییها، آزادیهای اساسی و فرصتهای حیاتی است که به یک انسان اجازه میدهد زندگی ارزشمند و شایستهای داشته باشد. وقتی فقر را محرومیت از قابلیتهای انسانی بدانیم، شاخصهای ارزیابی ما به سمتی میرود که مواردی چون کیفیت نظام آموزشی، میزان دسترسی به بهداشت عمومی، امنیت روانی و حق مشارکت اجتماعی اهمیت پیدا میکنند. اینجاست که پیوند عمیقی میان فلسفه سیاسی و اقتصاد توسعه برقرار میشود و این کتاب به ما نشان میدهد چگونه نبود این امکانات اولیه، کرامت انسانی را مخدوش کرده و آزادی فردی را در نطفه خفه میکند. با عبور از تعاریف نظری، کتاب در فصول میانی و پایانی خود به اعماق ساختارهای اجتماعی و نهادهایی نفوذ میکند که مسئول ماندگاری و انتقال نابرابری از نسلی به نسل دیگر هستند؛ تحلیلهای ارائهشده در این بخشها بهویژه با تکیه بر دیدگاههای جامعهشناختی افرادی مثل ویلسون، ثابت میکند چرخهی محرومیت چگونه در بستر جغرافیا، ساختار محلهها، الگوهای مسکن شهری و بازار کار شکل میگیرد. تمرکز فقر در بخشهای خاصی از یک کلانشهر، دسترسی ساکنان آن را به آموزش باکیفیت و شبکههای شغلی معتبر قطع میکند و نوعی طرد اجتماعی سیستماتیک را رقم میزند. علاوه بر این، نابرابریهای ناشی از نژاد، جنسیت و طبقه به عنوان متغیرهای مستقل و تأثیرگذار بررسی میشوند تا عیان شود که سیاستهای کلان اقتصادی و نهادهای حاکم، بدون در نظر گرفتن این بسترهای اجتماعی، همواره در حل ریشهای بحران ناکام خواهند ماند. اهمیت کتاب «فقر و نابرابری» در این است که جهتگیری بودجههای دولتی و برنامههای حمایتی را مستقیما به نوع تعریف ما از فقر پیوند میزند؛ چراکه پذیرش فقر به عنوان «محرومیت مادی عاجل» به سیاستهای توزیع یارانه نقدی ختم میشود، در حالی که نگاه به فقر به عنوان «عدم دسترسی به فرصتهای برابر»، دولتها را به سمت بازسازی ساختارهای آموزشی و بهداشتی سوق میدهد. این کتاب با ترکیب زوایای دید اقتصاد، جامعهشناسی و فلسفه، زبانی مشترک پدید آورده تا ریشههای عمیق نابرابریهای اجتماعی را نه در قالب آمارهای گذرا و ویترینی، بلکه در تعاملات زنده و پویای ساختارهای قدرت و جامعه درک کنیم.
درباره دیوید گروسکی
دیوید بی. گروسکی، استاد جامعه شناسی و مدیر جدید برنامه نابرابری در دانشگاه استنفورد است.