الیزابت فینچ را زمانی به یاد خواهم آورد که بسیاری از شخصیت های دیگری که امسال ملاقات کردم محو شدند.
کاوشی غنایی، متفکرانه و جذاب در مورد عشق، اندوه، و اسطوره های جمعی تاریخ.
اگر تنها یک تِم در آثار جولین بارنز وجود داشته باشد، مبهم بودن حقیقت، تحریف پذیر بودن خاطرات و نسبی بودن تمام دانش ها و ادراک های انسان است.
این دسته از کتاب ها، ضربان قلب مخاطب را به بازی می گیرند و هیجان و احساس ورود به دنیایی جدید را برای او به ارمغان می آورند.
کتابی کاملا معمولی. اصلا دلیل اقبال به بارنز رو متوجه نمیشم. ترجمه آقای ترک تتاری و قسمت میانی که در ارتباط با جولیان مرتد بود جذاب بود. ولی باز هم در کلیت رمان خاصی نیست. درک یک پایان که ناامید کننده بود. هیاهوی زمان با ترجمه سپاس ریوندی زیبا بود. این آقای نویسنده تقدیم به هوادارانش. من دیگه نیستم. رغبتی برای خواندن طوطی فلوبر دیگه ندارم. (امیدوارم آقای ترک تتاری وقت و انرژی روی کارهای بزرگ بذاره، مترجم خیلی تواناییه)
یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم. حتما نشر نی رو بخونید چون ترجمه بهتر و روونتری داره. من با کتاب دوستم مقایسه کزدم.