«پیتر و گرگ» نوشتهی نیکولا باکستر جلد ششم از مجموعهی «قصههای دوستداشتنی دنیا برای بچهها» است که سیدعلی کاشفی خوانساری ترجمه کرده است. در این کتابها افسانههای مختلف در قالب داستانهای تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب و ج» روایت شده است. داستان کلاسیک «پیتر و گرگ» ماجرای پسری شجاع به نام پیتر است که با هوشمندی و شهامت خود، یک گرگ خطرناک را به دام میاندازد. این کتاب بازنویسی داستان «پیتر و گرگ» با شکلی امروزیتر برای بچههاست. این کتاب با تصاویر زیبا و زبانی ساده، دنیای خیالی و شگفتانگیزی را به کودکان معرفی میکند و مهارتهای شنیداری و تخیل آنها را تقویت میکند. پسری به اسم پیتر در خانهای نزدیک یک علفزار بزرگ با پدربزرگش زندگی میکند. در وسط آن علفزار بزرگ گرگ گرسنهای زندگی میکند. پدربزرگ به پیتر میگوید؛ پیتر جان! تو باید در خانه بمانی و هیچ وقت تنها به علفزار نروی. پیتر میپرسد: «چرا؟» پدربزرگ میگوید: «چون گرگ گرسنه و خطرناکی در جنگل زندگی میکند.» اما، صبح یک روز قشنگ وقتی که پدربزرگ خواب است و خواب یک فرشته، خرس و یک گاو وحشی را میبیند. «پیتر» پاورچینپاورچین از کلبه بیرون میرود و وارد باغ میشود. او از کنار اردک که با چشمهای خوابآلودش به «پیتر» نگاه میکرد، رد میشود. «پیتر» آهسته در باغ را باز میکند و در علفزار سرسبز وسیع شروع به دویدن میکند. کنار دیوار باغ درخت بزرگی هست و پرنده کوچکی روی شاخه آن نشسته است. اردک و پرنده با پیتر همراه میشوند. در راه یک گربه هم به آنها ملحق میشود. آنها سرانجام گرگ را پیدا میکنند. پیتر با طناب کمندی درست میکند و با آن دم گرگ را در کمند میاندازد. «گرگ بالا و پایین میپرید و تلاش میکرد خود را آزاد کند. ولی پیتر او را با طناب محکم نگه داشته بود. پیتر به گرگ گفت: تو نمیتوانی از دست من فرار کنی! همان موقع پدر بزرگ به باغ آمد و پیتر را دید که روی درخت نشسته است. پدر بزرگ فریاد زد: آنجا چه کار میکنی؟ پیتر با خوشحالی گفت: نگاه کن پدر بزرگ! من گرگ را گرفتم! ناگهان چند شکارچی به علفزار آمدند. آنها برای شکار گرگ آمده بودند.» «پیتر و گرگ» داستانی خواندنی و هیجانانگیز است که کودکان را با پیتر قهرمان این داستان همراه میکند و مفاهیمی مانند شجاعت، دوستی و غلبه بر ترس را به آنها میآموزد.