کتاب بازگشت

Homecoming

مشخصات کتاب بازگشت
مترجم : عذرا جعفرآبادی
علی جعفری
صدیقه جعفری
شابک : 978-6007693070
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 359
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 2006
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 2 مهر

معرفی کتاب بازگشت اثر برنهارد شلینک

نوشته ایست از برنهارد شلینک به ترجمه عذرا جعفرآبادی، علی جعفری و صدیقه جعفری و چاپ انتشارات نشانه. رمانی که با قلمی شیوا، روان و پرکشش نگارش شده است. داستانی که از خاطرات کودکی مردی آغاز می شود که گه گاه به خانه مادربزرگ و پدربزرگ پدری اش سفر می کرد، پسری که پدرش را از دست داده و با مادرش زندگی می کند. مادر حرف چندانی از همسر سابقش به میان نمی آورد با این وجود در خانه پدربزرگ یادگاری های فراوانی از پدر مشاهده می شود، کسی که با صلیب سرخ به جنگ رفت و دیگر هیچ گاه باز نگشت.

کتاب بازگشت

برنهارد شلینک
برنهارد شلینک، زاده ی ۶ ژوئیه ۱۹۴۴، نویسنده و قاضی آلمانی است. از ویژگی های آثار او پرداختن به دوران ناسیونال-سوسیالیسم و جنگ است. رمان کتابخوان، معروف ترین اثر شلینک است که به زبان فارسی نیز ترجمه و منتشر شده است. شلینک تاکنون کتاب های زیادی در رابطه با تاریخ معاصر آلمان نوشته است. آخرین رمان او به نام «آخر هفته» که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، درباره ی یکی از اعضای فراکسیون ارتش سرخ است که پس از آزادی از زندان، در دیدار با دوستانش در ویلایی در یک منطقه ی دورافتاده، وقایع گذشته را مرور می کند.او در...
دسته بندی های کتاب بازگشت
قسمت هایی از کتاب بازگشت (لذت متن)
در این میان یکی از تابستان ها با بقیه فرق داشت. درتمام طول تابستان همبازی داشتم. دختری از ده کوچکی در تسین که تعطیلاتش را پیش عمه ی بزرگش در خانه ی دیوار به دیوار ما می گذراند. البته همه چیز چندان خوب پیش نرفت. عمه بیمار بود و نمی توانست درست راه برود. او تصور کرده بود که نوه ی خواهرش برایش کتاب می خواند، فال ورق می گیرد و بافتنی می بافد. نوه ی خواهر اما فقط خوشحال بود از این که به شهر بزرگ تری آمده است. در ضمن عمه زبان ایتالیایی بلد نبود و نوه ی خواهر هم آلمانی نمی دانست.

اما لوسیا استعداد عجیبی در نادیده گرفتن تفاوت زبان داشت. وقتی او از نرده ی بین خانه، مرا به ایتالیایی صدا کرد و من به آلمانی جواب دادم که زبانش را نمی فهمم، او به حرفش ادامه داد؛ گویی کل حرفش را فهمیده ام و با او موافقم. بعد مدتی ساکت ماند. من از مدرسه گفتم که در آن زبان لاتین یاد گرفته ام و ادامه داده ام. او برق شادی در چهره اش پیدا شد و امیدوارانه به من نگاه کرد. من هم به حرف زدن ادامه دادم. راجع به هر چه به ذهنم می رسید حرف زدم. آخرسر سعی کردم از کلمات لاتینی که طی دو سال یاد گرفته بودم، جملات ایتالیایی درست کنم. او می خندید و من هم خندیدم.

بعدها آموختم چگونه پایان کنایه آمیز داستان مردی را که بعد از زمان درازی دوباره برمی گردد، بازنویسی کنم. او پس از مدت ها می آید و از پله ها بالا می رود، همسرش را کنار مردی می بیند؛ همان طور که خود من کنار زنی جلو در ایستاده بودم که نامزدش بعد از چندی بازگشته بود و پله ها را بالا می آمد. سوالاتی به ذهنم آمد: «تو از آن مرد بی خبر بودی؟» من واقعیت را گفتم: «امیدوار بودم که زن مرا بیشتر از او دوست بدارد. اما وقتی زن به سوی او دوید و خود را به گردن او آویخت…» کمی تامل کردم و خندیدم. «حداقل برای داستان خودم پایانی یافته بودم.»