این کتاب شمارو وارد دنیای خشن در زمانی نامعلوم میکنه. دنیای تاریکی از ظلم و زوال و مرگ. بهتره بگم التماس و خواهش برای مرگ. مسیری پر از سرگردانی و جنون و خون و استیصاله و در اخر هم شمارو با پایان فلسفی خودش تنها میگذاره. اغراق نمیکنم اگه بگم جزوه پنج اثر برتر ادبیات مدرن ایران و جایگاهش در کنار بوف کور صادق هدایته اما حیف و صد حیف که آثار محمدرضا کاتب ناشناخته موندن. حدود 3 سال پیش خوندمش ولی شخصیتهاش هنوز تو ذهنم پررنگ و زنده اند. در آخر بگم اگر به ادبیات مدرن و نمونههای "جریان سیال ذهن" (مثل آثار فاکنر) علاقه و تسلط ندارید ممکنه تجربهی خوبی از مطالعه این کتاب نداشته باشید چون خوندش شبیه دیدن یک خوابه؛ خوابی عجیب و بیادماندنی.
یکی از عجیبترین رمانهایی بود که خوندم. توی هر صفحه شگفتزدهم میکرد.