«دخترک کبریتفروش» به نویسندگی و تصویرگری شاگاهیراتا جلد 23 از مجموعه «دنیای شیرین قصهها» و بر اساس یکی از مشهورترین آثار کلاسیک جهان از نویسنده و شاعر بزرگ دانمارکی، هانس کریستیان آندرسن است که نخستین بار در در سال 1845 منتشر شد. این کتاب مناسب گروه سنی ب و ج است. در سرمای سخت شب سال نو، دخترکی فقیر سعی دارد تا کبریتهایش را به مردمی بفروشد که برای خرید سال نو آمدهاند، اما کسی توجهی به او نمیکند. پدر دخترک تهدید کرده که اگر تمام کبریتها را نفروشد حق ندارد به خانه برگردد. شب فرارسیده و مردم در کنار آتش گرم خانههایشان سال جدید را جشن گرفتهاند و خیابانها خالی شده است. دخترک تک و تنها با کبریتهایی که به فروش نرفتهاند در خیابان مانده و جرأت بازگشت به خانه را ندارد. سرما بیداد میکند و دخترک در گوشهای پناه میگیرد و برای گرم کردن خودش شروع به روشن کردن کبریتهایش میکند. در نور کبریتها، او صحنههای دلپذیری همچون درخت کریسمس میبیند. سپس سرش را رو به آسمان میگیرد و شهابی را میبیند. مادربزرگ درگذشتهاش به او گفته؛ این ستارهها نشانگر مرگ کسی هستند. با یاد مادربزرگش، دخترک کبریت دیگری را روشن میکند و در نور آن مادربزرگش را میبیند. دخترک تمام کبریتهایش را یکی پس از دیگری روشن میکند تا مادربزرگش که تنها کسی بوده که دخترک را دوست داشته و به او محبت میکرده بیشتر در کنارش باقی بماند. دخترک میمیرد و مادربزرگش روح او را با خود به بهشت میبرد. صبح روز بعد، مردم پیکر بیجان دخترک را، با گونههایی سرخ و لبخندی بر لب در کنار کبریتهای سوختهاش در گوشهی خیابان پیدا میکنند. مرگ او آنها را اندوهگین میکند و میگویند که او برای گرم کردن خودش این کبریتها را آتش زدهاست. مردم بدن سرد دخترک را بلند میکنند و به کلیسا میبردند. همه برای آرامش روح او دعا میخوانند، اما هیچکس نمیداند دخترک در میان شعلهی کبریتها، چه چیزهای قشنگی دیده و با چه شادی بزرگی، به آسمان پرواز کرده است. حالا او در بهشت است. کنار مادر و مادربزرگش. آنها سال نو را در بهشت جشن گرفتهاند. شاید اگر مردم خوب گوش میدادند، صدای خنده و شادی دخترک را از بهشت میشنیدند. «دخترک کبریتفروش» داستانی تلخ اما بهیادماندنی است که طرفدارن بسیاری در سراسر دنیا دارد و کودکان از خواندن آن لذت میبرند.
درباره شاگا هیراتا
شاگا هیراتا (Shogo Hirata) نویسنده ژاپنی است.