کتاب مارکسیسم و نقد ادبی

Marxism and literary criticism

مشخصات کتاب مارکسیسم و نقد ادبی
مترجم :
شابک : 978-6007556191
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 136
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 1976
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب مارکسیسم و نقد ادبی اثر تری ایگلتون

نویسنده کتاب می گوید گرچه در آن هنگام نمی توانستم از این چرخش خبر داشته باشم، عصری از رادیکالیسم سیاسی در آستانه غرق شدن در عصری از ارتجاع سیاسی قرار داشت. مارکسیسم و نقد ادبی از شور و غلیان اندیشه هایی انقلابی سربرآورد که از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا میانه دهه ۱۹۷۰ به درازا کشید.

ایگلتون معتقد است نقد مارکسیستی بخشی از آن چیزی است که ماتریالیسم فرهنگی خوانده شده و مدعی است که فرهنگ، سرانجام، چیزی نیست که مردان و زنان با آن زندگی می کنند. اما در عین حال، نمی توان از فرهنگ چشم پوشی کرد، هر نبرد سیاسی مهم، از جمله نبردی در پهنه اندیشه هاست. کتاب پیش رو نیز به تعبیر نویسنده اش برای ادای سهمی در این مبارزه در یکی از عرصه های اصلی علوم انسانی نوشته شده است.

تری ایگلتون به نسل منتقدان پاس - لوکاچ تعلق دارد. به این معنا که بهترین و زنده ترین عناصر نقد مارکس و انگلس، پلخانوف، لنین، تروتسکی، لوکاچ، برشت، بنیامین و آدورنو را گرفته و با «فراسچری» هگلی از این همه برگذشته و با برآمیختن این عناصر با ساختارگرایی آلتوسر و به ویژه همکار او، پی یر ماشری و بن مایه های نقد پساساختارگرایی و نقد فمینیستی، نقد تازه ای پدید آورده که خود آن را نقد سیاسی می خواند

کتاب مارکسیسم و نقد ادبی

تری ایگلتون
تری ایگلتون (به انگلیسی: Terry Eagleton) (زاده ۲۲ فوریه ۱۹۴۳) نظریه‌پرداز ادبی بریتانیایی است. بسیاری او را تأثیرگذارترین منتقد ادبی زندهٔ بریتانیا می‌دانند.او با تکیه بر نظریه‌های مارکسیست‌های اروپایی از جمله والتر بنیامین، لویی آلتوسر و پیر ماشری، مخاطبان فراوانی یافت و با پیروی از افکار این نظریه‌پردازان از شیوه‌ای ماتریالیستی برای مطالعه ادبیات بهره برد. این شیوه او در نوشته‌هایش در مورد ساموئل ریچاردسون و خواهران برونته نمود دارد. پافشاری ایگلتون بر پیچ...
دسته بندی های کتاب مارکسیسم و نقد ادبی
قسمت هایی از کتاب مارکسیسم و نقد ادبی (لذت متن)
پرسش معمول، در میان برخی محافل نقد مارکسیستی، برای ارزیابی ارزش آثار ادبی مبنی بر اینکه آیا اثر دارای گرایش سیاسی درستی است، آیا به آرمان پرولتاریا یاری می رساند مسائل مربوط به زیبایی شناسی «محض» اثر را به کناری می نهد. نمونه ای از این دوشاخگی میان امر «ایدئولوژیکی» و امر «زیبایی شناختی» را می توان در کتاب رمان تاریخی مشاهده کرد. لوکاچ می گوید: «مهم این نیست که اسکات یا ماندنزونی از نظر هنری برتر از، مثلا، هاینریش مان بودند یا نه، یا دست کم نکته اصلی این نیست. مهم این است که اسکات و ماندنزونی، پوشکین و تالستوی قادر بودند زندگی عمومی را به شیوه ژرف تر، اصیل تر، انسانی و مشخصا، تاریخی تر از حتی برجسته ترین نویسندگان روزگار ما دریابند و آن را تصویر کنند...» اما، آیا اصطلاح هایی چون «ژرف تر، اصیل تر، انسانی تر و مشخصا، تاریخی تر» معنای دیگری جز از نظر هنری برتر دارند؟...