والکری ها

The Valkyries

مشخصات کتاب والکری ها
مترجم :مریم الماسی
شابک :978-600-405-191-0
قطع :رقعی
تعداد صفحه :180
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1992
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :30 مرداد

پائولو کوئیلو از پرفروش ترین نویسندگان برزیلی

از کتاب های پرفروش در آمریکا و اروپا

معرفی کتاب والکری ها اثر پائولو کوئیلو | ایران کتاب

کتاب والکری ها، رمانی نوشته ی پائولو کوئیلو است که اولین بار در سال 1992 چاپ شد. داستان هیجان انگیز این رمان در ریو دو ژانیرو آغاز می شود. کوئیلو، تنها نسخه ی موجود از کتابش «کیمیاگر» را به استاد اسرارآمیز خود، «جِی» می دهد. کوئیلو که احساس می کند در وضعیتی جان فرسا اسیر شده، سفره ی دل می گشاید و به «جِی» می گوید: «درست در زمانی که به نظر می رسید دارم به رویاهام می رسم، شکستن و نابود شدنشان را به چشم دیده ام.» «جِی» در جواب کوئیلو، مأموریتی سخت را برای او مقرر می کند: پائولو باید فرشته ی نگهبان خود را بیابد و با او صحبت کند، و تنها پس از به پایان رساندن این مأموریت است که این شرایط سخت و جان فرسا تغییر پیدا خواهد کرد. کوئیلو به منظور انجام این کار به همراه همسرش، کریستینا، به ماجراجویی چهل روزه ای می رود که اتفاقات عجیبی را در مسیرش قرار خواهد داد.

کتاب والکری ها

پائولو کوئیلو
پائولو کوئیلو دسوزا، زاده ی 24 آگوست 1947، ترانه سرا و رمان نویس برزیلی است.کوئیلو از اوایل دوران نوجوانی قصد داشت که نویسنده شود. درون گرایی و سرکشی های کوئیلو در 17سالگی، والدینش را بر آن داشت تا او را در یک آسیاشگاه روانی بستری کنند. او قبل از مرخص از شدن در بیست سالگی، سه بار از این آسایشگاه فرار کرد.کوئیلو در سال 1982 اولین کتاب خود را منتشر کرد که به موفقیت چندانی نرسید اما با انتشار کتاب کیمیاگر، نام او بر سر زبان ها افتاد.پائولو کوئیلو در سال 1980 با هنرمندی به نام کریستینا اویتیسیکا ...
نکوداشت های کتاب والکری ها
A magical tale about forgiving our past and believing in our future.
داستانی جادویی درباره ی فراموش کردن گذشته و ایمان داشتن به آینده.
Goodreads

A classic masterwork.
شاهکاری کلاسیک.
Barnes & Noble

Coelho's gripping tale of his adventures.
داستان جذاب کوئیلو درباره ی ماجراجویی هایش.
San Mateo Times

قسمت هایی از کتاب والکری ها (لذت متن)
جین گفت: «وقتی با والکری ها ملاقات کنی، چیزی کنار اومدن باهاشون رو آسون می کنه.» «چه چیزی؟» مرد جوان خندید. «خودت متوجه می شی. اما بهتر بود زنت رو با خودت نمی آوردی.»

احساس گناه نمی کرد. شیفتگی چیز خوبی بود. سرگرم کننده بود، و به زندگی رنگ و بو می داد. اما با عشق فرق داشت. عشق به اندازه ی همه چیز می ارزید و با چیزی قابل معامله نبود.

وقتی خدا بخواهد کسی را به جنون برساند، همه ی آرزوهایش را برآورده می کند.