کتاب عارف جان سوخته

The Fire of Love
داستان شورانگیز زندگی مولانا
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 48,000 | 43,200 تومان

  • موجود
  • انتشارات: نیلوفر نیلوفر
    نویسنده:
کد کتاب : 14084
مترجم :
شابک : 978-9644483400
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 398
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2004
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 25 مرداد

معرفی کتاب عارف جان سوخته اثر نهال تجدد

نهال تجدد نویسنده ایرانی متولد سال 1331 مقیم فرانسه و همسر ژان کلود کاریر فیلمنامه نویس فرانسوی که برنده 3 جایزه اسکار می باشد. شروع آشنایی کاریر با مولانا از طریق همسرش بود. نهال تجدد در این کتاب که شرحال مولاناست به شناختن این شاعر شهیر به فرانسوی ها نقش بزرگی داشته است.

تجدد داستان زندگی مولانا و عشق افسانه ای اش به شمس تبریزی را در قالب یک رمان نوشته است بنابراین این اثر را می توان گفت که بیشتر داستانی است تا پژوهشی اما ارجاع های تاریخی که در کتاب است همه واقعی است و تجدد سعی داشته که این وقایع تاریخی را به گونه ای در کنار هم بچیند تا شکل داستانی به خود گیرد. همچنین نویسنده در این کتاب از شعر های مولانا هم بهره جسته که باعث شده هم جنبه واقعیت بیشتری به خود بگیرد و هم غربی ها با اشعار مولانا نیز آشنا شوند.

این کتاب به همت انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

کتاب عارف جان سوخته

نهال تجدد
نهال تجدد (زاده ۶ اسفند ۱۳۳۸، تهران) نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. او در فرانسه زندگی می‌کند. او همسر ژان کلود کاری‌یر، فیلم‌نامه‌نویس مشهور فرانسوی است.
قسمت هایی از کتاب عارف جان سوخته (لذت متن)
باد بر چهره نحیف اش می تاخت و آن را همچون پوست نوشته ای دربرابر آتش چروکیده، می کرد. ابرو درهم می کشید و به دشواری با سرما، سرمای شدیدی که در آخر پاییز به قونیه هجوم آورده بود، کنار می آمد به مرد حصیرباف گفت: من پیرمرد، در این سرما... اما حصیرباف متوجه تعریف از کالایش بود. «خوب به دسته های این زنبیل نگاه کن، ببین تهش چه محکم است! در این شهر هیچ سبدی با سبدهای من برابری نمی کند. این زنبیل حتی می تواند مردی را تا آسمان حمل کند.» -من برای رفتن به آسمان به زنبیل تو احتیاج ندارم

یورش مغولان نتوانسته بود شعلۂ حیات را در این قلبی که از تجارت و دادوستد می تپید، و در این شهری که اقوام مختلف از ترک، یونانی، عرب، هندی، ایرانی، فرنگی، ارمنی، اویغور، ونیزی و حتی چینی ساکنانش بودند، به طور قطع خاموش کند. هر روز صبح، صدای زنگوله آب فروشانی که به بالادست رود می رفتند تا مشکهای خود را از آب پر کنند و بر پشت شتران بیاورند، مردم شهر را از خواب بیدار می کرد و به آنان خبر رسیدن آب خنک را می داد.

زنان رختشوی، با رفت و آمد پیاپی میان خانه های مشتریان خود و رودخانه، رختهای چرک و بدبو را بار قاطرهای خود می کردند و یا برعکس، آنها را تمیز، بیلکه، تاخورده و معطر برمی گرداندند. بناها، در چهارسوق های اصلی شهر، در انتظار کارفرمایی که طرف صبح، در جستجوی کارگرانی ماهر، از آنجا عبور کند، چرت می زدند. در کارگاههای متعدد - چون تب ساخت و ساز وجود سلطان را فراگرفته بود .