رمان جنایی-علمی-تخیلی «نقاط کور» نوشتهی توماس مولن خواننده را به دنیایی در آیندهی نزدیک میبرد. هفت سال پس از رویدادی جهانی به نام «کورشدگی» که در آن همهی مردم جهان به طور ناگهانی بینایی خود را از دست دادند، جامعهی انسانی با کمک فناوری سازگار شده است. دستگاههایی به نام «ویدرز» که در شقیقه کاشته میشوند، دادههای بصری را مستقیما به مغز منتقل میکنند تا افراد دوباره بتوانند «ببینند». اما وقتی قتلهایی رخ میدهد که شاهد اصلی ادعا میکند قاتل از دید او «سیاه شده» یا ناپدید بوده، داستان وارد فاز جنایی میشود. مارک اوونز کارآگاه باتجربهای که پیش از کورشدگی هم پلیس بوده، باید این پروندهها را بررسی کند و با این سوال روبرو شود: آیا کسی توانسته این فناوری را هک کند و آنچه مردم «میبینند» را دستکاری کند؟ داستان با کشفیات عجیب و غریب پیش میرود. مارک اوونز در ابتدا حرف شاهد را باور نمیکند، اما وقتی با نمونههای مشابهی روبهرو میشود، مجبور میشود بپذیرد که حتی چیزی که میبیند ممکن است دروغ باشد. مولن با مهارت داستان را با عناصر قوی علمی-تخیلی ترکیب میکند و خواننده را با پرسشهایی دربارهی اعتماد به ادراک حسی، وابستگی به فناوری و قدرت دستکاری واقعیت مواجه میسازد. «نقاط کور» صرفا یک رمان جنایی نیست؛ مولن میپرسد که اگر فناوری بتواند چیزی را به ما نشان دهد یا از دید ما پنهان کند، آیا هنوز میتوانیم به تجربهی خودمان اعتماد کنیم؟ عنوان کتاب نهتنها به نقص بینایی، بلکه به چیزهایی اشاره دارد که انسانها نمیخواهند ببینند، قادر به دیدنشان نیستند یا فناوری و قدرت از دیدشان پنهان میکند. این رمان نشان میدهد که در جهانی بدون اعتماد، حتی نزدیکترین افراد، باورهای خودمان و خاطراتمان را نیز ممکن است به درستی نبینیم. توماس مولن در «نقاط کور» مهارت خود در ترکیب تاریخ و جامعه با داستان جنایی را به آینده منتقل کرده است. این کتاب برای کسانی که به رمانهای جنایی علمی-تخیلی، تریلرهای فکری و داستانهایی با ایدهی مرکزی قوی علاقه دارند، انتخابی هیجانانگیز و تأملبرانگیز خواهد بود. «نقاط کور» تجربهای شبیه به تماشای یکی از قسمتهای جذاب سریال Black Mirror را برای خواننده فراهم میکند و تا مدتها ذهن او را درگیر سوالاتی دربارهی مرزهای ادراک و حقیقت خواهد کرد.