رمان «قلمروی گرگ و میش» نوشته نونا فرناندس، اثری میانژانری و تکاندهنده است که در مرز میان خاطره و تاریخ، واقعیت و خیال، زیست فردی و زخم جمعی حرکت میکند. کتاب در بستری از دیکتاتوری شیلی شکل میگیرد، اما آنچه به آن قدرت میدهد، تنها پسزمینه سیاسی نیست، بلکه شیوهای است که نویسنده حافظه را همچون یک فضای آستانهای میکاود؛ جایی که کودک و بزرگسال، زندگی روزمره و وحشت دولتی، حقیقت و سکوت، درهم تنیده میشوند. راوی، که سالها پیش تصویری تکاندهنده در یک مجله دیده و آن تصویر تا بزرگسالی در ذهنش حک شده است، تلاش میکند مسیر مردی را دنبال کند که در اعترافی عمومی، مسئولیت اعمال خشونتآمیز خود را پذیرفته بود. اما هدف او نه کشف یک حقیقت واحد، بلکه فهم نظم پنهانی است که چنین خشونتهایی را ممکن کرده و در حافظه جمعی جا داده است. فرناندس با تلفیق عناصر داستانی، گزارش مستند، دفترچه خاطرات، تصویرسازیهای شاعرانه و ارجاعات فرهنگی، ساختاری خلق میکند که خود بازتابی از تکهتکهشدن تاریخ است. نثر او در مرزهای شعر حرکت میکند و روایت، آگاهانه غیرخطی است؛ چون حافظه غیرخطی است. جهان ذهنی راوی، که میان بازیهای کودکی و سایههای دیکتاتوری رفتوبرگشت دارد، در فرم کتاب منعکس میشود. سریال «قلمروی گرگ و میش» بهعنوان یک عنصر فرهنگی، استعارهای از زیست در شرایطی است که امر عادی ناگهان رنگی از کابوس و بیثباتی میگیرد؛ جایی که مرز میان واقعیت و غیرواقعیت هر لحظه تغییر میکند. این ارجاعات تنها تزیینی نیستند، بلکه زبان دیگری برای توضیح دادن جهان خشنیاند که غالبا نمیتوان آن را مستقیم توصیف کرد. در رمان، مسئله اصلی «حافظه» است؛ حافظه نه فقط بهعنوان ثبت گذشته، بلکه بهعنوان مسئولیتی اخلاقی. فرناندز نشان میدهد که چگونه خشونت میتواند در تار و پود زندگی عادی تنیده شود و چگونه نسلهایی که مستقیما شاهد ماجرا نبودهاند، همچنان مجبورند با غیابها، سکوتها و خلأهای روایتشده و روایتنشده دستوپنجه نرم کنند. از سوی دیگر، پرسش همدستی و معصومیت نیز پیوسته مطرح میشود: اینکه خشونت همیشه توسط هیولاها انجام نمیشود، بلکه میتواند چهرهای روزمره داشته باشد؛ و اینکه جامعه چگونه، حتی ناخواسته، زمینه تداوم آن را فراهم میکند. راوی در مسیر بازنگری گذشته، با این حقیقت مواجه میشود که دانستن همیشه به معنای دیدن نیست و ندانستن همیشه بیگناهی نمیآورد. یکی از نقاط قوت برجسته کتاب، جسارت فرمی آن است. ساختار کلاژگونهی متن، انعطاف نثر و پیوند آزاد ژانرها باعث میشود تجربه خواندن شبیه قدمزدن در حافظهای شکسته باشد؛ حافظهای که برای درک شدن باید تکهتکه آن را کنار هم گذاشت. البته همین ویژگی میتواند برای خوانندگانی که روایتهای سنتیتر را ترجیح میدهند چالشبرانگیز باشد، یا ارجاعات فرهنگی خاص برای برخی کمتر آشنا جلوه کند. اما این عدم سادگی بخشی از معنای کتاب است: تاریخ آسان روایت نمیشود. «قلمروی گرگ و میش» در نهایت کتابی درباره بازنمایی است؛ درباره اینکه چه کسی حق دارد تاریخ را روایت کند و روایت چگونه میتواند در برابر فراموشی مقاومت کند. این رمان اثری عمیقا انسانی است که نشان میدهد نوشتن، در برابر خاموشی تاریخ، عملی اخلاقی و شکلی از شهادت دادن است.
درباره نونا فرناندز
نونا فرناندز (1971- ) بازیگر، نویسنده و فیلمنامه نویس اهل شیلی است.