بازگشت استاد رقص

The Return of the Dancing Master

  • قیمت : ۳۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب بازگشت استاد رقص اثر هنینگ مانکل

رمان بازگشت استاد رقص، رمانی جنایی از یکی از برجسته ترین نویسنده های داستان های معمایی است و در مناطق سرد و برفی شمال سوئد می گذرد. وقتی جسد یک افسر بازنشسته ی پلیس به نام هربرت مولین، در مزرعه اش واقع در جنگل های شمالی سوئد پدیدار می شود، پلیس، اثرات و ردپاهای عجیبی را بر روی برف پیدا می کند،انگار که شخصی، مشغول تمرین رقص تانگو بوده است. افسر پلیس جوانی به نام استفان لیندمان که به تازگی به بیماری سرطان دهان مبتلا شده است، تصمیم می گیرد تا مسئولیت پرونده ی قتل همکار سابقش را به عهده بگیرد، ولی خیلی زود خود را در مواجهه با پرونده ای مرموز، بدون هیچ شاهد و انگیزه ای آشکار برای قتل می یابد. لیندمان که از بیماری احتمالا کشنده اش در ترس و اضطراب به سر می برد، با پیشروی داستان، پی پرواتر و بی باک تر شده و موفق به کشف ارتباطات هولناکی بین قتل مولین و یک شبکه ی نئونازی زیرزمینی می شود؛ شبکه ای که گسترده تر و پرنفوذتر از هر چیزی است که لیندمان بتواند تصور کند.

کتاب بازگشت استاد رقص


ویژگی های کتاب بازگشت استاد رقص

برنده ی جایزه ی گامشو برای بهترین رمان جنایی اروپا سال 2005

مشخصات کتاب بازگشت استاد رقص
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-408-333-4
تعداد صفحه :468
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2000
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب بازگشت استاد رقص
Compelling...there’s no one better at the genre.
هیجان انگیز... هیچ کس در این ژانر، بهتر از لیندمان نیست.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

With expansive time frame and meticulous details.
با محدوده ی زمانی وسیع و جزئیات موشکافانه .
New York Times Book Review New York Times Book Review

Spellbinding. . . . Mankell fascinates.
جادویی... مانکل مسحورکننده است.
Los Angeles Times Los Angeles Times

بخش هایی از کتاب بازگشت استاد رقص (لذت متن)
مه او را در خود بلعید. لیندمان آرام دنبال او رفت. بعد از چند متر خانه ظاهر شد. پسر میان در ورودی ناپدید شد. خانه ای سفید رنگ بود، دراز و باریک و کنار سقف شیب دار. لیندمان منتظر ماند. حیرت کرد که چرا خانه های حومه ی شهر به این شکل است و چقدر از دریا دور است. در دوباره باز شد و پسر جلو آمد.

در تمام این سال ها، من هیچ وقت قدم به خانه اش نگذاشته ام. حتی وقتی که همسرم زنده بود. حتی بچه ها که داشتند بزرگ می شدند. من کسی را نمی شناسم که به خانه اش رفته باشد. فکرش را بکنی، کمی عجیب است.

از مدتی قبل دیگر نمی توانست فکر کند. وقایع اطراف او به نظر فراواقعی می آمد، یک کابوس. کابوس وقتی شروع شد که در میان درخت ها می گشت و جسد آندرسون را یافت.