«از روزگار خسروان: دوازده جستار در شاهنامهشناسی» نوشتهی زاگرس زند، مجموعهای پژوهشی دربارهی شاهنامه است که میکوشد این اثر را همزمان از منظر تاریخ ایران، اسطوره، فرهنگ و نقد شاهنامهشناسی بررسی کند. کتاب در سال ۱۴۰۳ از سوی نشر نگاه معاصر در مجموعهی «شاهنامهپژوهی» منتشر شده است. اهمیت زاویهی دید نویسنده از تخصص او نیز میآید: زاگرس زند دانشآموختهی دکتری تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران است و بخشی از پژوهشهای دانشگاهی او بر سنجش روایتهای تاریخی شاهنامه با منابع سدههای نخست اسلامی، بهویژه دربارهی دورهی ساسانی، متمرکز بوده است. بنابراین در «از روزگار خسروان» با خوانشی صرفا ادبی از فردوسی روبهرو نیستیم؛ پرسش اساسی این است که شاهنامه در مرز میان حماسه، حافظهی تاریخی، اسطوره و جهانبینی ایرانی چگونه باید خوانده شود. عنوان فرعی کتاب، «دوازده جستار در شاهنامهشناسی»، شکل آن را بهخوبی مشخص میکند. این اثر تکنگاریای نیست که از ابتدا تا انتها یک فرضیهی واحد را به شیوهای خطی دنبال کند. جستارهای آن از مسیرهای مختلف به شاهنامه نزدیک میشوند: شیوهی تاریخنگری فردوسی، جهانبینی و بنیانهای فکری شاهنامه، جایگاه خرد و حکمت، نسبت اسطوره و تاریخ، مسائل روششناختی اسطورهشناسی، سیمای زن و مسئلهی زنستایی و زنستیزی، شخصیتها و نمادهای اساطیری مانند سیمرغ و همچنین جایگاه شاهنامه در مطالعات علمی. برخی از این جستارها پیش از انتشار کتاب نیز به صورت مستقل در فضای پژوهشی و فرهنگی عرضه شدهاند؛ از جمله «آسیبشناسی اسطورهشناسی در ایران» و «زنستایی و زنستیزی در شاهنامه». یکی از وجوه مهم رویکرد زند، جدی گرفتن شاهنامه بهعنوان منبعی برای مطالعهی تاریخ ایران، بهخصوص در بخش ساسانی آن است. این گرایش در پژوهشهای دانشگاهی پیشین او نیز دیده میشود. او همراه روزبه زرینکوب روایت آغاز پادشاهی شیرویه در شاهنامه را با تاریخهای سدههای نخست اسلامی سنجیده و در پژوهشی دیگر چگونگی به پادشاهی رسیدن یزدگرد سوم را با مقایسهی منابع تاریخی و روایت فردوسی بررسی کرده است. در این مطالعات، فرض بنیادی این است که ارزش شاهنامه برای مورخ به ادبی یا حماسی بودن آن پایان نمییابد و در پس روایت منظوم فردوسی میتوان سنتهای تاریخی کهنتری را نیز جستوجو کرد. «از روزگار خسروان» را باید تا اندازهای ادامهی همین دغدغه در میدان گستردهتر شاهنامهشناسی دانست. این نگاه البته به معنای تبدیل شاهنامه به کتاب تاریخ به مفهوم امروزی نیست. یکی از مسائل اساسی در چنین پژوهشی دقیقا تشخیص مرز میان دادهی تاریخی، سنت روایی، حافظهی فرهنگی و بازسازی حماسی است. شاهنامه جهانی را روایت میکند که در آن اسطوره و تاریخ همیشه با خطی روشن از یکدیگر جدا نمیشوند. ارزش روش مقایسهای زند در این است که به جای استخراج مستقیم «واقعیت تاریخی» از ابیات فردوسی، روایت شاهنامه را در کنار دیگر سنتهای تاریخی قرار میدهد و همانندیها و اختلافهای آنها را بررسی میکند. این روش بهویژه در مطالعهی پایان ساسانیان اهمیت پیدا میکند؛ دورهای که روایتهای فارسی، عربی و منابع بیرونی دربارهی بسیاری از حوادث آن یکسان نیستند. پژوهش مستقل زند دربارهی یزدگرد سوم نیز دقیقا بر همین آشفتگی و ناهماهنگی منابع تأکید دارد. اما دامنهی کتاب به تاریخ محدود نمیماند. توجه به زن در شاهنامه نمونهی مهمی از گسترش این میدان است. مسئله در اینجا نمیتواند با انتخاب چند بیت در ستایش یا نکوهش زنان حل شود. ترکیب «زنستایی و زنستیزی» خود نشان میدهد که زند میخواهد با تعارضی در متن و سنت مواجه شود: شاهنامه از یک سو شخصیتهای زن صاحب اراده، خرد و قدرت تصمیمگیری دارد و از سوی دیگر در بخشهایی از آن با گفتارهایی روبهرو میشویم که میتوان آنها را از منظر امروز زنستیزانه خواند. اهمیت چنین جستاری در تفکیک لایههای متفاوت متن است: صدای فردوسی، سخن شخصیت، مادهی روایی بهارثرسیده و ارزشهای اجتماعی دورههای مختلف را نباید بیدرنگ یکی دانست. جستار زند دربارهی این موضوع ابتدا در پیوند با پروژهی «زنان شاهنامه» شکل گرفته و سپس به صورت مکتوب درآمده است. جستار «آسیبشناسی اسطورهشناسی در ایران» وجه انتقادی دیگری از پروژهی زند را آشکار میکند. اینجا دیگر فقط خود شاهنامه موضوع مطالعه نیست؛ شیوهای که ما دربارهی اسطوره سخن میگوییم نیز زیر سوال میرود. این رویکرد از آن جهت اهمیت دارد که شاهنامهپژوهی عامهپسند گاهی به همانندسازیهای سریع میان شخصیتها، آیینها، نمادها و اساطیر فرهنگهای گوناگون میل پیدا میکند. پژوهش اسطورهشناختی زمانی اعتبار پیدا میکند که شباهت ظاهری را با پیوند تاریخی یا ساختاری یکی نگیرد و میان فرضیهی تفسی
درباره زاگرس زند
دكتر زاگرس زند متولد سال 1356، تاريخ دان و ايران شناس می باشد.