ساموئل دشیل همت در ۲۷ می ۱۸۹۴ در مریلند به دنیا آمد. کودکی او با فقر و نبود آموزش رسمی سپری شد. این تجربیات ابتدایی رد پای عمیقی بر آثار بعدی او باقی گذاشت و به کارهای او اصالت و عمق خاصی بخشید. ورود همت به دنیای داستانهای کارآگاهی بهشدت از تجربیات شخصیاش تاثیر گرفته بود. در بیستسالگی، در آژانس کارآگاهی ملی پینکرتون مشغول کار شد، شغلی که به او بینشی دست اول از پیچیدگیهای کار کارآگاهی و دنیای زیرزمینی جرم و جنایت داد. دوران ناپیوستة کار او در پینکرتون تقریبا یک دهه طول کشید و نوشتههای او را با سطحی از جزییات و واقعگرایی پر کرد که باعث شد کارهایش از سایر داستانهای جنایی معاصر متمایز شود.
زنی از میان تاریکی، داستان زنی زیباست که دیگر نمیخواهد در خانه و بستر مرد آزارگری بماند که با نفوذ و ثروتش دست به قلب همۀ حقایق میزند و هرکسی را قربانی میکند تا به خواستههایش برسد. زن جوان مسیر پرفرازونشیبی پر از تعقیب و گریز را طی میکند تا بتواند خودش را آزاد کرده و حقیقت را بر همگان هویدا کند. همت در این نوولای کوتاه نیز همان مشخصههای اروتیسم پیدا و پنهان و تعلیق منحصربهفرد دیگر آثارش را پیش گرفته و مجموعۀ خیرهای کوچک را به یکدیگر متصل کرده تا شاید که بتوانند برابر شر بزرگتر پیروز شوند.
لوییز با دستهای پیشآورده به او نزدیک شد. «اما تقصیر تو نبود. نمیتوانند...» برازیل با لحن یکنواختش ادامه داد: «متوجه نیستی.» از او روگرداند و بیاختیار بهطرف در رفت. «این همون چیزیه که دفعۀ پیش هم بابتش من رو انداختن زندان. توی یه رستوران بین راهی یه مشت مست به جون هم افتاده بودن، با بطری و همهچی؛ و یه نفر مرد. نمیتونم بگم اشتباهی انداختنش گردن من.» در را باز کرد. طبق عادت وانمود کرد که بیرون را نگاه میکند، در را بست و دوباره بهسمت زن برگشت. «اون دفعه قتل غیرعمد بود. اگه این یارو بمیره میگن قتل عمد بوده. میفهمی؟ من سابقۀ قتل دارم.» دست گذاشت روی چانهاش. «مو لای درزش نمیره.» لوییز نزدیک برازیل ایستاد و یکی از دستهایش را گرفت. «نه، نه. اتفاقی بود که سرش خورد به بخاری. میتوانم این را به آنها بگویم. میتوانم به آنها بگویم چه شد که این اتفاق افتاد. نمیتوانند...» برازیل خندۀ تلخی کرد و به نقل از گرنت گفت: «بدکاره حرف مجرم رو تأیید میکنه.»
این دسته از کتاب ها، ضربان قلب مخاطب را به بازی می گیرند و هیجان و احساس ورود به دنیایی جدید را برای او به ارمغان می آورند.
خاکستریبودن شخصیتها، امضای خاص همت است؛ جایی که هیچکس صرفاً سیاه یا سفید نیست و هر کدام، زخمها و رازهای خود را در پسزمینهای سرد و بیرحم پنهان میکنند. نثر دشیل همت یکی از درخشانترین ویژگیهای رمان است. زبان او مختصر، موجز و به شدت اقتصادی است؛ توصیفها کوتاه اما عمیق و گفتگوها بار روایت را به دوش میکشند. این نثر سرد و دقیق، مثل تیغی کند اما نافذ، واقعیت را بیپیرایه به تصویر میکشد و هرگز به دام اغراق یا احساسات شاعرانه نمیافتد. همین سبک، به داستان عمق و حس واقعیبودن میدهد که خواننده را تا پایان درگیر میکند.