«دستگیری شخص شیطان» نوشته کری مانیسکالکو، جلد چهارم و پایانی مجموعه «تعقیب جک قاتل» است؛ رمانی که مسیر آدری رز وادزوورث و توماس کرسول را از فضای جنایتهای ویکتوریایی اروپا به شیکاگوی اواخر قرن نوزدهم میبرد. داستان در آستانه نمایشگاه جهانی کلمبیا در سال ۱۸۹۳ رخ میدهد؛ جایی که شهر سپید با معماری باشکوه، نورهای خیرهکننده و وعده پیشرفت، تصویری فریبنده از آینده مدرن ارائه میکند. اما زیر پوست این شکوه، تاریکی دیگری جریان دارد: هتل هولمز، یا همان قلعه قتل، بنایی پر از اتاقهای مخفی، راهروهای گمراهکننده و ابزارهای مرگبار. آدری رز و توماس، که هنوز از زخمهای جسمی و روانی پروندههای پیشین رها نشدهاند، این بار با یکی از هولناکترین چهرههای جنایت در تاریخ آمریکا روبهرو میشوند. رمان از همان ابتدا بر تضاد میان روشنایی و تاریکی بنا میشود. نمایشگاه شیکاگو نماد ایمان عصر مدرن به علم، صنعت و عقلانیت است؛ شهری موقت که میخواهد نشان دهد انسان میتواند جهان را با نظم، مهندسی و زیبایی بازسازی کند. در برابر آن، قلعه قتل هولمز قرار دارد؛ ساختمانی که همان منطق مهندسی و کنترل را به خدمت مرگ درمیآورد. مانیسکالکو هوشمندانه نشان میدهد که شر در این رمان از بیرون تمدن نمیآید، بلکه در دل همان تمدنی رشد میکند که به پیشرفت خود میبالد. هولمز هیولایی بدوی نیست؛ او محصول کابوسوار جهانی است که بدن انسان را قابل محاسبه، قابل جابهجایی و قابل حذف میبیند. آدری رز در این جلد بیش از هر زمان دیگری با محدودیتهای بدن خود مواجه است. جراحت او فقط مانعی فیزیکی نیست، بلکه یادآور تمام خشونتهایی است که پیشتر بر او گذشته و هنوز در حافظه بدنش باقی مانده است. او زنی است که میخواهد با علم، دقت و اراده پیش برود، اما جهان اطرافش دائما میکوشد او را به نقشهای آشنا بازگرداند: بیمار، نامزد، دختر، قربانی. اهمیت قوس شخصیتی او در همین مقاومت آرام و پیوسته است. آدری رز قدرت خود را نه با انکار آسیبپذیری، بلکه با پذیرفتن آن به دست میآورد. او یاد میگیرد که شجاعت همیشه به معنای بیترسی نیست؛ گاهی یعنی ادامه دادن، در حالی که بدن و ذهن هنوز از ترس میلرزند. رابطه آدری رز و توماس نیز در این کتاب به نقطهای پختهتر میرسد. ازدواج برای آنها صرفا پایان عاشقانه یک مجموعه نیست، بلکه میدان مذاکره بر سر استقلال، اعتماد و برابری است. توماس در بهترین لحظاتش نه ناجی آدری رز، بلکه همراه اوست؛ کسی که میفهمد عشق اگر به کنترل تبدیل شود، تفاوتی با همان ساختارهایی ندارد که آدری رز علیه آنها ایستاده است. رمان از این جهت تلاش میکند رابطه عاشقانه را از قالب تملک بیرون بکشد و آن را به نوعی مشارکت میان دو سوژه مستقل تبدیل کند. با این حال، «دستگیری شخص شیطان» از نظر ریتم کاملا یکدست نیست. نیمه نخست رمان به دلیل تمرکز بر مقدمات ازدواج و تنشهای عاطفی، گاهی از فشار معمایی فاصله میگیرد. خوانندهای که انتظار ورود سریعتر به فضای تیره قلعه قتل را دارد، ممکن است این بخشها را کند احساس کند. همچنین هولمز، با وجود جذابیت تاریخی و وحشتانگیز بودنش، در مقایسه با برخی آنتاگونیستهای پیشین مجموعه، کمتر پیچیدگی روانشناختی پیدا میکند. او بیشتر همچون تجسم شر سازمانیافته عمل میکند تا شخصیتی چندلایه با پیوندی عمیق با قهرمانان. با وجود این کاستیها، رمان پایان مناسبی برای مسیر آدری رز و توماس فراهم میکند. ارزش اصلی کتاب در این است که جنایت را فقط معمایی برای حل کردن نمیبیند، بلکه آن را نشانهای از بحرانهای بزرگتر میداند: بحران علم بدون اخلاق، پیشرفت بدون شفقت و نظمی که میتواند به ابزار حذف انسان بدل شود. آدری رز با عبور از قلعه قتل، فقط قاتلی را تعقیب نمیکند؛ او از هزارتویی میگذرد که میخواهد بدن زنانه، صدای زنانه و اراده زنانه را در اتاقی تاریک حبس کند. وقتی از آن تاریکی بیرون میآید، پیروزیاش نه در شکست دادن شیطان، بلکه در این است که اجازه نمیدهد شیطان شکل روایت او را تعیین کند. شهر سپید پشت سرش میدرخشد، اما آدری رز دیگر فریب نور را نمیخورد؛ او آموخته است بعضی حقیقتها را باید با چراغی کوچک، در عمیقترین راهروهای تاریک پیدا کرد.
درباره کری منیسکلکو
كري منيسكلكو خارج از نیویورک بزرگ شد که شیفتگی او به سبک گوتیک از آنجا آغاز شد. او نویسنده پرفروش شماره 1 نیویورک تایمز و USA Today برای چهارگانه "تعقيب جك قاتل" می باشد.