1. خانه
  2. /
  3. کتاب چهره خدا

کتاب چهره خدا

3.3 از 1 رأی

کتاب چهره خدا

سخنرانی‌های گیفورد در سال 2010
The Face of God
انتشارات: طرح نو
٪10
320000
288000
معرفی کتاب چهره خدا
کتاب «چهره خدا» اثر راجر اسکروتون، که نخستین‌بار بر اساس سخنرانی‌های گیفورد سال ۲۰۱۰ در دانشگاه سنت‌اندروز تدوین شد، تلاشی جدی برای بازاندیشی نسبت انسان مدرن با امر مقدس است؛ امری که به‌باور اسکروتون در جهان افسون‌زدایی‌شده امروز به حاشیه رانده شده است. او استدلال می‌کند که چیرگی سکولاریسم، علم‌گرایی تقلیل‌گرا و نگاه ابژکتیو به جهان، ما را از «حضورهای واقعی»-آن لایه‌های عمیق معنا، تقدس، رابطه و سوژگی-دور کرده است؛ لایه‌هایی که بدون آن‌ها تجربه انسانی به سطحی‌گری و فقر روحی دچار می‌شود. اسکروتون کتاب را با نقد کوشش‌های علمی برای توضیح جهان «از ناکجاآباد» آغاز می‌کند: از دید او هیچ توصیف علمی، هر قدر دقیق و پیشرفته، نمی‌تواند پرسش‌های بنیانی مربوط به معنا، ارزش، هدف یا وظیفه اخلاقی را پاسخ دهد. این پرسش‌ها نه از دل اندازه‌گیری و آزمایش، بلکه از دل تجربه سوبژکتیو ما از جهان پدیدار می‌شوند؛ تجربه‌ای که به‌زعم او امروزه بیش از هر زمان دیگری تحقیر یا نادیده گرفته می‌شود. گام بعدی اسکروتون توضیح این نکته است که «شخص بودن» به چه معناست. او تأکید می‌کند که انسان را نمی‌توان صرفا یک ارگانیسم زیستی دانست، زیرا انسان موجودی است که خطاب می‌کند و خطاب می‌شود، معنا می‌سازد و در رابطه با دیگران هویت می‌یابد. این سوبژکتیویته در چهره انسان تجسد می‌یابد: چهره دیگری نه شیء است و نه مجموعه‌ای از داده‌های فیزیکی، بلکه حضور یک شخص است؛ دعوتی به همدلی، مسئولیت و پاسخ‌دادن. این تحلیل آشکارا یادآور پدیدارشناسی لویناسی است و اسکروتون نیز آن را نقطه عزیمت اخلاق انسانی قرار می‌دهد. به‌زعم او در نگاه‌کردن به صورت دیگری ما با نوعی تقدس روزمره مواجه می‌شویم: چیزی که نمی‌توان آن را فروکاست، تبیین‌پذیر کرد یا به فرایندهای فیزیکی تقلیل داد. او همین مفهوم «چهره» را به جهان گسترده‌تری تعمیم می‌دهد: به طبیعت، مناظر، معماری، و آثار هنری. جهان طبیعی و زیبایی‌های آن برای اسکروتون حامل نوعی حضور مقدس‌اند؛ امری که فراسوی مصرف‌گرایی و برنامه‌ریزی ابزاری قرار دارد. نابودی مناظر، زشتی معماری‌های سودمحور و نگاه کالایی به طبیعت از نظر او نشانه‌های یک بحران معنوی‌اند-بحرانی که در آن انسان نسبت خود را با امر والا و محترم از دست داده است. در نهایت، اسکروتون به «چهره خدا» می‌رسد. او نه به‌دنبال اثبات وجود خدا از طریق استدلال‌های کلامی است، نه به‌دنبال الهیاتی نظام‌مند. او خدا را به‌عنوان سوژه نهایی می‌فهمد، نه ابژه‌ای در میان موجودات دیگر. خدا برای او زمینه‌ای است که در آن معنا، آزادی، مسئولیت اخلاقی و تجربه تقدس ممکن می‌شود. خدا نه از طریق استدلال که از طریق مواجهه حضور می‌یابد: در چهره انسان، در طبیعت، در اخلاق، در هنر. «چهره خدا» در عین وضوح اندیشه و گستره فلسفی، اثری چالش‌برانگیز است و خواننده را وادار می‌کند درباره بحران‌های معنایی جهان امروز دوباره بیندیشد. این کتاب دفاعی عمیق از کرامت انسانی و ضرورت امر مقدس در جهانی است که به‌سوی تقلیل‌گرایی و عینیت‌گرایی تمام‌عیار رانده می‌شود. برای خوانندگانی که به فلسفه دین، اخلاق، زیبایی‌شناسی یا نقد مدرنیته علاقه دارند، تأملی است صریح، برانگیزاننده و به‌طرزی کم‌نظیر تکان‌دهنده.
درباره راجر اسکروتن
درباره راجر اسکروتن
راجر ورنون اسکروتن (Roger Scruton) (متولد ۲۷ فوریه ۱۹۴۴) فیلسوف بریتانیایی در زمینه زیبایی‌شناسی و فلسفه سیاسی است. راجر اسکروتن از مخالفان سرسخت علم گرایان از یک سو، و مارکسیست‌ها از سوی دیگر است. از نظر او علم به تنهایی قادر به حل تمام مشکلات بشر نیست، از طرف دیگر او به علومی مانند روانشناسی فرگشتی توجه دارد و از این رو مفاهیمی مانند مهندسی اجتماعی یا برابری طلبی محض را نیز برنمی‌تابد. به عنوان مثال وی در دفاع از علوم انسانی و نقد علم (طبیعی) گرایان می‌گوید «تفسیر فرایندی‌ست که هنگام دیدن تصویری که پیش روی ماست، از ما سر می‌زند. زمانی که نوبت به ویژگی‌های ظریف انسانی، ناگفته‌های مسئولیّت‌پذیری و رازهای شادی و اندوه می‌رسد برای تفسیر درست موضوع به راهنما و مطالعه نیاز داریم؛ و این چیزی‌ست که علوم انسانی فراهم می‌کند، از همین رو، زمانی که پژوهشگران ادّعای پرداختن به آنها را دارند و پیش‌وند «عصبی» به آنها می‌چسبانند، باید در انتظار پژوهشی مهمل باشیم.» وی همچنین از منتقدان فمینیسم است، از نظر وی فمینیسم نگرشی افراطی است که روابط بشری را دچار اختلا می‌کند. «زمانی که زنان «هویّت جنسی» خود را آن گونه که فمینیست‌ها پیشنهاد می‌کنند، وضع نمایند، برای مردان غیرجذاب خواهند شد – یا تنها به عنوان ابژه‌ای جنسی جذّاب خواهند بود؛ و زمانی که مردان دست از آقامنشی بردارند، برای زنان غیرجذّاب خواهند شد. آن روز است که همراهی جنسی از جهان رخت برمی‌بندد؛ و اینجاست که وظیفهٔ نجات جوانان از این تجویز به اخلاقگراهای سنّتی می‌رسد، تا گذشتهٔ ندیده را دور از چشم پاسبان‌های فمینیست به گوش‌های مشتاق و مبهوت برسانند – این حقیقت که جنسیّت به راستی یک برساخت است، امّا برساختی شامل هر دو جنس، که برای موفقیّت در ساختنش، باید با پشتیبانی دوسویه عمل کنند. بنا به تجربهٔ من، جوانان با شنیدن این که انقلاب جنسی ممکن است اشتباه بوده باشد، این که زنان می‌توانند با حیا باشند و این که مردان می‌توانند به سلامتی آقامنشی‌شان یک گیلاس بنوشند، نفس راحتی می‌کشند.»
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب چهره خدا" ثبت می‌کند