تد کدسبی، دارای مدرک MBA، CFA، ICD.D، مدیر شرکت، مشاور سازمانها، نویسنده و محقق پرفروش، نویسنده و سخنران در زمینه مقابله با مشکلات پیچیده و شرایط انسانی است.
او به عنوان معاون اجرایی سابق رئیس بخش توزیع خردهفروشی در بانک تجارت امپریال کانادا، رهبری ۱۸۰۰۰ کارمند در خدمات بانکی و مدیریت ثروت را بر عهده داشت. او همچنین به عنوان رئیس و مدیرعامل CIBC Securities Inc.، رئیس CIBC Trust Corp. و رئیس CIBC Private Investment Counsel Inc.، بر دفاتر کانادایی و بینالمللی نظارت داشته است.
تد به عنوان مدیر شرکت در تعدادی از هیئت مدیرهها، از جمله اتحادیه اعتباری مریدین، شرکت صندوق امانی ResMor، بنیاد صندوق امانی بورسیه کانادا، بنیاد مرکز اعتیاد و سلامت روان (CAMH)، انجمن فروشندگان صندوقهای سرمایهگذاری مشترک کانادا و موسسه صندوقهای سرمایهگذاری کانادا خدمت کرده است و عضو و رئیس کمیتههای مختلف هیئت مدیره بوده است. او مشاور تجاری مرکز رهبری دانشکده مدیریت تد راجرز در دانشگاه رایرسون است، جایی که او همچنین سرپرست مشترک برنامه رهبری اجرایی آن، رهبری مؤثر در دوران پیچیده، میباشد.
(بخش اول نظر): یه کتاب علمی، پژوهشی، جذاب و خوندنی در مورد عملکرد (البته پنج نقص) مغز آدمی، که خوندنش رو پیشنهاد میکنم و امیدوارم که در آینده شاهد کتابهای بیشتری از این نویسنده باشم. در این کتاب جناب کدسبی در مورد پنج نقص اصلی مغز (از نظر عملکردی) صحبت میکنه و با مطالبی که بیان میکنه خواننده رو با این نقایص آشنا و بعد راهحلهایی رو در مواجه با اونها ارائه میکنه. کتاب از دو بخش تشکیل شده، اولین بخش در مورد مخمصهی انسانی (نقایص مغز آدمی) هستش که مربوط به مشکلات انسانی میشه. و بخش دوم مربوط به راهحلهای مواجه با این نقایص. در فصل اول نویسنده به سراغ برخی از ویژگیهای مغز شگفتانگیز ما میره و از چندین واقعیت در مورد مغز صحبت میکنه اینکه سیستم یک (بخش ناخودآگاه و سریع مغز) و سیستم دو (بخش خودآگاه اما کند مغز) چه عملکرد و چه خصلتهایی دارند. در فصل دوم نویسنده از ویژگی متمایز ما با سایر حیوانات صحبت میکنه یعنی توانای مکثکردن یا تامل، که هنگام پاسخ به محرکهای دنیای بیرونی قادر به انجام و کنترلش هستیم که فراشناخت (اصطلاح بیان شده در این کتاب) و یا همون توانایی خودآگاه بودن هستش. که در این فصل به طور جزئیوار و به زیبایی به این موضوع پرداخته میشه. و در مورد مزایای فاصله بین محرک و پاسخ، چگونگی پیادهسازی سه مرحله کلیدی برای ایجاد این فاصله (مکث و یا همون تامل)، تمرین عملی برای ایجاد فراشناخت نسبت به افکار و احساساتمون مطالبی هم ارائه میشه. ادامه کتاب که مربوط به بخش دوم هستش مربوط به پنج نقص اصلی سیستم غریزی یا سیستم یک هستش که چگونه ما میتونیم با ایجاد فاصله بین محرک و پاسخی که در فصل قبل در موردش صحبت شد، این نقایص رو تشخیص بدیم تا کمتر در تله اونها بیافتیم.
(بخش دوم نظر): فصل سوم (شرح نقص) و چهارم (راهحل مقابله با این نقص) مربوط به نقص اول یعنی تقلیلگرایی ذهن هستش. یعنی ما همه چیز رو برای درک بهتر واقعیت (اطلاعات دریافتی از دنیای بیرونیمون رو) سادهسازی میکنیم که این سادگی باعث ایجاد مشکلات متعددی در درک زندگی میشه. سادهسازی برای درک دنیای بیرونی ما ضروری هستش اما گاهی این تقلیلگرایی و سوگیری مربوطه، باعث حذف اطلاعات مهمی میشه که درک ما از حقیقت بیرونی رو مختل میکنه. از مناسب نبودن روش علت و معلولی برای درک مسائل پیچیده، تلقی کردن پارازیتهای تصادفی به عنوان سیگنال (در درک رویدادها) توضیحاتی هم ارائه شده. در فصل چهار همونطور که قبلا اشاره کردم به راهحل این نقص که ذهن به صورت ذاتی این رفتار رو داره (سادهسازی)، صحبت میشه. لازم به ذکر هستش که تمام راهحلهای مطرح شده توسط نویسنده، با ایجاد فاصله مناسب بین محرک و پاسخ تعریف و استفاده میشه. در این فصل نویسنده تفکر سیستمی رو تعریف میکنه و ابزارهایی رو که برای درک بهتر مسائل و رویدادها وجود داره رو شرح میده. ابزار شماره یک علیت نام داره که شامل تشریح روابط هستش. ابزار شماره دو آگاهی از دورهای بودن تصادف (وجود نظم و بینظمی در شانس و یا تصادفات)، ابزار شماره سه پرسش سوالات بیشتر و بهتر هستش. که در لابهلای معرفی این ابزارها، از پنج ویژگی سیستمهای پیچیده (فاصله، جهت، غیرخطی بودن، نوآیندی و آشوب) و از مدیریت پیچیدگی علت و معلولی، اهمیت و نحوه پرسشها، و مدیریت گرفتاریها هم مطالبی گفته میشه. فصل پنجم مربوط به نقص دوم یعنی اعتیاد ذهن به اطمینان و اعتماد بیش از حد به دانسته خود هستش یعنی مغز آدمی حس خوبی نسبت به قطعیت در هر زمینهای داره و سعی میکنه ناخودآگاه با حذف برخی احتمالات و اطلاعات مختلف (گاهی مفید) به قطعیت و درستی برسه.
(بخش سوم نظر): اما چرا این نقص پیش میاد؟ بابت چهار ویژگی اصلی ذهن که اولیش خصاصت در تفکر آگاهانه هستش. دومیش بسنده کردن به اولین توضیحات معقول که حس خوشایند و رضایت بخشی به مغزمون (سیستم یک) میده. سوم اینکه، دونستن، یک حس هستش و تجربه احساسات همیشه به معنی درست بودن اونها نیست. و چهارمین مورد عجله داشتن ذهن برای اطمینان داشتن هستش. در فصل ششم به راهحل این موضوع یا نقص پرداخته میشه که چه ابزارهایی برای مقابله با اعتیاد مغز به اطمینان وجود داره. در این بخش از عقاید جناب نیچه مطالبی گفته میشه و بعد، اعتقاد به موقتی بودن حقیقت، که روشی برای اعتیاد و اطمینان ذهن به باورهای خودش هستش، معرفی میشه. یعنی حقیقتی که ما میپنداریم احتمال داره بعدها نقص بشه و یا برای شخص دیگری اون باور و یا موضوع، حقیقت نداشته باشه. برای این روش و یا راهحل، سه ابزار با عبارتهای تفکر احتمالگرایانه، شک و تردید، و فروتنی ارائه و در مورد هر کدوم توضیحاتی هم داده میشه. در مورد دستهبندی عادات فکری افراد مختلف (جوجهتیغی یا روباه) و موقتی بودن حقیقت هم جزئیاتی بیان میشه. فصل هفتم در مورد نقص سوم با عنوان، ما خودمان را از لحاظ عاطفی به گروگان میگیریم، هستش. یعنی ما انسانها در بین موجودات دیگه تنها موجودی هستیم که احساسات غیرکنترل داریم. نویسنده در بخشی از این فصل میگه: ما گونهای از آفرینش هستیم که به نشخوار فکری مبتلا است و به همین دلیل رنج منحصر به فرد انسانی ما پایان ندارد. بابت همین موضوع در ادامه اشاره میکنه که، ما توانایی منحصر به فردی در فکر کردن به رنج داریم. و نکته بعدی اینکه سیستم عاطفی ما سازگاری کمی با زندگی در یک محیط پیچیده و مدرن داره. از ابعاد مختلف سوگیریهای منفی و تاثیرگذارتر بودن احساسات منفی نسبت بقیه احساسات در مغز هم مطالبی گفته میشه. در فصل هشتم در مورد راهکار نقص فصل قبل یعنی تاثیر و کنترل سوگیریهای منفی صحبت میشه.
(بخش چهارم نظر): همنطور که قبلا اشاره شد برای مقابله با این سوگیریها، همه چیز در میان فاصله بین محرک و پاسخ اتفاق میافته و به این بستگی داره که ما در بین این دو چگونه رفتار میکنیم. احساست منفی (که برای بقای ما نیاز هستند) در قسمت پایینی مغز اتفاق میافته اما ما در قسمت بالایی مغز یعنی نئوکورتکس توانایی تعدیل و کنترل این احساسات رو داریم. در ادامه چهار روش برای ایجاد این فاصله بیان میشه. اولین روش تمرکز بر تنفس هستش، بعد روشهای آبشار، مارا، فرصت و همین است هم، معرفی میشه. و بعد به اصطلاح ذهنآگاهی میپردازه تا این مفهوم رو بهتر به خواننده توضیح بده. و برای انجام هر چه بهتر ذهنآگاهی از سه مرحله اساسی یعنی توصیف احساسی، ارزیابی و در نهایت تصمیم، استفاده میکنه. از تکنیکهای مراقبه برای رها کردن و عدم مداخله و انواع مراقبه هم مطالب مفیدی ارائه شده. فصل نهم در مورد نقص چهارم با عبارت ما با خودمان رقابت میکنیم، هستش، یعنی هر یک از ما مجموعهای از چندین خود هستیم که بابت این موضوع، ما آماج انگیزههای متناقص زیادی هستیم (مثل تمایل به پرخوری اما تمایل به داشتن اندام باریک و مناسب). از انواع خود (مثلا خودهای اخلاقی،خودهای موقعیتی و غیره) صحبت و بعد به موضوع شخصیت (مخصوصا از دیدگاه جناب یونگ) پرداخته میشه. این ویژگی (چندین خود) باعث انعطافپذیری بیشتر ما در زندگی میشه اما همین ویژگی بابت تقسیم خود به چندین بخش گاهی (یا عموما) به یک نقص تبدیل میشه. نویسنده میگه: درون هر یک از ما اجتماعی از خودهای مختلف وجود داره، خانوادهای از شخصیتهای متنوع که ما را تا عمق زیاد و ابعاد گستردهای تحتتاثیر قرار میده. بعد در مورد دیدگاه بودا و جناب یونگ نسبت به مفهوم خود صحبت میکنه. در فصل دهم هم از طریق دیدگاه جناب یونگ و بودا به راهحل نقص فصل قبل، یعنی یکپارچگی پرداخته میشه. دو وظیفه یکپارچگی، اولی تعریف بهترین خود و دومی، اولویتبندی بهترین خود هستش.
(بخش پنجم نظر): در مورد کهنالگوهای مختلف از جمله سایه و خود، فردیت، بهترین خود از نگاه اگزیستانسیال مطالبی ارائه میشه و بعد در مورد و نحوه و راههای استفاده از فراشناخت (خودآگاهی) برای مدیریت انتخابها و خودهایی که در شرایط منحصر به فرد باهاشون برخورد میکنیم (با سه راهکار)، صحبت میشه. فصل یازدهم در مورد نقص معنا در زندگی آدمها هستش اینکه آدمی دچار سوال معنای زندگی هستش. در این فصل نویسنده از دریچه پنج فلسفه مختلف (جناب تالستوی، کامو، شوپنهاور، بودا و ویکتور فرانکل) به این موضوع پرداخته. اما این موضوع (جستوجوی معنا) گاهی به یک نقض تبدیل میشه. نویسنده برای حل این موضوع میگه معنا سوالی نیست که باید با عقل منطقی بهش پاسخ بدیم و حتما جوابی برای این سوال پیدا کنیم بلکه معنا، حسی هستش که باید اون رو ایجاد و احساس کنیم. یعنی تبدیل سوال به یک احساس. در ادامه از تفاوت لذت و معنا هم مطالبی میگه. فصل دوازدهم هم در مورد راهحل نقص فصل قبل، یعنی معنا هستش. اولین راهکار مشغولیت هستش یعنی سرگرم زندگی شدن (پیشنهاد جناب یالوم) که گاهی راهحل قابل ایمن در برابر پوچی هستش. بعد دو ابزار برای این موضوع معرفی میشه. یک، اقدام، که همون عمل کردن هستش و دو، نگرش، که همون دیدگاه شخصی ما نسبت به یک چیز، موضوع، کار یا اتفاق هستش. در کل برای بنده که به مباحث مربوط به مغز خیلی علاقه دارم، کتاب خوبی بود و از ترجمه خوبی هم برخوردار بود.