این کتاب با الهام از قصههای هزار و یک شب، روایت جذابی است از ماجراهای خلافکاری افسانهای که همراه با شاهزادهای کمجرئت، برای یافتن چراغ جادو راهی سفری پرخطر به بیابان میشوند.
در روزگاری دور و دیاری نهان، جایی نه در زمین و نه در آسمان …
لولی النزاری بازرگان بازار شبانه است. مجرمی که به کمک جنی که از او محافظت میکند، به جستجو و فروش جادوی غیرقانونی مشغول است. پس از آنکه تصادفا جان شاهزادهای بی دل و جرئت را نجات میدهد، توجه پدر تاجدارش را به خود جلب میکند، اما سلطان او را وامیدارد برای یافتن جادویی باستانی به راه بیفتد: چراغی که میتواند سرزمین خشک و بایر سلطان را آباد و سرسبز کند.
لولی یا باید فرمان ببرد یا حکم مرگش را بپذیرد. پس همراه با پسر بزرگتر سلطان به جستوجوی جادو میرود. در این مسیر، با کمک جن محافظ خود که رازهای پنهانی در دل دارد، باید از حملهی غولها جان به در برد، ملکهی جنیان کینهجو را فریب دهد و با قاتل شروری که زندگی لولی را سیاه کرده، نیز روبهرو شود.
و در جهانی که قصه حقیقت است و توهم واقعیت، لولی درمییابد که هیچ چیز دشمنانش، جادویش، حتی گذشتهی خودش طوری که او فکر میکرد نیست. حالا باید تصمیم بگیرد کجای این واقعیت تازه بایستد.
چلسی عبدالله نویسندهای آمریکایی-کویتی است که در کویت متولد و بزرگ شده است، جایی که با گوش دادن به داستانهایی درباره موجودات مرموز بیابانی و قهرمانان حیلهگر (که گاهی اوقات دوستداشتنی هستند) بزرگ شده است.
او که شیفتهی سفر و گشت و گذار است، در ایالتهای مختلف ریشه دوانده است. پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد زبان انگلیسی از دانشگاه دوکسن، به نیویورک نقل مکان کرد، جایی که در حال حاضر زندگی میکند. وقتی در دنیای تخیلی خود غرق نیست، اوقات فراغت خود را صرف بازیهای ویدیویی، طراحی شخصیتها و انبار کردن کتابهایی میکند که فضای کافی برای آنها در قفسه ندارد.
کتاب بسیار ضعیفیه. داستانش مشکلی نداره و هرچند پلات توئیست خاصی نداره، جالب و روونه. شخصیت پردازی ش هم خیلی بد نیست. ترجمه عالیه، هرچند ویراستاری یه مقدار مشکل داره. ولی مشکل اصلی قلم نویسنده ست. به حدی قلم نویسنده خام و نپخته ست که به زحمت تونستم کتاب رو تموم کنم. صرفا برای اینکه یه نمونه داشته باشید، بفرمایید این گفت و گو رو ببینید: "زیاد اهل حرف زدن نیستی، ها؟" "ببین کی داره همچین حرفی میزنه! وانمود نکن خودت از ما دوری نمیکنی." "که چی؟! خودت هم از ما دوری میکنی.") حس عجیبی به من میگه کسی به این بنده خدا گفته سه دیالوگ با محوریت 'دوری کردن' تراوش کنه، و این شده حاصل! اگه کتاب با این محور (فضای خاورمیانه-عربی، فانتزی با اجنه و این حرفا، با حال و هوای هزار و یک شب) میخواید، پیشنهاد میکنم شهر برنج و یاغی شنها رو بخونید. اگر خوندید، دوباره بخونید. پولتون رو برای این قلم ضعیف هدر ندید.