این کتاب کمکم کرد برای لحظاتی زیستی را لمس کنم که پیش از این فقط از دور دربارهاش شنیده بودم. شاید چیزی که بیش از همه هنگام خواندن کتاب به آن فکر میکردم، قضاوتهای خودم در سالهای نوجوانی بود. کاش آن زمان چنین درکی از زندگی آدمها داشتم؛ کاش میفهمیدم پشت بسیاری از مهاجرتها، تصمیمهایی که از بیرون ساده یا حتی قابل قضاوت به نظر میرسند، چه حجم بزرگی از ترس، فقر، ناامنی و ناچاری پنهان شده است. گاهی کتابها فقط قصهای برایمان تعریف نمیکنند، زاویه دیدمان را عوض میکنند. «افسوس برای نرگسهای افغانستان» برای من از همین جنس بود.
یک کتاب خواندنی و تکان دهنده