کتاب احمد شاه مسعود

For the Love of Massoud
روایت صدیقه مسعود
کد کتاب : 25249
مترجم :
شابک : 978-9642130610
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 272
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2005
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 12 تیر

معرفی کتاب احمد شاه مسعود اثر مجموعه ی نویسندگان

« احمد شاه مسعود» عنوان کتابی است که سری چهارم آن در سال1400 توسط انتشارات "مرکز" روانه بازار کتاب در ایران شده است. این کتاب همانگونه که از نام آن مشخص است، قصد دارد زندگی احمد شاه مسعود، رهبر فقید افغانستان را از طریق داستان های شخصی که توسط کسانی که مسعود را در جریان مبارزه او برای رهایی افغانستان از تهاجم شوروی و طالبان و دیگران از سراسر جهان همراهی کرده اند، برای مخاطبین تشریح کند. در این کتاب که به حمایت نشر مرکز توسط "افسر افشاری" به فارسی برگردانده شده است، مجموعه ای از نوشته های نویسندگان مختلف را راجع به احمد شاه مسعود گرداوری شده است.

کتاب احمد شاه مسعود

قسمت هایی از کتاب احمد شاه مسعود (لذت متن)
شب هنگام وقتی گذشته ها را مرور می کرد، خاطرات زمانی که هنوز با هم ازدواج نکرده بودیم برایم تعریف می کرد. شاید هم از قبل پیش بینی کرده بود که بزرگ شدن بچه هایش را نخواهد دید و دلش می خواست روزی بتوانم خاطراتش را به آن ها منتقل کنم.

وقتی برای دیدن خویشان به کابل سفر کردیم تفاوت زیادی بین زندگی دختر عمه ها و خودم ندیدم، جز اینکه آنها تلویزیون و برق داشتند ما در خانه شمع روشن می کردیم و به رادیو گوش می دادیم (حداقل برای طبقه اعیان تر)، دختران جوان در مراکز پایتخت شهر نو، با سر لخت، شلوار جین یا حتی دامنی کوتاه رفت و آمد می کردند، حال آن که مادرشان یک روسری ساده سرشان می کردند... من بر خلاف آنچه گفته شده هیچ وقت نه چادری داشتم و نه هرگز آن را سر کردم. هنگامی که با شوهر و بچه هایم به پنجشیر، تاجیکستان یا کابل می رفتم سر تا پایم را در حجابی بلند می پوشاندم، اما صورتم را پنهان نمی کردم.

تولد برادرم طارق را کاملا به خاطر می آورم. شب تاریک بود و بدون تابش نور ماه. مادرم در خانه فریاد می کشید کیسه آبش پاره شده بود و زایمانش دشوار. به خاطر جنگ، خبر کردن قابله غیرممکن بود. فقط یکی از عمه هایم به در این کار به مادرم کمک می کرد. برادرانم بیدار شده بودند و در یک گوشه خانه پناه گرفته بودند و من با مشاهده درد کشیدن مادرم می گریستم. ناگهان هواپیماها شروع به بمباران دره کردند. زمانی که زیر پنجره پناه گرفته بودم، بدترین کابوس ها را تجربه می کردم.